یادداشت از اسماعیل بناییان – لرستان، الیگودرز
وقتی ترس، جای تحلیل را میگیرد ضرورت هوشیاری در برابر جنگ روانی دشمن
در روزگاری که جنگ تنها به میدان نبرد و تقابل تسلیحاتی محدود نمیشود، افکار عمومی نیز به یکی از مهمترین عرصههای رویارویی تبدیل شده است. در چنین شرایطی، ترساندن مردم، بزرگنمایی تهدیدها و القای ناامیدی میتواند به اندازه یک عملیات رسانهای سازمانیافته، بر روحیه جامعه اثر بگذارد. پرسش اساسی این است: مرز میان هشدار مسئولانه و هراسافکنی کجاست؟
در ادبیات قرآنی، واژه «مرجفون» به کسانی اشاره دارد که با انتشار اخبار نگرانکننده و ایجاد اضطراب، آرامش جامعه را برهم میزنند. امروز نیز در فضای رسانهای کشور، هر روز با روایتهایی مواجهیم که از تهدیدهای تازه آمریکا، نابودی زیرساختها، پایان تمدن ایران و بازگشت کشور به عصر تاریکی سخن میگویند.
اکنون نیز برخی روایتها درباره احتمال استفاده از تسلیحات فوقسنگین یا حمله به قلب تهران، به عاملی برای تشدید نگرانی عمومی تبدیل شدهاند.
البته نمیتوان هر هشدار درباره تهدیدهای امنیتی را خیانت یا هر تحلیل متفاوتی را همراهی با دشمن دانست. جامعه حق دارد از خطرها آگاه شود و رسانهها نیز موظفاند واقعیتها را بدون سانسور و اغراق منعکس کنند. مسئله از جایی آغاز میشود که احتمال، جای واقعیت مینشیند؛ شایعه در لباس خبر عرضه میشود و ترس، به جای آگاهی، به مخاطب تحمیل میگردد.
تهدید نظامی؛ محاسبه هزینه و پیامد
آیا طرح مکرر سناریوی حمله به مناطق شهری، بدون ارائه شواهد معتبر، کمکی به امنیت روانی مردم میکند؟ آیا چنین حملهای، اگر رخ دهد، الزاماً به اهداف ادعایی مهاجمان خواهد رسید؟ پاسخ به این پرسشها نیازمند تحلیل نظامی، سیاسی و حقوقی دقیق است، نه شعار و پیشگویی.
هرگونه حمله به غیرنظامیان و زیرساختهای غیرنظامی، با اصول بنیادین حقوق بینالملل بشردوستانه و قواعد مربوط به تفکیک و تناسب روبهروست. چنین اقدامی میتواند پیامدهای انسانی و سیاسی گستردهای داشته باشد و خطر گسترش درگیری را افزایش دهد. بااینحال، نباید درباره واکنشهای احتمالی یا نتایج نظامی با قطعیت سخن گفت؛ همانگونه که نباید تهدیدهای واقعی را صرفاً با هدف حفظ آرامش نادیده گرفت.
اطلاعرسانی دقیق، نه انکار خطر و نه بزرگنمایی آن، وظیفه رسانه مسئول است.
حکایت «کژدمهای ارباز» و درس مختارنامه
یکی از ماندگارترین صحنههای سریال «مختارنامه»، روایت مردی است که با داستانی هراسآور درباره کوزههای پر از کژدم، مردم را به وحشت میاندازد و مدعی میشود هدفش آگاهکردن آنان از خطری قریبالوقوع است. واکنش مختار به این رفتار، یادآور ضرورت تشخیص میان هشدار واقعی و شایعهپراکنی هدفمند است.
این صحنه، فارغ از شباهتدادن شتابزده اشخاص امروز به شخصیتهای تاریخی، پرسشی جدی پیش روی جامعه میگذارد: آیا هرکس ادعای دلسوزی دارد، واقعاً در حال آگاهکردن مردم است؟ یا گاهی ترسپراکنی، ناخواسته یا عامدانه، به ابزاری برای تضعیف اعتماد عمومی تبدیل میشود؟
خطاب به دستگاه قضایی و امنیتی
از رئیس قوه قضائیه و مسئولان امنیتی انتظار میرود در برابر تهدیدهای واقعی، انتشار اطلاعات جعلی و اقدامات هماهنگ برای ایجاد وحشت عمومی، مسئولانه و قاطع عمل کنند. اما این برخورد باید مبتنی بر قانون، شواهد قابل اتکا و دادرسی عادلانه باشد؛ نه صرفاً بر پایه اختلافنظر سیاسی، نقد عملکرد مسئولان یا تحلیلهای ناخوشایند.
اگر فردی آگاهانه و با قصد مجرمانه، اطلاعات دروغ منتشر کند یا در عملیات روانی سازمانیافته دشمن مشارکت داشته باشد، موضوع باید از مسیر قانونی بررسی شود. در مقابل، هشدار مستند، پرسشگری و نقد کارشناسی نباید با برچسب خیانت خاموش شود.
امروز ایران بیش از هر زمان دیگری به انسجام ملی، آرامش عمومی و رسانههای مسئول نیاز دارد. مقابله با جنگ روانی، تنها با برخورد قضایی ممکن نیست؛ ارتقای سواد رسانهای، شفافیت مسئولان و دسترسی مردم به اطلاعات معتبر نیز ضروری است.
مردم را نه با شایعه باید ترساند و نه با شعارهای بیپشتوانه فریب داد. دفاع از کشور، پیش از هر چیز، دفاع از حقیقت، عقلانیت و اعتماد عمومی است.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید