یادداشت از اسماعیل لیاقتی – تهران
الگویجایگزین جواد ظریف، برمبنای تجربهِ تاریخیِچین«نارسا و ابتر» است.!
بیان تجربهتاریخی(از چین و مائو) بهعنوان الگویجایگزین برای مقاومت در برابر زیاده خواهیهای آمریکا یک الگوی نارسا و ابتر؛ و نشان از فهم نادرست تاریخچین است.
تحلیل سخنان دکتر ظریف با استفاده از ابزارهایتاریخی و واقعگراییسیاسی، نیازمند تفکیک دقیق میان«موقعیت ژئوپلیتیک چین در سال ۱۹۷۲» و«موقعیت ژئوپلیتیک ایران در سال ۲۰۲۶» است.
اینکه آیا میتوان آن«تجربه» را مستقیماً بهعنوان«الگو» برای امروز ایران تجویز کرد، محل بحثهای جدی است.
برای ارزیابی میزان«نزدیکی اینسخن به واقعیت»، باید سه لایه را بررسیکرد:
۱. واقعیتِ تاریخیِ اقدامِ مائو (آنچه در چین رخ داد)
تحلیل آقایظریف از یک جنبهتاریخی درست است: مائو به این نتیجه رسیدکه«انزوای همزمان از شوروی و آمریکا» برای امنیت چین فاجعهبار است.
عامل اصلی: چین در آنزمان درگیر تنش مرزی نظامیِشدید با اتحاد جماهیرشوروی بود. خطر حمله اتمی شوروی به چین(در ماجرای جزیره ژنبائو در ۱۹۶۹) جدی بود.
انگیزه: مائو برای اینکه چین را از خطر نابودی توسط شوروی نجات دهد، به سمت«کارتِ آمریکا» رفت.
نکته مغفول: چین در آنزمان نه«تحریم» بهمعنایِ امروزی(که ایران با آن مواجهاست) را تجربه میکرد، بلکه در«انزوای استراتژیک» به سر میبرد. اقدام مائو، «استراتژیِ موازنهگر» بود.
نتیجه: این یک«تغییر جهتِ تاکتیکیِ بزرگ برای حفظ بقا» بود، نه یک تغییر ایدئولوژیک.
۲. نقدِ الگوپذیریِ آن برای ایران (جایی که سخن ظریف با چالش روبروست)
وقتی آقایظریف این تجربه را بهعنوان الگویی برای مقاومت و توسعه تجویز میکند، چندین تفاوت ساختاری در«ماهیتِ رابطه» نادیده گرفته شدهاست:
تفاوت در ماهیتِ«دشمن»: در سال ۱۹۷۲، آمریکا چین را یک «وزنه تعادل» علیه رقیب اصلیِ خود (شوروی) میدید. برای آمریکا، «چینِ قدرتمند اما ضد-شوروی» مطلوب بود. آیا امروز آمریکا (در ساختارِ فعلیِ نظام بینالملل) مایل است«ایرانِ قدرتمند» را در منطقه بپذیرد؟ بسیاری از منتقدانِ این دیدگاه معتقدند آمریکا به دنبال«مهار» ایران است، نه«توازنبخشی» به نفع ایران.
پیششرطِ قدرت: مائو زمانی با نیکسون مذاکره کرد که چین توانسته بود:
– بمب اتم داشته باشد (بازدارندگی سخت).
– ارتش خود را تثبیت کند.
– جامعهاش را از نظر سیاسی یکدست کند.
یعنی چین در«موضعِ قدرت» مذاکره کرد. منتقدان دیدگاه ظریف میگویند اگر مذاکره از«موضعِ ضعف» یا در شرایطیکه طرف مقابل احساس میکند با فشار اقتصادی میتواند ساختارسیاسی را تغییر دهد انجام شود، نتیجه«امتیازدهی» خواهد بود، نه «توسعه».
۳. تقابلِ دو نگاه در داخل ایران
سخنان آقای ظریف در واقع بازتابدهنده دیدگاه طیف«توسعهگرایِ لیبرال» در سیاست ایران است:
نگاه ظریف: «سیاست خارجی باید در خدمتِ توسعه اقتصادی باشد.» او معتقد است با کاهش تنشها (شبیه به چینِ مائو)، میتوان از سد تحریمها عبور کرد و به رشد اقتصادی رسید. این نگاه اولویت را به «اقتصاد» میدهد.
نگاه منتقدان (و شاید نگاه حاکمیت که شما به آن نزدیکتر هستید): «سیاستخارجی باید در خدمتِ حفظِ استقلال و امنیتِ گفتمانی باشد.» از این منظر، مدلِچین صرفاً«اقتصاد» نبود؛ چینِ مائو ابتدا «سیاست» را با خون و انقلابیگری تثبیت کرد و سپس درهای اقتصادی را (آن هم با شروط بسیار سخت) باز کرد. منتقدان معتقدند جریانهایِ سیاسیِ نزدیک به ظریف، «اقتصادِ سرمایهداریِ نئولیبرال» را بهجای«اقتصادِ مقاومتی و درونی» پیش میبرند و مدلِچین را ناقص(فقط بخشِ بازارش را) الگو قرار میدهند.
جمعبندی: سخن ظریف چقدر واقعی است؟
– از لحاظ تاریخی: بله، مائو از«مذاکره با دشمن» برای خروج از بنبست استفاده کرد. این یک فکت است.
– از لحاظ سیاسی-اجرایی: این تجویز«خطرناک» یا«ناقص» تلقی میشود، زیرا:
– آمریکایِ سال ۲۰۲۶ با آمریکایِ سال ۱۹۷۲ بسیار متفاوت است.
– آمریکایِ ۱۹۷۲ به چین «نیاز استراتژیک» داشت؛ اما آمریکا امروز(به زعم منتقدان) بهدنبالِ سرکوبِ قدرتِ منطقهای ایران است.
اگر ایران قبل از رسیدن به«بازدارندگیِ اقتصادیِ غیرقابل تحریم»، به سمت مذاکره برود، غرب آن را نه بهعنوان «توازنگرایی»، بلکه بهعنوان«تسلیم در برابر فشار» تفسیر میکند و فشارها را بیشتر میکند.
به نظر میرسد آقای ظریف«نیمه دوم» راهبرد مائو(تعامل با غرب) را میبیند، اما«نیمه اول» آن(ایجاد بازدارندگیِ مطلق و تکیه بر توانِداخلی تا سرحدِ خودکفایی قبلاز تعامل) را در محاسباتش کمرنگ کرده است.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید