امروز: 1405/06/26 ساعت : 08:39
  • تماس با ما
  • تبلیغات
  • والدین و نقش پنهان ناتوان‌سازی فرزندان

    یادداشت از زلیخا بهاری، آذربایجان غربی، شهر شاهیندژ

    وقتی «نمی‌توانی» را بدون کلام به فرزندمان هدیه می‌دهیم

    والدین اغلب از کلام استفاده نمی‌کنند و مستقیم نمی‌گویند «تو نمی‌توانی»؛ بلکه در عمل نشان می‌دهند که فرزندشان نمی‌تواند. وقتی از ناتوانی صحبت می‌کنیم، شاید ساده و راحت به نظر برسد، اما آسیب‌ها و تبعات آن به قدری زیاد است که تمام ابعاد زندگی فرزندان را در بر می‌گیرد.

    چگونه؟ آیا اضطراب‌های مداوم دارید؟ آیا استرس‌های بی‌موقع و همیشگی گریبان‌گیر شماست؟ علت اضطراب و استرس خود را نمی‌دانید؟

    زیر هر حسی، فکری وجود دارد و فکر، حسی در ما برمی‌انگیزد؛ حس ترس، خشم، غم، اضطراب و استرس. این حس را کجای بدن خود حس می‌کنید؟ دقت کنید، متمرکز شوید. می‌دانم سخت و دردناک است، اما ارزشش را دارد. اغلب در این مواقع خود را از طریق یک عادت (مثل فضای مجازی، اینستاگرام، فیلم دیدن، کار کردن، خوردن، سیگار کشیدن، خرید کردن و…) بی‌حس می‌کنیم. اما چاره کار توجه به احساس‌هاست. وقتی افکار را ببینیم و به حس‌هایمان توجه کنیم و یاد بگیریم غرق آن‌ها نشویم و فقط به عنوان مشاهده‌گر تماشا کنیم، حقیقت بر ما عیان خواهد شد.

    به جملاتی که می‌گویید توجه کنید. ببینید مدام از چه جملاتی استفاده می‌کنید: «خدایا چیکار کنم؟»، «چرا باز به قولت عمل نکردی؟»، «از فردا شروع می‌کنم»، «خدایا یعنی می‌توانم؟»، «خدایا کمکم کن». همین که می‌گوییم «خدایا کمکم کن»، خدا کمک می‌کند؛ اما چون هنوز خودمان را باور نکردیم، خودمان به خودمان کمک نمی‌کنیم. در واقع تلاش کافی نمی‌کنیم. چون «نمی‌توانم»، پس نمی‌کنم. «خدایا یعنی می‌شود؟» چون ممکن است نشود، پس اقدامی نمی‌کنم.

    زیر همه این جملات، ترس از شکست خوابیده است؛ ترسی که فلجت کرده، ترسی که کسانی که بزرگت کردند، ذره‌ذره در وجودت کردند و خودشان هم ندانستند؛ چون از نظر خودشان به تو لطف می‌کردند. اما هر بار که برای تو کاری می‌کردند، خودشان را به خاطر بار مسئولیت زیاد نابود کردند و تو را ناتوان ساختند. به قدری ناتوان شدیم که وقتی به خودمان آمدیم، دیدیم هیچ کاری نمی‌توانیم انجام دهیم. خودت نفهمیدی، اما ذهنت فهمید. از این پس یکی از جواب‌های تو به همه شد: «نمی‌دانم»، «نمی‌توانم»؛ بدون اینکه خودت متوجه باشی. ترسیدی، پر شدی از استرس‌های بی‌دلیل، پر شدی از اضطراب‌های همیشگی. خودت خبر نداشتی، اما ذهنت می‌دانست چه خبر است. برای بقا باید چیزهایی می‌دانستی. آن‌قدر گفتی «نمی‌دانم» که ذهنت ترسید؛ از نادانی، از طرد شدن، از تأیید نشدن، از دوست داشته نشدن. دست آخر دچار اضطراب همیشگی شدی. یکی از دلایل اضطراب و استرس همیشگی، به یقین همین موضوع است.

    لطفاً به فرزندان خود مسئولیت بدهید. اگر فرزندتان را دوست دارید، آن‌ها را برای دنیای بی‌رحم بیرون از خانه آماده کنید. علم‌تان را بالا ببرید و فرزندان‌تان را برای زندگی آماده کنید. امروز به کمک فضای مجازی و اینترنت، زندگی تک‌تک ما به گونه‌ای است که می‌توانیم از بهترین استاد، بهترین کلاس، بهترین کتاب‌ها و بهترین امکانات، بدون اینکه بخواهیم از خانه خود بیرون رویم، استفاده کنیم. می‌توانیم در خانه خود بنشینیم و از بهترین استاد در شیراز، اصفهان، لندن و هر کشور دیگری بهره ببریم. همین امکان برای حضرت سلیمان چند صد سال پیش فراهم بود که ایشان را ثروتمندترین پیامبر کرد. همه می‌دانیم ملک سلیمان معروف است. حال خداوند سبحان چنین ملکی را بی‌زحمت و منت در اختیارمان گذاشته است؛ چرا درست و به‌جا استفاده نکنیم؟ چرا به نفع خود و خاندانمان استفاده نکنیم؟

    یاد بگیریم و بدانیم دنیا آغوش پدر و مادر نیست. دنیا پر از نیرنگ و حیله است. برای مصون ماندن فرزندان‌تان، آن‌ها را مخفی نکنید. به آن‌ها آموزش دهید. راه درست را از نادرست برایشان مشخص کنید. فواید راه درست را برایشان بشمارید و تبعات راه نادرست را هم بگویید. اجازه دهید فرزندان‌تان انتخاب کنند، حتی اگر اشتباه باشد. یاد خواهند گرفت مسئولیت کار خود را به عهده بگیرند. همین موجب می‌شود برای دفعه بعد با خرد و منطق بیشتری تصمیم بگیرند و عضلات تصمیم‌گیری آنان در مغز فعال شود و در بزرگسالی کمتر اشتباه کنند. چه بسا اگر اشتباه هم بکنند، به سلامت از آن عبور کنند و درس آن خطا و اشتباه را بیاموزند.

    پدر و مادری که به جای فرزند چهار یا سه ساله تصمیم می‌گیرید، آیا در چهل سالگی هم شما تصمیم خواهید گرفت؟ این شما هستید که باید زندگی کردن را به بچه خود آموزش دهید. اگر اشتباه کرد، او را سرزنش نکنید؛ چون در این صورت ذهن حالت تدافعی می‌گیرد و کودک به جای پی بردن به اشتباه خود، سعی می‌کند اشتباه را توجیه کند و زیر بار آن نرود. اما همین که از در خرد وارد شوید و او را درک کنید، به او بگویید «متأسفم»، با او همدلی کنید و کنارش بنشینید، او متوجه اشتباه خود می‌شود و در صدد جبران بر خواهد آمد.

    دوستی بین شما و فرزندتان شکل می‌گیرد که هرگز از سر ترس چیزی را از شما پنهان نخواهد کرد، بلکه مشورت هم خواهد گرفت.

    زلیخا بهاری

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    دیدگاه جدید

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    ℹ️

    پیام سیستم