نویسنده: محمد روشنائی – استان زنجان؛ شهر ماهنشان
صداوسیما در این مدت فقط یک رسانه نبود، یک جور سنگر بود. در خیلی از خیابانها و تجمعات، کنار مردم ایستاد و همان حال و هوا و همدلی را روایت کرد. مردم را نشان داد، درد مردم را گفت، و در روزهایی که عدهای دنبال شلوغکردن فضا بودند، سعی کرد تصویر واقعی جامعه را حفظ کند. همین هم هست که حالا اینهمه فشار و حمله به صداوسیما دیده میشود. چون رسانهای که کنار مردم بایستد، برای کسانی که عادت دارند رسانه را از مردم جدا کنند، قابل تحمل نیست.
دشمنی با صداوسیما فقط به خاطر چند برنامه یا چند مجری نیست. مسئله اصلی این است که این رسانه، هرچند با همه ضعفها و ایرادهایش، سعی کرد کنار مردم بماند و از دل جامعه حرف بزند. برای جریان غربگرا، چنین رسانهای مزاحم است. آنها رسانهای میخواهند که بهجای دفاع از مردم و هویت این کشور، نسخههای آماده و وارداتی را تکرار کند.
برای همین هم فشار روی وحید جلیلی و تیم او زیاد شده. چون او نماینده یک نگاه است؛ نگاهی که میگوید رسانه ملی باید به مردم تکیه کند، به هویت ملی تکیه کند، و در برابر جریان افسردهساز و غربزده بایستد. وحید جلیلی از همان جنس آدمهایی است که صریح حرف میزنند و میگویند مسئله فقط سرگرمی و مخاطبسازی نیست، مسئله این است که رسانه در کدام جبهه ایستاده. طبیعی است که چنین نگاهی برای غربگراها سنگین باشد. چون آنها دوست دارند صداوسیما از یک رسانه اثرگذار و مردمی، تبدیل شود به رسانهای بیخاصیت، بیدندان و مطیع.
خودِ جلیلی هم در بحث «ایران در هجوم دیمنتورها» همین را توضیح میدهد. دیمنتور را بهعنوان یک استعاره به کار میگیرد برای نیروهایی که امید مردم را میمکند، جامعه را خسته میکنند، اعتماد را از بین میبرند و آدمها را از حرکت میاندازند. از این زاویه، دعوا فقط دعوای رسانهای نیست. دعوا بین دو نگاه است: یک نگاه که میخواهد مردم را نگه دارد، به آنها امید بدهد، و در لحظههای سخت در کنارشان باشد؛ و یک نگاه که میخواهد جامعه را به سمت بیتفاوتی، مصرفزدگی و وابستگی ببرد.
واقعیت این است که صداوسیما اگر در صحنههای خیابانی و تجمعات کنار مردم بود، اگر صدای همدلی و همراهی را پوشش داد، اگر در بزنگاههای سخت سعی کرد روایت ملی خودش را حفظ کند، درست همانجایی ضربه میخورد که باید بخورد. چون رسانهای که مردم را ببیند، برای غربگراها خطرناک است. آنها با رسانه های خوشتیپ و ظاهرساز مشکلی ندارند. مشکلشان با رسانهای است که بخواهد مردم را روایت کند.
به همین دلیل است که برای حذف جلیلی از قائم مقامی سازمان اینقدر لهله میزنند. چون حضور او یعنی اینکه صداوسیما هنوز میخواهد یک جای مستقل بماند، هنوز میخواهد از هویت ایرانی و اسلامی دفاع کند، هنوز میخواهد روایت خودش را داشته باشد. و این دقیقاً همان چیزی است که غربگراها نمیخواهند. آنها صداوسیما را فقط وقتی دوست دارند که در مدار خواست آمریکا و نگاههای بیرونی حرکت کند. رسانه مطلوبشان رسانهای است که مدام عذرخواهی کند، مدام عقبنشینی کند، مدام خودش را با نسخههای تحمیلی هماهنگ کند و هیچوقت از مردم و عزت ملی حرف نزند.
حالا اگر بخواهیم روراست حرف بزنیم، مسئله فقط شخص جلیلی هم نیست. مسئله این است که او نماد یک جهتگیری است. جهتگیریای که میگوید رسانه ملی باید جبهه خودش را مشخص کند. باید بداند در کنار مردم است یا در کنار ذائقههای وارداتی. باید بداند دنبال ساختن امید است یا پخش کردن یأس. باید بداند میخواهد روایتساز باشد یا فقط تکرارکنندهی حرفهای بیرون.
از همین رو، هجمه به صداوسیما و هجمه به جلیلی، در اصل یک دعوا بر سر جهت رسانه است. غربگراها میخواهند این جهت را عوض کنند. میخواهند صداوسیما را از یک رسانه مردمی و هویتی، به یک رسانه خنثی و مطیع تبدیل کنند. اما واقعیت این است که اگر رسانهای کنار مردم بایستد، اگر در خیابان و تجمعات و لحظههای حساس، صدای مردم را بازتاب بدهد، دیگر بهراحتی نمیشود آن را از میدان بیرون کرد. و همین هم دلیل اصلی اینهمه حمله و دشمنی است.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید