چرا کاخ سفید برای سرپوش گذاشتن بر ناکامیهای میدانی در برابر ایران و یمن، وزیر جنگ را در آستانه اخراج قرار داده است؟
همزمان با انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا، راهروهای پنتاگون و کاخ سفید صحنه تنشهای بیسابقهای شده است. گزارشها و گمانهزنیهای متعدد از محافل تصمیمگیری واشنگتن حاکی از آن است که وزیر دفاع و جنگ ایالات متحده، در صدر فهرست اخراجیهای پس از بسته شدن صندوقهای رأی قرار گرفته است. این برکناری محتمل، یک تغییر کابینه ساده یا روتین سیاسی نیست؛ بلکه اعترافی رسمی به ناکامی استراتژیک، سردرگمی عملیاتی و خسارات سنگینی است که نیروهای آمریکایی در رویارویی مستقیم و غیرمستقیم با جمهوری اسلامی ایران و جبهه مقاومت در یمن متحمل شدهاند. هیئت حاکمیتی آمریکا طبق سنت دیرینه خود برای فرار از پاسخگویی به افکار عمومی و خشم رأیدهندگان، نیاز به معرفی یک قربانی اصلی دارد؛ قربانیای که مسئولیت محاسبات اشتباه، شکستهای میدانی و افول حیثیت نظامی آمریکا را به دوش بکشد.
علت اصلی خشم کاخ سفید و سناتورها از وزیر جنگ، خسارات سنگین تسلیحاتی، مالی و حیاتی است که نیروهای آمریکایی در منطقه متحمل شدهاند. استراتژی پنتاگون برای ایجاد بازدارندگی علیه ایران و سرکوب انصارالله یمن با شکست کامل مواجه شده است. فرماندهان پنتاگون با اعزام گرانترین ناوگروهها و ناوشکنهای میلیارد دلاری به خلیج فارس و دریای سرخ مدعی کنترل اوضاع بودند؛ اما نبرد با مجاهدان یمنی و پاسخهای مقتدرانه ایران به کابوسی فرساینده و بیسابقه تبدیل شد. صدور بیانیههای اضطراری و فوری از سوی فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) در پی رویدادهای میدانی منطقه و تحرکات و تجاوزات پیرامون جزیره استراتژیک قشم، بیش از آنکه نشانه اقتدار باشد، پرده از هراس شدید مقامات نظامی آمریکا از فوران خشم مقاومت و سرایت جنگ به مسدودسازی حیاتیترین شریان انرژی جهان یعنی تنگه هرمز برمیدارد. سنتکام به خوبی میداند هرگونه حماقت نظامی در دهانه خلیج فارس، مساوی است با اختلال شدید در عبور روزانه میلیونها بشکه نفت و انهدام کامل شریانهای اقتصادی غرب؛ همین امر فرماندهان آمریکایی را دچار سردرگمی مطلق کرده است. سرنگونی چندین فروند پهپاد پیشرفته و گرانقیمت، اصابت موشکها و پهپادهای انتحاری به ناوشکنها و ناوهای تحت حمایت آمریکا و عجز در تأمین امنیت خطوط دریانوردی استکباری، ابهت نیروی دریایی این کشور را در هم شکسته است.
ابعاد این افتضاح استراتژیک زمانی آشکارتر میشود که حتی رسانههای وابسته به جریان اصلی و راستگرای غربی مانند فاکسنیوز نیز ناچار به اعتراف به ناکارآمدی کارزار تحریمی و انسداد دریایی واشنگتن شدهاند. گزارشهای اختصاصی و مستند فاکسنیوز همراه با تصاویر و مدارک افشا شده توسط نهادهای ناظر غربی (مانند UANI) از استمرار بیوقفه حرکت «ناوگان اشباح» ایران و دور زدن کامل محاصره دریایی آمریکا در مسیر چین، نشان داد که سامانههای نظارتی، ائتلافهای دریایی ادعایی و ناوگروههای چندمیلیارد دلاری پنتاگون حتی توان مهار جریان صادرات نفت ایران را هم ندارند. فاکسنیوز عقلانیت و اقتدار شبکه صادراتی ایران را تصویری از «تحقیر علنی کارزار فشار حداکثری واشنگتن» توصیف کرد؛ کارزاری که نتوانسته جلوی تحویل شحنههای عظیم نفت به پالایشگاههای شرق را بگیرد. مأموریتهای طولانیمدت، استهلاک شدید تجهیزات و ناتوانی در مهار قدرت موشکی، پهپادی و دریانوردی هوشمندانه مقاومت، سامانههای گرانقیمت دفاعی نظیر پاتریوت و تاد را زیر فشار ساختاری قرار داده و هزینههای نجومی و کمرشکنی روی دست پنتاگون گذاشته است.
ابعاد اقتصادی این شکست برای مردم آمریکا توأم با خشم و نومیدی روزافزون است. اختصاص بودجههای نجومی و اختصاص صدها میلیارد دلار برای حفظ حضور نظامی ناکام در خاورمیانه، درست در زمانی صورت میگیرد که تورم کمرشکن، نرخ بهره بالا، بدهیهای سرسامآور ملی و گران شدن هزینه حاملهای انرژی، طبقه متوسط و کارگر آمریکایی را مأیوس کرده است. افکار عمومی آمریکا اکنون با صدای بلند این پرسش را مطرح میکنند که چرا باید میلیاردها دلار از پول مالیاتدهندگان صرف لشکرکشیهایی شود که نتیجه آن افتضاح دریایی در تنگه هرمز، بیاثر شدن تحریمها در برابر نفتکشهای ایرانی و آسیب دیدن غرور ملی آمریکا است؟ این نارضایتی عمیق، بدنه انتخابات میاندورهای را به یک همهپرسی بزرگ علیه ناکارآمدی تیم نظامی-سیاسی حاکم تبدیل کرده است و کاخ سفید چارهای نمیبیند جز آنکه با قربانی کردن وزیر جنگ، مسئولیت این ناکامی عریان را از دوش شخص رئیسجمهور بردارد و آن را سوءمدیریت نظامی جلوه دهد.
از سوی دیگر، سردرگمی استراتژیک پنتاگون در تقابل با تکنولوژیهای بومی مقاومت در یمن و ایران، موازنه قدرت را به کلی دگرگون ساخته است.
فرماندهان آمریکایی که سالها با دکترین «برتری قاطع هوایی و دریایی» کشورهای دیگر را تهدید میکردند، اکنون ناچارند بیانیههای تدافعی صادر کنند و برای جلوگیری از گسترش آتش جنگ در دهانه تنگه هرمز دست به دامن واسطهها شوند. متوقف ساختن ناوگان صادراتی ایران برای آمریکا به رؤیایی دستنیافتنی تبدیل شده، چراکه هرگونه اقدام ماجراجویانه با پاسخ قاطع میدانی ایران در بستن احتمالی شریانهای تنگه هرمز و انهدام پایگاههای منطقهای آمریکا مواجه خواهد شد؛ معادلهای که پنتاگون هیچ پاسخی برای آن در چنته ندارد.
در برابر این واقعیتهای عینی میدانی، متأسفانه طیفی از جریانهای واداده و عاشقان دیپلماسی التماسی و شیفتگان قدرت غرب در داخل، همچنان دچار کوری سیاسی هستند. کسانی که ارتش آمریکا را قدرتی شکستناپذیر و بیبدیل جلوه میدادند و حل تمامی مسائل کشور را به لبخند و رضایت کاخ سفید گره میزدند، امروز در برابر خبر احتمال برکناری وزیر جنگ آمریکا به دلیل ناکامی و خسارت در برابر اقتدار ایران و یمن سکوت کردهاند. آنها که تلاش میکردند با بزرگنمایی توان نظامی آمریکا ملت را از سایه جنگ هراسناک کنند، اکنون هیچ پاسخی برای بیانیههای شتابزده سنتکام و گزارشهای افتضاحبار فاکسنیوز ندارند. این تحولات به روشنی اثبات میکند که هیبت نظامی آمریکا ببر کاغذی است که در برابر مقاومت فعال و ضربه متقابل فرو میریزد و تغییر مهرهها در پنتاگون نیز ناشی از عجز عریان در میدان نبرد است، نه تغییر در استراتژیهای استکباری دشمن.
احتمال بالای برکناری وزیر دفاع آمریکا پس از انتخابات میاندورهای، اعترافی صریح به افول قدرتی است که زمانی خود را حاکم مطلق و بیرقیب جهان میدانست. آمریکا چه وزیر جنگ خود را تعویض کند و چه با فریب رسانهای این ناتوانی را سرپوش بگذارد، واقعیت میدان تغییر نخواهد کرد: عصر ماجراجویی بیهزینه و زورگویی در خلیج فارس، دریای سرخ و مرزهای ایران به پایان رسیده است. ناوگان اشباح ایران با غرور مسیرهای بینالمللی را طی میکند، بیانیههای انفعالی سنتکام عجز واشنگتن را فریاد میزند و کاخ سفید در حال قربانی کردن مهرههای خود برای فرار از مجازات سیاسی در صندوقهای رأی است. وقت آن است که زودباوران و شیفتگان غرب از خواب غفلت بیدار شوند و بدانند عزت، امنیت و اقتدار این مرز و بوم نه در راهروهای سازش، بلکه در سایه اتکا به توان درونزا، تقابل مقتدرانه و ایستادگی انقلابی به دست میآید.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید