یادداشت از خدابخش عبدلی – قم
تحلیلی بر اساس «أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ»
آیه ۲۹ سوره فتح با بیانی فشرده، دو مختصات اخلاقی و سیاسی جامعه ایمانی را ترسیم میکند: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ۚ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ» — «محمد فرستاده خداست و کسانی که با او هستند، بر کافران سختگیر و میان خود مهربانند.» این آیه تنها یک توصیه اخلاقی نیست، بلکه یک اصل بنیادین تشخیص دوست از دشمن را برای جامعه اسلامی ترسیم میکند: ساختار رابطه با بیرون و رابطه با درون، قابل جابجایی نیست.
وقتی فردی در مسند قدرت علناً میگوید «اگر طرف مقابل سلاحهایش را زمین بگذارد، ما هم حاضریم سلاحهایمان را زمین بگذاریم»، پیشنهاد میدهد یک سازمان بینالمللی امنیت منطقه را به دست بگیرد، یک نیروی مقاومت را «ضعیف و ناتوان از دفاع از خود» میخواند، و طرف مقابل را «برادر» خطاب میکند — آیا این مواضع را هنوز میتوان در چارچوب «احتیاط سیاسی» جای داد؟ یا اینکه از خط قرمزی که «أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ» ترسیم کرده، عبور کرده است؟ این یادداشت میکوشد بر اساس سنت تفسیری معتبر و مباحث نظاممند «دشمنشناسی»، این مسئله را تحلیل کند.
- معنای ساختاری
در تفاسیر معتبر، «أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ» به مثابه یک موضع بنیادین، پایدار و غیرقابل سستشدن تفسیر شده است، نه یک انتخاب تاکتیکی موقت. این آیه، سختگیری در برابر دشمن را نه یک «راهبرد»، بلکه بخشی از هویت جامعه ایمانی معرفی میکند. اگر کسی بپرسد: چه زمانی باید سختگیری در برابر دشمن را کنار گذاشت؟ اگر کسی واقعاً به قرآن ایمان داشته باشد، از منظر قرآن این سختگیری ابدی است.»
این بدان معناست که در مواجهه با دشمن، «پنجره سازش» وجود ندارد مگر آنکه دشمن از اساس، رفتار خصمانه خود را رها کند. اصل قرآنی آیه ۱۲۰ سوره بقره این حقیقت را آشکار میکند: «یهود و نصاری هرگز از تو راضی نخواهند شد تا اینکه از آیین آنان پیروی کنی.» به بیان دیگر، رضایت دشمن خود هدف نیست و از طریق عقبنشینی نیز قابل دستیابی نیست.
مهمتر آنکه آیه از صیغه «أَشِدَّاءُ» استفاده کرده که شدت و تداوم را میرساند، نه فقط سختگیری در یک لحظه. این امر دلالت بر یک وضعیت تقابل ساختاری دارد: تا زمانی که رابطه خصمانه بهطور عینی وجود دارد، «سختگیری» حالت پیشفرض موضع بیرونی جامعه است.
۲- مرزهای واقعی «رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ»
بخش دوم آیه نیز دامنه کاربرد روشنی دارد. ضمیر «هم» در «بینهم» از نظر دستوری به «الذین معه» بازمیگردد، یعنی درون جامعه ایمانی.
تفاسیر معتبر در بحث از این دو مفهوم، تأکید میکنند که این دو، یک کل غیرقابل تفکیک را تشکیل میدهند. «یک جامعه دینی باید همزمان هم “بر کافران سختگیر” و هم “میان خود مهربان” باشد.» اما اگر سختگیری بیرونی از میان برود، مهربانی درونی نیز معنای خود را از دست میدهد زیرا مرزهای خود جامعه در هم آمیخته شده است.
در آسیبشناسی ساختاری گفته میشود: «اگر به مرحلهای برسیم که قصد سازش با دشمن را داشته باشیم، در حالی که در درون با یکدیگر نزاع میکنیم، آن جامعه اسلامی نیست.» این هشدار مستقیماً به یک آسیب سیاسی خاص اشاره دارد: همزمانی نرمشدن بیرونی و شکاف درونی. در این حالت، «رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ» دیگر مهربانی نیست، بلکه فرسایش درونی است؛ و غیبت «أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ» به معنای فروپاشی کارکرد دفاعی بیرونی جامعه است.
۳- دشمنشناسی: وظیفهای غیرقابل واگذاری
مباحث «دشمنشناسی» بسط عملیاتی اصل فوق را تشکیل میدهد. گزارههای محوری عبارتند از:
نخست، دشمن یک واقعیت عینی است و با انکار از بین نمیرود. «اگر به خود تلقین کنیم که او دشمن ما نیست، او از دشمنی دست برنمیدارد.» این داوری، خصلتی واقعگرایانه دارد: تحقق رابطه خصمانه به اراده یک طرف بستگی ندارد، بلکه به رفتار و نیّت طرف مقابل وابسته است.
دوم، دشمن را نباید کوچک شمرد. «هیچ دشمنی را — کوچک یا بزرگ — ضعیف، ناتوان و بیاهمیت تلقی نکنید.» در مقابل، یکی از راهبردهای دشمن دقیقاً «کوچکنمایی خود و بزرگنمایی جایگاه دشمن» است تا حریف را از نظر روانی پیشاپیش تسلیم کند.
سوم، خطای محاسباتی در شناخت دشمن، بزرگترین خطای راهبردی است. «اگر میدان جنگ را نشناسیم، دوست را نشناسیم، دشمن را نشناسیم… چگونه میتوانیم با حکمت و احتیاط عمل کنیم؟» خطا در شناخت دشمن — چه «برادر» خواندن او و چه «بیربط» تلقی کردنش — به انحراف کلی جهتگیری دفاعی منجر میشود.
چهارم، شکل جنگ محدود به نظامی نیست. «امروز هدف دشمن تغییر دلها، افکار و ذهنهاست.» آنچه «جنگ» خوانده میشود، نه فقط تقابل نظامی، بلکه شامل تبلیغات، تضعیف اراده و ایجاد شکاف درونی نیز هست. هدف اصلی آن «از بین بردن انگیزه، ایجاد یأس و پراکندن تردید در میان ملت» است.
چهار: تحلیل گفتار برخی از مسوولان
با تطبیق چارچوب فوق، میتوان چند انحراف نظاممند را مشاهده کرد:
یک — بیان متقارن «زمین گذاشتن سلاحها»، در عمل اصل «أَشِدَّاء» را منحل میکند. قرار دادن سلاح خودی و سلاح دشمن در یک منطق واحد «زمین گذاشتن»، یک پیشفرض پنهان دارد: دو طرف در موضع اخلاقی و سیاسی برابرند. حال آنکه «أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ» رابطهای متقارن را پیشفرض نمیگیرد، بلکه موضع قاطع طرف حق در برابر طرف ظالم و متجاوز را. طرح «زمین گذاشتن سلاح» به عنوان یک گزینه، در سطح گفتمان، مشروعیت «سختگیری» را لغو میکند.
دو — پیشنهاد «واگذاری امنیت به سازمان بینالمللی»، به سمت واسپاری دفاع از حاکمیت اشاره دارد. جوهر این بیان، برونسپاری مسئولیت امنیت خود به یک سازوکار بینالمللی است که دشمن در آن نفوذ یا سلطه دارد.
سه — ارزیابی «تضعیف» نیروی مقاومت، با راهبرد تبلیغاتی دشمن همساختار است. گفتیم که یکی از ابزارهای دشمن دقیقاً «تضعیف خود، تقویت حریف و ایجاد احساس ناتوانی» است. وقتی فردی که باید از محور مقاومت پاسداری کند، علناً نیرویی را «ناتوان از دفاع از خود» بخواند، اثر گفتمانی سخنانش با اهداف جنگ روانی دشمن در سطح عینی همراستا میشود.
چهار — کاربرد عنوان «برادر»، انحراف بنیادین در مرزهای دوست و دشمن است. اگر کارکرد اصلی «أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ» حفظ شفافیت تشخیص دوست از دشمن باشد، آنگاه «برادر» خواندن طرفی که آشکارا در اقدامات خصمانه مشارکت دارد، این کارکرد را در سطح شناختی از هم میپاشد.
پنج: داوری درباره خطر ساختاری
خطر این اظهارات در «نامناسب بودن» یک جمله خاص نیست، بلکه در جهتگیری نظاممند آن است. تحلیلی تیزبینانه گفته است: «اگر در حکومت اسلامی کسی بکوشد با دشمن سازش کند و همزمان در درون شکاف ایجاد کند، این دقیقاً همان چیزی است که دشمن میخواهد.» این جمله توصیفکننده یک وارونگی جهت است: «سختگیری» که باید به بیرون معطوف باشد، به درون چرخیده؛ و «مهربانی» که باید به درون معطوف باشد، به اشتباه به بیرون نشانه رفته است.
از منظر «دشمنشناسی»، این الگوی گفتمانی پیامدهای چندگانهای ایجاد میکند: توان درک تهدید واقعی را در جامعه تضعیف میکند، امنیت روانی کاذبی درباره نیّات دشمن میسازد، و برای روایت دشمن، «پشتوانه مشروعیت» از درون فراهم میآورد.
اما آنچه که در مجمع عمومی سازمان ملل رخ داد و آقای پزشکیان در مجمع عمومی سازمان ملل سخنرانی کردند و حرفهایی زدند و کارهایی در حین سخنرانی انجام دادند که باعث خرسندی مردم مبعوث شده و به اصطلاح انقلابی شد و موجبات تمجید و تکریم رئیسجمهور، توسط آنان گردید:
مثل لباس مشکی پوشیدن به معنای عزادار بودن برای رهبر شهید و شهدای دو جنگ ۱۲ و ۳۹ روزه تحمیلی؛ نشان دادن تصویر رهبر شهید(ره) و تصاویر شهدای مدرسه میناب و شهدای لامرد، در حین سخنرانی؛
همچنین تصویر سردار سلیمانی عزیز در هنگام سخنرانی نتانیاهوی کودککش در محل استقرار هیئت ایرانی در حالیکه محل را ترک کرده بودند قرار داده شده بود ؛
آقای پزشکیان گفتند آمریکا و اسرائیل مدرسه میناب را بمباران کردند و رهبر ایران را ترور کردند و …؛
همه این افعال و اقوال، ارزشمند و قابل تکریم هستند زمانی که بیانگر و ثمره یک منظومه فکری و تدبیری مشخص و نتیجهمند بوده باشند و در راستای تامین هرچه بیشتر منافع ملی ایران و ایرانی در کارزار دیپلماتیکیترین عرصه بینالمللی باشد اما اکتفا کردن به بخشی از اقوال و افعال که صرفا خرسند کننده احساسات بخشی از جامعه داخل کشور بوده و تتمیم آن با موضعگیریهایی که پالس مذاکره و ضعف را مخابره میکند نمیتواند آن منظومه و ساختار یکپارچه اندیشهای و سیاستگزارانه را ترسیم نماید. علاوه اینکه اگر واقعا هم مراد همراه کردن بخشی از جامعه بوده باشد ضرورتی به این کار در یک صحنه بینالمللی نیست. چگونه میتوان این تهافت و پارادوکس را فهم کرد که کسی از همین سیاستبازان، در طول بیش از ۲۰۰ شب حضور مردم در میادین، رنگی از حضور خود در میان آنها نشان نداده و حتی آنرا در تعابیر سخیفی ” معرکه گرفتن” بنامد البته به انضمام تصحیحهای بعدی! و حتی بد آمدنشان را از تماشای حضور و مصاحبههای این مردم ولایتمدار، مخفی نکند حال چگونه در یک عرصهای که کارکرد دیگر و بین المللی دارد با یک سری اعمال پوپولیستی، سطحی از مخاطبان را با خود همراه میسازد!؟
مطلب دیگر راجع به بخشی از مردم است که هنوز بعد از اینهمه نوسان و اتفاقات سیاسی در مقابل کوچکترین فعلهای حسیِ بدون اثر واقعی، واکنش عاطفی نشان می دهند و این نشان دهنده ضرورت ارتقای سواد سیاسی و رسانهای و نیز ارتقای اطلاعات در حوزه اثرات نمادها و نشانهها میباشد.
ما از اینکه در میان اینهمه گرانی و استرس جنگ و بلاتکلیفیهای عرصههای تجاری، اقتصادی، آموزشی و رهاشدگیهای فرهنگی و … از اینکه و لو سیاستبازانه، اسباب مسرت و شادمانی مردم مظلوممان فراهم شود اظهار خرسندی میکنیم و از تصمیمسازان و تصمیمگیران به طور جد میخواهیم ناتوانمندیها را که در همین حضور و بروزهای بینالمللی هم مشهود است با بهرهگرفتن از افراد و افکار توانمند، به توانمندی و درخشش واقعی بدل کنند و با برآوردن نیازهای واقعی مردم و کشور عزیزمان، رضایت پروردگار و خرسندی رهبر عزیز و عالیقدرمان و همه مردم کشورمان را فراهم آورند و این به نفع دنیای دنیاخواهان و آخرت آخرتطلبان میباشد.
نتیجهگیری
«أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ» یک استعاره ادبی قابل گزینش نیست، بلکه یک منظومه کامل از اصول عملیاتی تشخیص دوست از دشمن و انسجام درونی است. هنگامی که گفتار صاحبان قدرت بهطور نظاممند از این اصل منحرف میشود — یعنی «سختگیری» را از دشمن به منتقدان داخلی میچرخاند، و «مهربانی» را از جامعه ایمانی به نیروهای خصمانه گسترش میدهد — پیامد آن «انعطافپذیری دیپلماتیک» نیست، بلکه خلع سلاح راهبردی خودخواسته است.
نقد اینگونه اظهارات نباید در سطح «نامناسب بودن تعبیر» متوقف بماند، بلکه باید به خطای جهتگیری نهفته در پشت آن اشاره کند: نابینایی نسبت به دشمن در بیرون، و اختلافافکنی در درون. تداوم این خطا، نه فقط به یک سیاست مشخص، بلکه به خود توان تشخیصی جامعه آسیب میزند — همان توانی که موجودیت هر جامعه را تضمین میکند.
سهلاندیشی است که این تکثر عبارات و به زعم بعضی، اشتباهات را ناشی از سادگی بدانیم این کلمات و این زبان بدن اگر خیانت نباشد قطعا نشانه باورهای غلط و خلاف معارف دینی و قرآنی میباشد.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید