یادداشت از اسمعیل مرادی – خوزستان، اهواز
از رفع اصطکاک بوروکراتیک تا بازگشت به مأموریت محوری
در نظام حکمرانی مطلوب، کارآمدی دستگاههای اجرایی موتور محرک پیشرفت کشور و ضامن تحقق مطالبات به حق مردم است. با این حال، سالهاست که ساختار اداری کشور با چالشهایی چون پیچیدگیهای زاید بوروکراتیک، اصطکاکهای درونسیستمی و انحراف از مأموریتهای اصلی دستبهگریبان است. در اندیشه و چارچوب فکری دکتر سعید جلیلی، «کارآمدسازی دستگاههای اجرایی» و «مأموریتمحوری» نه یک شعار انتزاعی، بلکه راهکاری عینی و عملیاتی برای باز کردن گرههای کور مدیریتی و حرکت به سمت توسعه پایدار است.
۱. آسیبشناسی اصطکاک در بدنه اجرا؛ رنج بروکراسی کاذب
نخستین مانع بر سر راه پویایی دستگاههای اجرایی، پدیدهای به نام «اصطکاک بوروکراتیک» است. هنگامی که انرژی بخش زیادی از بدنه کارشناسی و مدیریتی کشور صرف نامهنگاریهای فرسایشی، استعلامهای موازی، موازیکاریهای دستگاهی و پاسخ به آییننامههای دستوپاگیر میشود، سرمایه انسانی و زمانی کشور عملاً هرز میرود.
اصطکاک به معنای مصرف انرژی بالا با خروجی ناچیز است. در این شرایط، مدیر به جای آنکه در میدان حل مسئله باشد، درگیر فرآیندهای فرسایشی درونسازمانی میشود. نگاه راهبردی دکتر جلیلی بر این نکته تأکید دارد که بروکراسی باید از یک «مانع و ناظر سلبی» به یک «تسهیلگر پیش برنده» تبدیل شود؛ به گونهای که قوانین و آییننامهها در خدمت تسهیل امور مردم و پیشبرد اهداف کلان کشور قرار گیرند، نه کند کردن چرخهای دندههای اجرایی.
۲. بازگشت به «مأموریت محوری»؛ تمرکز بر هدف اصلی
بسیاری از نهادها و سازمانهای اجرایی به مرور زمان دچار تورم وظایف و فاصله گرفتن از فلسفه وجودی خود میشوند. سازمانهایی که برای یک هدف خاص طراحی شدهاند، گاه به دلیل انبوه تکالیف حاشیهای، از ریل اصلی خارج شده و منابع ملی را در امور کماهمیتتر هزینه میکنند.
«مأموریتمحوری» به زبان ساده یعنی تمرکز حداکثری بر روی نقطهای که بیشترین اثرگذاری را در حل مسائل کشور یا استان دارد. در دیدگاههای مطرحشده توسط جلیلی، هر دستگاه اجرایی باید دقیقاً بداند مزیت نسبی، رسالت محوری و مسئله اصلیاش چیست. به عنوان مثال، در سطح استانها، دستگاههای اجرایی نباید صرفاً به انجام تکالیف روزمره و اداری بسنده کنند؛ بلکه باید به عنوان «بازوان پیشرفت محلی» تعریف شوند و تمام اهرمهای خود را روی حل بحرانهای کلیدی منطقه (مانند اشتراک آب، موانع تولید، اشتغال جوانان و تکمیل پروژههای نیمهتمام) متمرکز سازند.
۳. سایه دولت؛ سایه نظارت هوشمند و مردمی
یکی از ایدههای کلیدی که در تحلیل ساختار اجرایی کشور مطرح میشود، ایده «سایه دولت» یا همان نظارت عمومی و تخصصی آحاد جامعه و نخبگان بر عملکرد دستگاههاست. کارآمدسازی دستگاههای اجرایی صرفاً از درونِ خود سیستم اتفاق نمیافتد؛ بلکه نیازمند یک مطالبهگری هوشمند، مستمر و مبتنی بر کارشناسی است.
وقتی هر دستگاه اجرایی بداند که فرآیندها، تصمیمات و میزان پیشرفت مأموریتهایش زیر ذرهبین دقیق کارشناسان و افکار عمومی قرار دارد، ناگزیر به سمت بهینهسازی فرآیندها، حذف هزینههای اضافی و ارتقای بهرهوری حرکت خواهد کرد. این رویکرد، فاصله میان مردم و حاکمیت را کاهش داده و اداره امور را از حالت تصدیگری صرف به مشارکت واقعی تبدیل میکند.
۴. الزام تحول در ارزیابی عملکرد مدیران
برای تحقق کارآمدی و مأموریتمحوری، نظام ارزیابی مدیران نیز باید دگرگون شود. تا زمانی که شاخص ارزیابی یک مدیر، «میزان بودجه جذبشده» یا «تعداد جلسات برگزار شده» باشد، تحولی رخ نخواهد داد. شاخص ارزیابی باید «مسئله حلشده» باشد: چه تعداد از موانع تولید برداشته شد؟ چه میزان از اصطکاک فرآیندها کاسته شد؟ و مأموریت محوری سازمان تا چه حد به سرانجام رسید؟
نتیجهگیری
کارآمدسازی دستگاههای اجرایی و رفع اصطکاک از بدنه دولت، یک ضرورت انکارناپذیر برای عبور از موانع اقتصادی و اجتماعی است. با اتکا به رویکرد مأموریتمحوری، تفکیک وظایف اصلی از حاشیهای و فعالسازی ظرفیتهای نخبگانی در قالب نظارت مستمر، میتوان امید داشت که ساختار اداری کشور با چابکی بیشتری به سمت آرمانهای انقلاب اسلامی و توسعه همهجانبه حرکت کند.
استانها نیز به عنوان ارکان پیشران کشور، میتوانند با بومیسازی همین الگو، پیشگام تحول و کارآمدی در سطح ملی باشند.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید