یادداشت محمدباقر مشکاتی – قم
به همان میزان که کشاندن کشور به ورطهی یک «جنگ بیپایان» امری نامطلوب، غیرعقلانی و مردود است، دلخوشکردن به سراب «مذاکرهی بیپایان» نیز به همان اندازه مهلک، فرساینده و خسارتبار است. امروز در ایران اسلامی، دوگانهی ساختگی «جنگ یا مذاکره» یک فریب بزرگ و غیرواقعی است. شگفتا که در ادبیات سیاسی این روزها، ۲۵ سال دویدن در پی سراب توافق و التماس برای رضایت دَم و دُم آمریکا و اروپا، به پای دیپلماسی نوشته میشود و هیچکس از آن خسته نمیشود؛ اما کافی است ۲ سال دفاع جانانه و مقتدرانه برای تثبیت جایگاه کشور صورت گیرد، تا صدای هراسآلودِ «جنگ بیپایان» بلند شود!
امروز عدهای در میدان افکار عمومی، مغالطهای آشکار و دوگانهای موهوم میان جنگ یا مذاکره راه میاندازند؛ در حالی که هیچ انسان انقلابی و دلسوزی در ایران خواهان جنگ ابدی و بیپایان نیست. تفاوت اینجاست که معتقدان به منطق دفاع مقتدرانه بر این باورند که تنها با ایستادگی همهجانبه، هوشمندانه و تحمیل اراده به دشمن در یک بازه زمانی معین، میتوان او را برای همیشه سر جای خود نشاند و طعم امنیت پایدار و پیروزی قاطع را چشید.
از سوی دیگر، کاسبان سازش و تسلیم با آدرس غلط دادن به جامعه ایرانی مدعیاند که این دفاع و مقاومت، عامل تنگی معیشت و معضلات اقتصادی است؛ در حالی که افکار عمومی و واقعیتهای میدانی شهادت میدهند که این ایستادگی تا اینجا هیچ بار اقتصادی یا تأثیر منفی مضاعفی فراتر از مصائب سابق به مردم تحمیل نکرده و عموم مردم بهخوبی آگاهند که ریشهی بحرانها، گرانیها و آشفتگیهای موجود، سالها پیش از این درگیریها و دقیقاً در بستر همان دیپلماسی بیعمل و برجام بیفرجام ریشه دوانده بود. بحرانهای امروز، میراث همان روزهایی است که عدهای گمان میکردند نزاعهای وجودی و تاریخی را میتوان با «گفتگو و لبخند، عکس یادگاری و تعارف» حل کرد. هر انسان عاقلی با اندک بهرهای از هوش و انصاف درمییابد که نفس تحمیل همین درگیریهای امروز، نه پیامد مقاومت، بلکه دستاورد اعتماد به دشمن بدعهد و پیامد مستقیم همان مذاکرات فریبنده و خوشخیالیهای دیپلماتیک گذشته است.
بسیاری از اینگونه تحلیلهای سوگیرانه از دفاع و مقاومت، ریشه در ترس و وادادگی، غربزدگی، و جهل راهبردی دارد. خطای نابخشودنی طرفداران «مذاکره برای مذاکره» در این است که این تقابل سرنوشتساز را به سطح یک «سوءتفاهم» یا «اختلاف منافع» تقلیل میدهند؛ چرا که با جایگزین شدن مدرکهای غربداده بهجای فهم اصیل و دقیق تحولات تاریخی، توانایی تشخیص فرق میان یک «نزاع وجودی» با یک «سوءتفاهم ساده» و تمایز «نبرد تمدنی» با «دعوای سیاسی» را از دست دادهاند. نزاع ایران و استکبار، یک نزاع تمامعیار وجودی و تمدنی است که بر پایهی شاخصهای روشن زیر اثبات میشود:
۱. ماهیت اختلاف؛ بقا در برابر تسلیم: دعوای سیاسی بر سر «سهم و سود» است که میتوان با بدهبستان به سازش رسید؛ اما نزاع وجودی بر سر «حق بقا» و «هویت» است. نظام سلطه، استقلال و ساختار جمهوری اسلامی را نمیپذیرد. آمریکا نه صرفاً با سلاح و صنعت ایران، بلکه با «موجودیتِ یک ایرانِ مستقل، قدرتمند و الهامبخش» سرِ جنگ دارد. ازاینرو، تعریف آمریکا از عادیسازی روابط، منوط به خلع سلاح هویتی، راهبردی، هستهای، موشکی، منطقهای و تمدنی ایران یعنی تهیکردن انقلاب اسلامی از درون و تبدیل آن به یک دنبالهروِ بیاراده است. تا زمانی که کشور از ارکان قدرت و استکبارستیزی تهی نشود، این فشار پایان نخواهد پذیرفت.
۲. اهداف اعلامشده دشمن؛ براندازی نظام و نابودی تمدنی: برخلاف خوشخیالی غربگرایان، اسناد بالادستی آمریکا اثبات میکند که هدف اولیهی کاخ سفید از فردای ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، نه اصلاح رفتار و نه حل یک پروندهی خاص، بلکه «مهار مطلق، بازگشت به عصر سرسپردگی و سرنگونی حاکمیت مستقل ایران» بوده است. در تمامی اسناد راهبرد امنیت ملی ایالات متحده (از دموکراتها تا جمهوریخواهان) – از راهبردهای دورهی بوش و اوباما تا اسناد ۲۰۱۷ ترامپ و ۲۰۲۲ بایدن و قوانین تحریمی فراگیر نظیر «کاتسا» و «ایسا» – حفظ برتری منطقهای غرب و استحاله یا تغییر بنیادین ساختار ایران، یک دکترین لایتغیر بوده است. سند «شروط ۱۲گانه» پمپئو در اردیبهشت ۱۳۹۷، رسواترین سند رسمی است که پرده از نیت واقعی آمریکا برداشت و ثابت کرد پروندهی هستهای تنها یک بهانهی پوششی است؛ شروطی نظیر توقف کامل برنامهی موشکی، جمعآوری نفوذ راهبردی، خلع سلاح بازوهای مقاومت و بازرسی بیقیدوشرط از تمامی مراکز نظامی کشور، آشکار کرد که آمریکا جز به تسلیم مطلق و تهیشدن ایران از مؤلفههای بقاء رضایت نمیدهد.
فراتر از اسناد مکتوب، ادبیات عریان و جنونآمیز رهبران جنایتکار آمریکا لایهی زیرین این کینه را برملا ساخته است؛ آنجا که تهدید به هدفقراردادن اماکن تاریخی و فرهنگی ایران را مطرح کردند و البته عملی هم کردند. در اوج منازعات جنگ تحمیلی رمضان، علنا مدعی شدند که «امشب یک تمدن کامل نابود خواهد شد و هرگز بازنخواهد گشت!» اوج این خوی استکباری و توحش مدرن، اخیرا در تریبون مجمع عمومی سازمان ملل متحد به نمایش درآمد؛ جایی که رئیسجمهور آمریکا با وقاحت تمام، ملت و حاکمیت ایران را به «نابودی کامل و محو شدن» تهدید کرد. این اظهارات بیسابقه از پشت تریبون رسمی جهانی ثابت کرد که کینهی آمریکا نه به چند موشک و سانتریفیوژ، بلکه دقیقاً به «موجودیت تمدنی و تاریخی ایران» و ملتی کهن تعلق دارد که تسلیم هژمونی غرب نشده است.
۳. سابقهی تاریخی و کارنامهی عهدشکنی؛ ابطالپذیری نظریهی سوءتفاهم: اگر نزاع با آمریکا یک سوءتفاهم ساده بود، میبایست در برجام حل میشد. تجربهی عینی برجام قاطعترین گواه بر بطلان این توهم است؛ چراکه نشان داد حتی با تعلیق حقوق هستهای، گستردهترین عقبنشینیها و بتنریزی در قلب صنعت هستهای، تهدیدها متوقف نشد و دشمن گستاختر شد؛ زیرا مسئلهی اصلی غرب نه «بمب هستهای»، بلکه سلب حیات عزتمندانه و مهار اصل «ایران قدرتمند، مستقل و پیشرو» است. این تقابل ریشهای عمیق دارد؛ کارنامهی سیاه آمریکا از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و غارت منابع ملی تا جنگ تحمیلی، تروریسم اقتصادی و جنگهای ترکیبی پساانقلاب، گواهی است بر اینکه کینهی استکبار مستقیماً «هویت ایران مستقل» و جوهرهی «اسلام ناب و تمدنساز» را نشانه رفته است.
۴. تعارض ژئوپلیتیک و ساختار منافع: امنیت راهبردی مدنظر آمریکا در غرب آسیا بر دو پایه استوار است: «هژمونی بلامنازع نفت و انرژی» و «حفظ برتری مطلق رژیم صهیونیستی». در نقطهی مقابل، فلسفه انقلاب اسلامی بر پایهی «نفی ظلم و سلطه، استقلال همهجانبه، اخراج اشغالگران و آزادی قدس» تعریف شده است؛ دو هندسهای که هیچ نقطهی تعادلی با یکدیگر ندارند.
۵. افق تمدنی؛ مدل جایگزین ایرانی در برابر جهانیسازی: انقلاب اسلامی با ارائهی الگوی نوین حکمرانی برمبنای «مردمسالاری دینی»، ادعای «پایان تاریخ» و جهانشمولی تمدن مادی غرب را به چالش کشیده است؛ در یک سو، تمدن سلطهگر غربی ایستاده که بقای خود را در غارت ملتها و حفظ پادگان تروریستی صهیونیسم در منطقه میبیند و در سوی دیگر، تمدن نوین اسلامی و فرهنگ مقاومت قد علم کرده که ندای رهایی مستضعفان و عدالت را سر میدهد. تقلیل این آوردگاه تاریخی به چند جملهی دیپلماتیک و امید به لبخند دشمن، نشانی از جهل مرکب به ژئوپلیتیک، تاریخ و ماهیت فلسفهی قدرت و متغیرهای جهان امروز است.
وقتی در ساختارهای تصمیمگیری، مدارک تحصیلی فرمایشی جایگزین کیاست راهبردی و غیرت ایرانی گردد، نتیجهاش نادیدهگرفتن وزن حیاتی متغیرهایی چون فرهنگ، رسانه، فناوری، جمعیت، امنیت غذایی و پیوند آنها با قدرت سیاسی خواهد بود. طرفداران مذاکرات بیپایان در «الفبای سیاست» ماندهاند و نمیدانند که امنیت، محصول موازنهی قدرت است، نه التماس پشت میزهای مذاکره؛ کمااینکه گویا در «نون عقلانیت» و «یای دیانت» نیز درجا میزنند. چه نیکو فرمود رهبر فرزانه انقلاب، امام خامنهای شهید که انقلابیگری، عین دیانت و عقلانیت و سیاست است. امروز فرزندان انقلابی، همانگونه که مذاکرهی بیپایان را نفی میکنند، از افتادن در دام جنگ بیپایان نیز پرهیز دارند. بر همین مبنا، گفتمان اصیل مقاومت، منطقش این است که در شرایط برتری میدانی، با ضربات هدفمند، هوشمندانه و مقتدرانه، دشمن رو به افول را به عقبنشینی کامل وادار سازد. تابآوری افتخارآمیز ملت ایران همراه با رویکرد تهاجمی و بازدارنده در منطقه و تثبیت اقتدار بر شاهراه حیاتی تنگهی هرمز، بسترساز اخراج قطعی اشغالگران و جهش تاریخی ایران بهسوی جایگاه یک قدرت تمدنی در نظم نوین جهانی است.
جمعبندی اینکه؛ این نبردهای مقطعی و پیروزمندانه، پایانبخش دههها تهدید و تجاوز است و عبور از این مرحله با اقتدار نظامی ایران رقم خواهد خورد، نه با انفعال مذاکره. مقاومت، ضامنِ صلح واقعی است و «تسلیمطلبی»، بسترساز تجاوز و جنگ دائمی. از این رو، برچسبزدن «جنگطلبی» به مدافعانِ عزت ملی، برآمده از همان دستگاه محاسباتی معیوبی است که «دفاعِ مقتدرانه برای صلحِ پایدار» را با «ماجراجوییِ کور» اشتباه میگیرد. البته اگر در ادبیات دینی و گفتمان مقاومت سخن از آمادگیِ دائمی رزمندگان و جانفدایان است، این آمادگی برای همان «جهاد و مبارزه» در روند مستمر تقابل حق و باطل در تاریخِ بشر است؛ و آمادگیِ همهجانبه برای نبرد نهاییِ موعود در رکاب مهدی موعود (عج) نیز در قالب «فرهنگ انتظار» تعریف میشود، نه آمادگی برای کشاندن جامعه به ورطهی جنگهای بیپایان و فرسایشی دنیای امروز. «مقاومت فعال»، پس از چند دهه صبر راهبردی و تحمل تهدیدها، تحریمها و محاصرهها، باید با سرپنجهی تدبیر در تسلط بر تنگهی راهبردی هرمز، دفاعِ مقتدرانهی پیشدستانه و ضربههای تمامکننده و فیصلهبخش، این جنگهای تحمیلی را به پایان برساند و امنیت پایدار و آسایشِ شایسته را برای ملت ایران به ارمغان آورد؛ فرصتی تاریخی که نباید در سراب گفتوگوهای بیفرجام و «مذاکرهی بیپایان» با دشمنانِ عهدشکن و غیرقابلاعتماد بسوزد.
امید است خداوند متعال، این ملت مقاوم و مبعوث را از پیامدهای محاسبات غلط مدیرانی که گمان میکنند با امتیازدهی میتوان مسیر تاریخ را تغییر داد، مصون بدارد و کشور را از گزند کوتهبینی و غربزدگی رهایی بخشد.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید