از دید فنی، اقتصادی و استراتژیک تاثیرات اقدامات میدانی جبهه مقاومت بر بازارهای جهانی انرژی و امنیت خطوط مواصلاتی دریایی نشان میدهد که تنگه هرمز و آبراههای کلیدی منطقه مانند بابالمندب، شریانهای اصلی و حیاتی ترانزیت انرژی در جهان به شمار میروند و بر اساس آمارهای سازمانهای بینالمللی انرژی، روزانه حدود ۲۰ تا ۲۱ میلیون بشکه نفت خام و فرآوردههای نفتی به همراه حجم عظیمی از گاز طبیعی مایع (LNG) از این گلوگاهها عبور میکند که نزدیک به ۲۰ درصد از کل مصرف نفت جهان را شامل میشود. هنگامی که در جریان مواجهات منطقهای، نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یا انصارالله یمن با استقرار اقتدار دریایی، نفتکشها و کشتیهای متخلف تجاری را به دلیل نقض قوانین بینالمللی دریانوردی، خاموش کردن سیستمهای ردیابی (AIS)، قاچاق یا تهدید امنیت آبراهها توقیف کرده یا هدف قرار میدهند، بازارهای جهانی با یک تکانه شدید فنی و اقتصادی روبرو میشوند. نخستین دلیل افزایش قیمت نفت و انرژی در اثر این اقدامات، شکنندگی شدید زنجیره تامین و کششناپذیری تقاضای انرژی در کوتاهمدت است؛ زیرا صنایع، حملونقل و نیروگاههای برقی در سطح جهان نمیتوانند بلافاصله مصرف سوخت خود را کاهش دهند یا منبع جایگزینی پیدا کنند، بنابراین کاهش یا ریسک ممانعت از عبور نفت از تنگه هرمز، بلافاصله منجر به جهش شدید قیمتی میشود. دومین عامل، محدودیت ساختاری و ناکارآمدی خطوط لوله انتقال جایگزین در خشکی است؛ خطوط لولهای مانند خط لوله شرق-غرب عربستان (پترولاین) یا خط لوله حبشان-فجیره در امارات، تنها توانایی انتقال کسری محدود (حدود ۲۵ تا ۳۰ درصد) از نفت منطقه را دارند و بیش از ۷۰ درصد نفت تولیدی عملاً امکان دور زدن مسیر دریایی را ندارد، علاوه بر این خطوط لوله خشکی و پایانههای صادراتی اهدافی ثابت، آسیبپذیر و عاری از انعطافپذیری لوجستیکی هستند که در صورت هدف قرار گرفتن توسط موشکها و پهپادهای جبهه مقاومت، کل فرآیند صادرات حریف را به حالت تعلیق درمیآورند. عامل سوم، جهش ناگهانی هزینههای جانبی حملونقل دریایی است که با توقیف یا انهدام کشتیهای متخلف، شرکتهای بینالمللی بیمه، نرخ «بیمه ریسک جنگ»را فوقالعاده بالا میبرند و مالکان نفتکشها کرایه حملونقل را چند برابر میکنند که این مسئله به صورت خودکار قیمت تمامشده نفت را در مقاصد صادراتی افزایش میدهد. در نهایت، تسلط انصارالله و نیروهای مقاومت بر تنگه بابالمندب و دریای سرخ، زنجیره تامین گاز LNG و سوختهای فسیلی را پیچیدهتر کرده و کشورهای غربی و آسیایی را مجبور به طی مسیرهای بسیار طولانیتر (مانند دور زدن قاره آفریقا) میکند که این امر موجب کمبود عرضه، رقابت شدید قیمتی و تسریع بحران عمومی انرژی در سطح بینالمللی میگردد. متاسفانه در این میان، در حالی که میدان به صورت فنی قیمتها را بالا میبرد، طرف آمریکایی و غربی برای مهار این فشار اقتصادی دست به مانورهای روانی و دیپلماتیک میزند؛ چرا که در معادله بازارهای جهانی انرژی، قیمت نفت تنها تحت تأثیر مؤلفههای واقعی میدان تعیین نمیشود، بلکه مؤلفههای روانی، انتظارات تورمی و سیگنالهای دیپلماتیک نقشی به همان اندازه پررنگ بازی میکنند. بازار نفت یک بازار پیشبینیمحور است و معاملهگران تجاری و بورسهای بزرگ انرژی قیمتها را بر اساس احتمال وقوع اختلال در آینده معامله میکنند. هنگامی که اقدامات میدانی مقاومت، ریسک واقعی عدم تامین را بالا میبرد و قیمتها جهش مییابند، طرف غربی و ترامپ با درک این حساسیت روانی، تلاش میکنند از طریق مدل رفتار دیپلماتها، توییتها، سخنرانیها و مانورهای رسانهای «ریسک حاشیهای» را پایین بیاورند. با ورود میانجیهای منطقهای و فرامنطقهای همچون هیئتهای قطر، امارات متحده عربی و شخصیتهایی نظیر ژنرال عاصم منیر به عنوان کانالهای پشتپردگی، این سیگنال به بازارهای مالی ارسال میشود که خطرات نظامی فوراً تشدید نخواهد شد و این امر باعث میشود معاملهگران فوراً معاملههای پوشش ریسک خود را تخلیه کنند. اخبار مربوط به رایزنیها و طرحهای پیشنهادی خروج از بحران، شرکتهای بیمه و حملونقل دریایی را مجاب میکند تا نرخهای کرایه را تثبیت کنند. این جنگ توئیتری، پیامهای سیاسی، مانورهای کلامی و فعالسازی واسطهها توسط آمریکا باعث ایجاد یک جو روانی آرام در بازار، ترکیدن حباب قیمتی ناشایست و کاهش یا معکوس شدن روند صعودی قیمت نفت میشود تا بدین ترتیب از فلج شدن اقتصاد غرب و جهش بیرویه تورم جلوگیری به عمل آید.
علاوه بر ابزارهای دیپلماتیک و جنگ روانی، بررسی دقیقی بر روند قیمت نفت، میزان تولید و مانور آزادسازی ذخایر استراتژیک در این دو هفته اخیر، ابعاد کاملاً نوینی از نحوه مدیریت بازار توسط جبهه غربی را آشکار میسازد؛ در طی دو هفته گذشته، بازارهای جهانی شاهد نوسانات بسیار شدید و بیسابقهای بودند بهطوری که قیمت نفت خام برنت (Brent) و نفت خام سبک آمریکا (WTI) ابتدا تحت تأثیر افزایش درگیریها در آبراهها و حملات موشکی به کشتیهای متخلف در تنگه هرمز و بابالمندب تا سطح فراتر از ۱۰۰ دلار و حدفاصل ۱۰۵ تا ۱۰۹ دلار بر بشکه جهش یافت، اما واکنش طرف آمریکایی برای مهار این صعود وحشتناک، اجرای یک استراتژی چندلایه و تمامعیار در سه حوزه «تزریق ذخایر استراتژیک»، «تغییر ساختار تولید» و «اصلاح مقررات تحریمی» بود. از جنبه آزادسازی ذخایر استراتژیک نفت (SPR)، دولت آمریکا به همراه اعضای آژانس بینالمللی انرژی (IEA) دستور آزادسازی میلیونها بشکه نفت از مخازن استراتژیک را صادر کردند؛ به عنوان نمونه، حجم ذخایر استراتژیک آمریکا تنها در یک بازه کوتاه به حدود ۲۸۳ تا ۲۸۵ میلیون بشکه سقوط کرد که پایینترین سطح ثبتشده ذخایر نفتی این کشور از سال ۱۹۸۲ تا کنون محسوب میشود. تزریق روزانه مبالغ سنگینی از این ذخایر زیرزمینی به پالایشگاهها با هدف جبران افت فیزیکی عرضه صورت گرفت تا خلأ نفت کمبودیافته در خلیج فارس را به طور موقت پر کند. از سوی دیگر، در بخش میزان تولید، تولیدکنندگان نفت شیل آمریکا ظرفیت استخراج خود را تا سطح ۱۳.۸ میلیون بشکه در روز افزایش دادند و پالایشگاههای آمریکایی با نرخ بهرهبرداری بالای ۹۳ درصد به کار گرفته شدند تا از جهش قیمت بنزین در بازار داخلی آمریکا جلوگیری کنند. با این حال، محدودیتهای فنی و گلوگاههای لجستیکی اجازه نداد که افزایش تولید شیل بتواند جبرانکننده کامل افت چند میلیون بشکهای نفت خلیج فارس باشد؛ به همین دلیل، کاخ سفید برای تکمیل ابزار آزادسازی ذخایر و پر کردن فیزیکی بازار، ناچار شد تخفیفها و معافیتهای تحریمی غیرمنتظرهای را صادر کند که اجازه ورود محمولههای نفتی بلوکهشده سایر کشورها مانند روسیه به بازارهای جهانی را صادر میکرد. ترکیب این سه اقدام فنی یعنی آزادسازی بیسابقه و تهاجمی ذخایر استراتژیک نفتی تا مرز تخلیه کامل مخازن تاریخی، حداکثرسازی فشار بر تولید داخلی شیل و همچنین صدور معافیتهای تحریمی اضطراری، به همراه اخبار توئیتری و مانورهای رفتوآمد میانجیهای قطری و اماراتی، موفق شد قیمت نفت را طی دو هفته اخیر از قله بالای ۱۰۵ دلار موقتاً به کانال ۹۷ تا ۹۹ دلار بازگرداند؛ اما این موفقیت غربیها کاملاً شکننده و کوتاهمدت است، زیرا تخلیه شدید ذخایر استراتژیک آمریکا ظرفیت پدافند اقتصادی غرب در برابر تکانههای آتی را به شدت تضعیف کرده و در صورت تداوم عملیاتهای میدانی مقاومت و هدف قرار گرفتن مجدد زیرساختهای صادراتی، آمریکا دیگر هیچ ذخیره استراتژیک قابل توجهی برای آزادسازی در اختیار نخواهد داشت و بازارهای جهانی با یک صعود غیرقابل مهار و تاریخی در نرخ انرژی مواجه خواهند شد.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید