نگاهی به زندگی یحیی سنوار به مناسبت سالروز شهادتش
«به خدا یک دقیقه زندگی با عزت و کرامت از هزار سال زندگی مثل قیرِ کف پوتین سربازان رژیم اشغالگر بهتر است.» این جمله از کتاب «خار و میخک»، نوشتهی یحیی سنوار است؛ مردی که امروز، شانزدهم اکتبر، دومین سالگرد شهادتش را مرور میکنیم. تقویم اکتبر چهار بار سراغش آمد و سرنوشتش را ورق زد: زادروز در چادرهای نمور خانیونس (اکتبر ۱۹۶۲)، رهایی پس از بیستودو سال اسارت (۱۸ اکتبر ۲۰۱۱)، طوفانالاقصی (۷ اکتبر ۲۰۲۳) و شهادت در ویرانههای رفح با چفیه و چوبدستی در دست (۱۶ اکتبر ۲۰۲۴). کودکیاش میان سیمهای خاردار و ایستهای بازرسی گذشت؛ جایی که آوارگی نه یک حادثه، بلکه شیوه زیستن بود. یحیی یاد گرفت که نایستد و پیوسته بجنگد، تسلیم نشود و داغها و شهادت یاران را تحمل کند تا به الگوی مقاومتی برای جهانیان بدل شود. در بیستودو سال اسارت، زبان عبری، سیاست و روانشناسی دشمن را کاوید و نشان داد چگونه میتوان حاکم زندانبانان شد. اما هفتم اکتبر چرا رقم خورد؟ آیا تصمیمی عجولانه بود یا افقنگری محاسبهشده؟ مستندات شبکه الجزیره (بهویژه «ما خَفِیَ أَعظَم») حقیقت را فاش کردند: هفده سال محاصره غزه با مهندسی سهمیهبندی کالری برای مرگ تدریجی، طرح بنگویر و اسموتریچ برای انضمام کرانه باختری و تقسیم زمانی و مکانی مسجدالاقصی با گاوهای سرخ، و نطق سپتامبر ۲۰۲۳ نتانیاهو در سازمان ملل با نقشهای که در آن نامی از فلسطین نبود. سنوار در مه ۲۰۲۲ علناً اتمام حجت کرده بود: «اگر محاصره و تعدی به قدس نشکند، طوفانی بیپایان به پا میکنیم.» در این میان، غربزدهها چشم بر درندگی صهیونیستها بستند و یحیی را به دادگاه کشیدند؛ آنان مرگ تدریجی زیر قیر پوتین اشغالگران را پیشنهاد میکردند، غافل از آنکه فاشیسم با کرنش سیراب نمیشود. یحیی در کتابش نگاشته بود: «مقاومت فقط به وضع مادی مردم ربطی ندارد، به حس تعلق ملی و انجام وظیفه گره خورده و سختی آن را تقویت میکند.» او با همراهی سردار کهنهکار محمد ضیف (ابوخالد) تصمیم گرفت به جای مرگ در قفس، بیرون بایستد و بجنگد و با طوفانی بیتکرار ورق تاریخ را برگرداند. آیا رویکردش درست بود؟ رهبری شهید ما در همان نخستین روزها بر درستی، اصالت و ابعاد تاریخیاش مهر تأیید زدند و فرمودند: «این طوفان، ضربهای جبرانناپذیر و شکستی غیرقابلترمیم بر پیکرهی نظامی و اطلاعاتی رژیم صهیونیستی وارد کرد؛ زلزلهای ویرانگر که آغازگر مسیری نو برای نجات فلسطین شد و این مسئلهی بنیادین را که مستکبران به محاق برده بودند، دوباره به مسئلهی اول جهان بازگرداند.» طوفان هیمنه رژیم را شکست؛ ۲۵۱ اسیر گرفته شد، ۲۲ شهرک سقوط کرد و تکاوران قسام با نفوذ ۲۰ تا ۳۰ کیلومتری به آستانه شاهراههای منتهی به مرکز رسیدند. اما غربزدهها بعداً با وقاحت مدعی «شکست طوفان» شدند و مقاومت را عامل ویرانی نامیدند؛ در حالی که غزه پیش از آن در اتاق گاز مرگ تدریجی محبوس بود! اما استمرار نقاط تحول مهم ترین عامل تاثیر است، همان روز ها سعید جلیلی در مقاله خود در مجله باور هشدار داد و پس از آن نیز در میانه حوادث و سال های بعد هم در سخنرانی های خود هشدار داد و عنوان داشت «دشمن پس از فروپاشی هیمنهاش در طوفانالاقصی، حتی نام عملیات ترور خود را “نظم جدید” گذاشت تا نشان دهد به دنبال بازطراحی نقشه منطقه بر روی آوارهاست. هرگونه درنگ، سستی و غفلت از اقدام بههنگام و نقطهزن، این فرصت را به مستکبران میدهد که شکست ترمیمناپذیر خود را با ابزارهای نامتقارن بپوشانند؛ اما این گفتمان مقتدر مقاومت است که باید ارادهاش را تحمیل کند و نگذارد آنان نظم خود را بسازند» تاریخ با نقاط عطف رقم میخورد: ناپلئون با شکست در روسیه (۱۸۱۲) تا سقوط پاریس رفت؛ هیتلر با شکست در استالینگراد (۱۹۴۳) تا فتح برلین عقب نشست؛ نادرشاه افشار با یک ضربت جسورانه در نبرد کرنال سرنوشت شبهقاره هند را دگرگون ساخت، اما نقطه شکست نادر در گردنههای داغستان رقم خورد که زمینگیر شد و ارتشش فرسود؛ و در اقیانوس آرام، نبرد ناوهای میدوی (۱۹۴۲) با غرق چهار ناو هواپیمابر ژاپن نقطه تحول و آغاز پیروزی متفقین شد که این استمرار تا بمباران اتمی هیروشیما و تسلیم ژاپن امتداد یافت.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید