این روزها زیاد از «جنگ روایتها» گفته میشود. حرف درستی است، اما اگر در همین حد بماند، به شعاری تبدیل میشود که در پایان هر جلسه تکرار میشود و فردا از یاد میرود. واقعیت این است که دانشگاه امروز فقط محل برگزاری کلاس نیست؛ به یکی از اصلیترین میدانهای این نبرد تبدیل شده است. دشمن نیز این را دریافته. به همین دلیل، مستقیم به سراغ ذهن جوان آمده است؛ نه با سلاح، بلکه با روایت. با ناامیدی. با این گزارهها که آینده تاریک است، تنها هستید، باید تسلیم شوید.
اما نکتهای را از نظر دور داشته است. جنبش دانشجویی در این کشور هرگاه پای انقلاب و کشور در میان بوده، از همه جلوتر بوده است. این سخن تعارف نیست؛ کارنامهای است که در برابر همه گواهی میدهد. از تسخیر لانه جاسوسی تا دوران دفاع مقدس، از مقابله با فتنهها تا امروز. دانشجو همواره زودتر از دیگران خطر را تشخیص داده است. امروز نیز چنین است. دانشجوی انقلابی تنها در کلاس درس حاضر نمیشود؛ در فضای مجازی، در جمع دوستان، در خوابگاه و در هر جمعی که حضور مییابد، روایت میسازد. روایت درست، روایت امید، روایت مقاومت. این همان نقطهای است که میتواند جنگ شناختی را به نفع ما تغییر دهد.
با این حال، هیچیک از اینها تا زمانی که در حد گفتار باقی بماند، اثرگذار نخواهد بود. تکلیف امروز روشن است: دانشگاه نباید خلوت شود، نباید سکوت کند. هر کلاس خالی، یک شکست است. هر ذهن بیتفاوت، یک سنگر از دست رفته. و هر دانشجویی که سخن میگوید، مینویسد، روشنگری میکند و امید میبخشد، یک پیروزی به شمار میآید.
تاریخ امروز از ما پرسشی ساده دارد: در کجای این نبرد ایستادهایم؟ تماشاگریم یا خود یک سنگر؟ پاسخ این پرسش را نمیتوان با شعار داد؛ باید با عمل داد. باید سنگر را شناخت و از آن عقب ننشست.
دانشجو! این جنگ، جنگ توست.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید