یادداشت از مریم حسینزاده – استان یزد، شهر یزد
از مهار تهدید تا بازسازی امنیت منطقهای
خاورمیانه سالهاست با پدیدهای مواجه است که نمیتوان آن را صرفاً یک بحران امنیتی یا فعالیت گروهی مسلح تعریف کرد. تروریسم در این منطقه با جنگهای نیابتی، رقابت قدرتها، اقتصاد سایه و ضعف حکمرانی پیوند خورده است. تجربه نشان داده که نابودی فیزیکی گروههای تروریستی، تا زمانی که بسترهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بازتولید خشونت پابرجا باشد، به معنای پایان تهدید نیست. از این رو، «دیپلماسی ضدتروریسم» به عنوان رویکردی که سیاست خارجی را بخشی از سازوکار اصلی تأمین امنیت پایدار منطقهای میداند، اهمیت مییابد.
مسئله فقط یک گروه تروریستی نیست
یکی از خطاهای رویکرد سنتی، محدود کردن مسئله به خشونت است. یک گروه تروریستی برای تداوم، علاوه بر توان عملیاتی، به منابع مالی، مسیرهای ارتباطی، بستر جذب نیرو و فضای تبلیغاتی وابسته است. بنابراین، شکست نظامی اگر با قطع منابع مالی و کاهش زمینههای اجتماعی-سیاسی همراه نباشد، الزاماً به معنای پایان تهدید نیست. راهبرد جهانی سازمان ملل متحد نیز بر همین اصل استوار است: مقابله با تروریسم زمانی پایدار خواهد بود که همزمان با مهار امنیتی، محیط سیاسی و اجتماعی پیرامون آن نیز مدیریت شود.
دیپلماسی ضدتروریسم؛ حلقه اتصال امنیت و سیاست
دیپلماسی ضدتروریسم را نباید صرفاً به مذاکره با گروههای مسلح تقلیل داد؛ بلکه این مفهوم مجموعهای از ابزارهای سیاسی و امنیتی شامل همکاریهای اطلاعاتی، قضایی، مقابله با تأمین مالی، کنترل مرزها و بهرهگیری از سازمانهای بینالمللی است. در خاورمیانه، به دلیل ماهیت فرامرزی تهدیدها (مانند اثرات بحران سوریه بر عراق یا ناامنی دریای سرخ بر تجارت جهانی)، امنیت کشورها به یکدیگر متصل است. با این حال، شکاف میان این وابستگی متقابل و ضعف سازوکارهای همکاری، یکی از چالشهای اصلی مبارزه منطقهای با تروریسم است.
مشکل اصلی خاورمیانه؛ نبود برداشت مشترک از تهدید
دولتهای منطقه لزوماً تهدیدهای یکسانی را در اولویت قرار نمیدهند؛ برای برخی گروههای مسلح و برای برخی دیگر رقابتهای ژئوپلیتیکی یا امنیت انرژی اولویت دارد. این تفاوت باعث میشود همکاریها مقطعی و موردی باشد، نه یک نظام پایدار. هر سازوکار امنیتی پایدار نیازمند برداشت مشترک از تهدید و منافع متقاطع است؛ در غیر این صورت، حتی ائتلافهای نظامی قدرتمند در برابر تغییر شرایط سیاسی آسیبپذیر خواهند بود.
بحران سوریه نمونهای از این پیچیدگی است که در آن تروریسم به عرصهای برای رقابتهای ژئوپلیتیکی تبدیل شد. درس این تجربه آن است که مبارزه با تروریسم بدون مدیریت بحران سیاسی پیرامون آن، به نتیجهای پایدار نمیرسد. در این شرایط، دیپلماسی نه رقیب قدرت سخت، بلکه مکمل آن است تا شرایط بازتولید تهدید را کاهش دهد.
از میدان نبرد تا میز مذاکره؛ امنیتی چندلایه
منازعات امروز تنها در میدان نظامی تعیین نمیشوند و مؤلفههایی چون تحریم، امنیت کشتیرانی و ثبات بازار انرژی در هم تنیدهاند. تنگه هرمز نمونهای از این امنیت چندلایه است که اختلال در آن، پیامدهای جهانی دارد. از این منظر، حفظ کانالهای ارتباطی و تنشزدایی، بخشی از مدیریت امنیتی است. دیپلماسی لزوماً به معنای صلح نهایی نیست، بلکه گاه کارکردش مدیریت تنش و جلوگیری از فراگیر شدن بحرانهاست. بنابراین، توانایی مدیریت پیامدهای سیاسی و اقتصادی بحران، بخشی از قدرت ملی است.
همچنین، شکلگیری ترتیبات دفاعی جدید در منطقه نشان از بازتعریف شیوههای تأمین امنیت و حرکت از وابستگی به قدرتهای خارجی به سمت همکاریهای منطقهای دارد. موفقیت این روند به میزان اعتماد متقابل و شفافیت اهداف بستگی دارد.
گذار به دیپلماسی پیشدستانه؛ ضرورت راهبردی ایران
برای ایران، عبور از «دیپلماسی واکنشی» به سمت دیپلماسی پیشدستانه یک ضرورت ژئوپلیتیکی است. در محیط پیرامونی ایران، امنیت و سیاست همسایگی دو روی یک سکهاند. دیپلماسی کارآمد باید پیش از انفجار تهدید، شبکههای پیرامونی آن را شناسایی و محدود کند. این امر نیازمند ترکیبی از ابزارهای سخت (همکاریهای مرزی و اطلاعاتی) و نرم (ظرفیتهای حقوقی و مستندسازی حمایتهای خارجی از گروههای مسلح) است تا هزینه شکلگیری تهدید از ابتدا افزایش یابد.
دام سیاسیشدن مفهوم «تروریسم» و آینده منطقه
خطر بنیادین در این مسیر، «تورم معنایی» واژه تروریسم است. اگر مرز میان اعتراض سیاسی و کنش تروریستی مخدوش شود، این مفهوم اعتبار حقوقی خود را از دست میدهد. دیپلماسی ضدتروریسم باید مستند و مبتنی بر حقوق بینالملل باشد تا از تبدیل این مفهوم به ابزاری برای تسویهحسابهای سیاسی جلوگیری شود.
در نهایت، آینده امنیت خاورمیانه بیش از آنکه به تعداد ائتلافها وابسته باشد، به میزان اعتماد و اشتراک در درک تهدید بستگی دارد. ترتیبات امنیتی در صورت مدیریت صحیح، میتوانند از سطح نظامی فراتر رفته و به شبکههای همکاری اطلاعاتی و اقتصادی تبدیل شوند.
جمعبندی
خاورمیانه در حال عبور از یک الگوی امنیتی سنتی به سمت محیطی پیچیدهتر است؛ محیطی که در آن جنگ، تحریم، تروریسم، امنیت انرژی، اقتصاد و رقابت قدرتها در هم تنیدهاند. در چنین شرایطی، امنیت کلاسیک بهتنهایی پاسخگوی همه ابعاد تهدید نیست. برای ایران، اتخاذ راهبردی چندبعدی ضروری است؛ راهبردی که در آن قدرت بازدارنده، دیپلماسی فعال همسایگی، ظرفیتهای حقوقی و سیاست پیشگیرانه در کنار یکدیگر قرار گیرند. مسئله اصلی فقط شکست دادن تروریسم در میدان نبرد نیست؛ بلکه تغییر محیطی است که امکان بازتولید آن را فراهم میکند. مهمترین رسالت دیپلماسی ضدتروریسم در خاورمیانه امروز همین است: «تهدید را پیش از تبدیل شدن به بحران فراگیر شناسایی کند، بحران را پیش از تبدیل شدن به جنگ مدیریت کند و مسیرهای گفتوگو و همکاری را باز نگه دارد.»
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید