درباره ضرورت ایجاد جریان فرهنگی مستمر برای کودک و نوجوان
سالهاست کودکان او را با نام «خاله نرگس» میشناسند؛ چهرهای که بخشی از خاطرات کودکی چند نسل را ساخته است. اما کودکی که امروز روبهروی تلویزیون، موبایل یا عروسک مینشیند، با کودکان سالهای گذشته تفاوتهای زیادی دارد. بیشتر سؤال میپرسد، تصویر را دنبال میکند و دوست دارد خودش بخشی از ماجرا باشد. همین تغییر، کار فرهنگی برای کودک و نوجوان را هم با سؤالهای تازهای روبهرو کرده است؛ اینکه چطور میتوان از هویت، وطن، ایثار و معنویت گفت، بیآنکه این مفاهیم برای کودک تبدیل به چند جمله تکراری و دور از زندگی شوند؟
آزاده آلایوب در این گفتوگو از تجربه سالها همراهی با کودکان میگوید؛ از اینکه چرا دیگر نمیتوان فقط «گفت» و انتظار داشت کودک باور کند، چرا روایت و تجربه میتواند راهی برای نزدیک شدن به مفاهیم بزرگ باشد و چرا فعالیت فرهنگی برای این نسل نباید فقط به چند مناسبت در تقویم محدود شود.
خانم آلایوب، شما سالهاست با کودکان و خانوادهها زندگی کردهاید. اگر بخواهید مهمترین تغییری را که در نسل جدید کودکان و نوجوانان دیدهاید بیان کنید، آن تغییر چیست و چه اقتضائاتی برای کار فرهنگی به وجود آورده است؟
مهمترین تغییر، گذار از «کودک شنونده» به «کودک پرسشگر و مصرفکننده تصویری» است. نسل جدید دیگر صرفاً دریافتکنندهای منفعل نیست؛ آنها در دنیایی زندگی میکنند که سرعت، تصویر و تعامل در آن حرف اول را میزند. تمرکز آنان نیز از متنهای طولانی به سمت تجربههای بصری و لحظهای تغییر کرده است. این تغییر ما را وادار میکند از «آموزش مستقیم و یکطرفه» فاصله بگیریم و به سمت «آموزش غیرمستقیم و تجربهمحور» حرکت کنیم. امروز دیگر نمیتوانیم صرفاً با حرف زدن، ارزشها را منتقل کنیم. باید از ابزارهای زندهای مانند عروسک، نمایشهای تعاملی و روایتهای تصویری استفاده کنیم؛ ابزارهایی که کودک را درگیر میکنند و قدرت روایتگری دارند و میتوانند مفاهیم سنگین را برای کودک و نوجوان ملموس و قابل درک کنند.
به نظر شما چرا برخی چهرهها و روایتهای فرهنگی میتوانند با نسلهای مختلف ارتباط برقرار کنند، اما برخی دیگر خیلی زود اثرگذاری خود را از دست میدهند؟ «خاله نرگس» در این میان چه تجربهای به دست آورده است؟
دلیل ماندگاری این است که چهرههای ماندگار، «نماد» هستند، نه صرفاً «مبلغ». چهرههایی ماندگار میشوند که بتوانند زبان حال نسل خود را پیدا کنند و از قالبهای خشک فاصله بگیرند. روایتهایی که با احساسات درونی انسان، مانند خشم، شادی، ترس و عشق، گره میخورند، ماندگارند؛ اما روایتهای صرفاً دستورگونه، بهسرعت در ذهن نسل جدید منسوخ میشوند. تجربه من در قالب شخصیت «خاله نرگس» نشان داده است که وقتی هنر با حقانیت و معنویت، مانند عشق به اهلبیت(ع) و وطن، گره میخورد، پلی برای ارتباط با مخاطب ایجاد میکند. «خاله نرگس» صرفاً یک شخصیت نیست، بلکه یک «همسفر» است. با زبان ساده، صمیمیت و صداقت میتوان از سد مقاومتهای ذهنی کودک و نوجوان عبور کرد و مفاهیم سنگین را در قالب محبت، بازی، شعر و نمایش به آنان منتقل کرد.
امروز برای انتقال مفاهیمی مانند هویت، وطن، ایثار، فداکاری و شهادت به نسل جدید، باید بیشتر بر «گفتن» تکیه کرد یا بر «تجربه و روایت»؟ شما چه شیوهای را مؤثرتر میدانید؟
بدون شک، باید بر «تجربه و روایت» تکیه کرد. «گفتن» میتواند خستهکننده باشد و میان مخاطب و مفهوم مورد نظر فاصله ایجاد کند؛ اما «تجربه»، مفهوم را در وجود مخاطب جاری میکند. وقتی از شهادت یا ایثار صحبت میکنیم، اگر فقط بگوییم «شهادت یعنی فداکاری»، کودک آن را صرفاً یک تعریف لغوی میبیند. اما اگر با یک روایت دراماتیک یا از طریق عروسک و راویای که در مسیر هدف خود صبور است، آن مفهوم را «تجربه» کند، شهادت برای او به یک «حس» تبدیل میشود. روایت، حقیقت را از حالت انتزاعی خارج و آن را ملموس میکند.
دیدار با خانواده شهدا، مخصوصاً خانواده شهدای کودک، تنها یک دیدار عاطفی نیست. به نظر شما این خانوادهها چه ظرفیت فرهنگی و اجتماعی برای جامعه دارند و چگونه میتوان روایت آنها را به نسل جدید منتقل کرد؟
دیدار با خانواده شهدا، بهویژه شهدای کودک، یک «مدرسه زنده» است. این خانوادهها، بهخصوص در مناطقی مانند میناب که ایثار و پایداری در آنها با فرهنگ بومی و اصیل گره خورده است، ظرفیت بسیار زیادی برای بازتعریف مفهوم «قهرمان» دارند. این خانوادهها برخلاف قهرمانهای خیالی، «قهرمانهای واقعی و خونگرم» هستند. آنها به نسل جدید یاد میدهند که فداکاری، حماسهای نیست که فقط در کتابها وجود داشته باشد؛ بلکه میتواند در میان خانه، زن و فرزند و در متن زندگی جاری باشد. برای انتقال این روایت، نباید صرفاً از این خانوادهها «مستند» بسازیم، بلکه باید از آنها «داستان» خلق کنیم؛ داستانهایی که در آن عشق به وطن، در میان اشکها و لبخندهای این خانوادهها دیده شود تا نسل جدید دریابد که ایثار، ریشهدار و عمیق است.
اگر فرهنگ و تربیت نسل جدید را بخشی از مسئله آینده جامعه بدانیم، فعالیت افرادی مانند شما چه نقشی در ساختن سرمایه فرهنگی و اجتماعی و حتی آینده تمدنی جامعه میتواند داشته باشد؟
فعالیت ما در حوزه تربیت نسل، در واقع «مهندسی روح» برای ساختن تمدن آینده است. اگر سیاست و اقتصاد، بدنه جامعه را میسازند، هنر و آموزش معنوی، «روح و هویت» جامعه را تشکیل میدهند.
ما با فعالیت خود در حال ساختن «سرمایه نرم» هستیم. اگر نسل بعدی هویت خود را بشناسد، به وطن خود عشق بورزد و ارزشهای اخلاقی را درونی کند، تمدن ما نه بر پایه مادیات، بلکه بر پایه «ارزش» بنا خواهد شد. با هر اجرای صادقانه و خالصانه، در واقع قطعهای از آجرهای آینده این سرزمین را میچینیم.
به عنوان سؤال آخر؛ برای اینکه فعالیتهای فرهنگی از «برنامه و مناسبت» عبور کنند و به یک «جریان ماندگار» تبدیل شوند، چه چیزی کم داریم و چه کاری باید متفاوت انجام دهیم؟
آنچه کم داریم، «تداوم در نگاه» و «خروج از مناسبتمحوری» است. ما اغلب در مناسبتها، مانند ایام مذهبی یا ملی، آن هم شاید گاهی در بخش کودک و نوجوان، فعالیت میکنیم؛ اما در روزهای عادی، فضای فرهنگی خالی میماند. برای اینکه فعالیتهای فرهنگی به یک «جریان ماندگار» تبدیل شوند، باید چند کار را جدی بگیریم:
اول آنکه ارزشها را از «مناسبت» به «سبک زندگی» تبدیل کنیم. دوم، به جای تمرکز بر تکروایتها، به دنبال ساختن یک «زیستجهان فرهنگی» باشیم که در آن هنر، آموزش و سرگرمی سالم با یکدیگر ادغام شوند. و در آخر از حالت «تلاشی برای انجام وظیفه در یک روز خاص» به سمت «خلق یک اثر مستمر و اثرگذار» حرکت کنیم؛ اثری که در تمام روزهای سال با مخاطب در گفتوگو باشد. همچنین برگزاری برنامههای متنوع در اماکن متبرک، مانند حرم حضرت معصومه(س)، حرم رضوی، حرم حضرت عبدالعظیم(ع) و دیگر اماکن مقدس، باید با حضور مجریان کودک و نوجوانِ متعهد، معتمد، محبوب و مسلط به امور هنری و مذهبی مورد توجه قرار گیرد. نباید برنامههای کودک و نوجوان را فقط به دعوت از مداح، سخنران و روضهخوان محدود کنیم؛ چراکه در این صورت ممکن است کودک و نوجوان خوراک اعتقادی، حماسی و معرفتی متناسب با نیاز خود دریافت نکند. برخی مجریان کودک و نوجوان از مهارت، تجربه و دانش لازم برای حضور در برنامههای مربوط به ایام عزا و شادی ائمه(ع) و همچنین مناسبتهای ملی برخوردارند و میتوانند ارتباط مؤثری با این نسل برقرار کنند.
کودکان و نوجوانان، آیندهسازان کشور هستند. دشمن صهیونیستی تمام ابزار و سرمایه خود را صرف این نسل کرده است؛ بنابراین ما نیز باید تمام سرمایه، وقت و فکر خود را برای کودکان و نوجوانان به کار بگیریم. در زمینه فرهنگسازی، رسانه و ترویج سبک زندگی ایرانی ـ اسلامی، بهشدت از دشمن صهیونیستی عقب هستیم و باید برای جبران این فاصله، با برنامهریزی، سرمایهگذاری و استمرار بیشتری عمل کنیم.
مواجهه فرهنگی با نسل جدید با شیوههای نوین، مؤثرتر است. کودکان و نوجوانان امروز مخاطبانی پرسشگر، تصویری و تجربهمحورند و برای ارتباط مؤثر با آنان، باید زبان و ابزار متناسب با این نسل را شناخت. انتقال مفاهیمی همچون هویت، وطن، شهادت، ایثار، فداکاری و معنویت و غیبت و ظهور نیز زمانی ماندگار خواهد بود که از سطح گفتار و آموزش مستقیم فراتر رود و در قالب روایت، هنر، تجربه و زندگی روزمره به آنان عرضه شود.
خانواده شهدا، نخبگان، شخصیتهای فرهنگی و هنری، فعالان حوزه کودک و نوجوان میتوانند حلقههای مهمی برای پیوند نسل جدید با هویت دینی و ملی باشند. هرچند چنین فعالیتی نباید به برنامههای مقطعی و مناسبتهای خاص محدود شود. آنچه بیش از هر چیز به آن نیاز داریم، یک جریان فرهنگی مستمر است، جریانی که کودک و نوجوان را به عنوان مخاطب اصلی سرمایهگذاری فرهنگی کشور بداند.
آینده جامعه را از امروز باید ساخت، بخشی مهم از این ساختن در ذهن، دل و جهان زیسته کودکان و نوجوانان شکل میگیرد. بنابراین، توجه به این نسل نیازمند برنامهریزی مستمر، استفاده از ظرفیت هنر و رسانه، حضور چهرههای توانمند و ایجاد فضایی است که در آن آموزش، سرگرمی، هویت، معنویت و انتظار و سبک زندگی ایرانی ـ اسلامی در کنار یکدیگر معنا پیدا کنند. آینده فرهنگی جامعه منتظر، تا حد زیادی به این بستگی دارد که امروز برای این نسل چه میسازیم، چگونه با آنان سخن میگوییم و چه تجربهای از فرهنگ و هویت خود در ذهن و زندگی آنان به جا میگذاریم.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید