یادداشت از زلیخا بهاری – آذربایجان غربی، شهر شاهیندژ
گرانی در زیر لایههای افکار چگونه زندگی ما را جهت میدهد؟
گرانی؟! این واژه را چند بار تلفظ کن! و بگذار احساسهایی که در تو برمیانگیزد، از سکوت بیرون بیایند… گرانی در ردیف واژههای سنگین مینشیند؛ واژهای که در جان آدمی ترس ایجاد می کند؛ ترسی که رفتار فرد و در گسترهای وسیعتر، رفتار اجتماعی و زندگی یک ملت را رقم میزند. این اتفاق چگونه میافتد؟
ترس ویرانگر
وقتی موج گرانی در کشوری برمیخیزد، در زیر لایههای این موج، تخریبهایی رخ میدهد؛ تخریبی که در دریای ذهن شکل میگیرد و چون سونامی پیش میرود؛ ویرانی مطلق، هم برای خود شخص و هم برای جامعهای که در آن نفس میکشد. زیر گرانی، ترس از کمبود خفته است؛ زیر کمبود، ترس از تمام شدن؛ زیر تمام شدن، ترس از گرسنگی؛ و زیر گرسنگی، ترس از مرگ. لایهی ترس از کمبود به ترس از مرگ میرسد، و ترس از مرگ برای هر انسانی ترسناک است. انسان برای رهایی از مرگ، دست به هر کاری میزند: احتکار، اختلاس، و هر آنچه او را لحظهای تسکین دهد و از اوهام مرگ آزاد کند.
نفس مطمئنه
در قرآن، بارها به «نفس مطمئنه» اشاره شده است؛ و علتش همین است. قرآن و انبیا و اهل بیت (علیهالسلام) با روان و ساختار آن آشنا بودند و میدانستند اگر نفس درست تربیت شود، کار ما نسبتاً آسانتر خواهد بود؛ زیرا ترسهای نفس، معقول و در جای درست رخ میدهند. تأکید بر هفت سال نخست کودکی نیز برای تربیت نفس است، تا نفس مطمئنه داشته باشیم. هرچند ذهن بشر برای کمک به بقای او طراحی شده است و با هر مسئلهای — البته با توجه به سلامت نفس — به حالت بقا میرود تا بشر بماند. اما بشر مانده است و دارد همه چیز را نابود میکند. اکنون زمان آگاهی و رشد است، نه جنگ برای بقا. نزول قرآن و هدایت بشر برای بقا نبوده و نیست. در این برهه، بشر به مرحلهی تازهای از زندگی قدم میگذارد؛ مرحلهای به نام رشد و تکامل، حرکت به سوی کمال.
قدرت انتخاب و برتری انسان بر موجودات
خداوند هنگامی که انسان را آفرید، قدرت اختیار و انتخاب را در او نهاد و به همین سبب او را بر همهی موجودات برتری داد. وقتی میخواهیم انتخاب کنیم، دو مسیر پیش روی ماست: مصلحت یا منفعت. تشخیص مرز میان این دو، به باریکی یک تار موست. از سویی، مسیر منفعت زودبازده و وسوسهکننده است؛ اما مسیر مصلحت، حقیقت زندگی است و ثمره و نتیجهاش حقیقی است و خوشحالی همیشگی میآفریند، نه لذت آنی و لحظهای. از سوی دیگر، ذهن انسان لذتطلب است و دنبال لذت آنی و لحظهای است، نه خوشحالی ماندگار؛ آنچه زودبازده باشد را میخواهد. به همین دلیل، خداوند قدرت انتخاب را در کنار اختیار آورد تا انسان در کمال اختیار برگزیند که به کدام مسیر و به کجا میرود.
غفلت و تباهی
اما انسان غافل شده است و به جای انتخاب خوشحالی ابدی، لذت در لحظه را برمیگزیند: بیشتر خواستن، بیشتر جمع کردن. چون نفس ترسیده و ناسالم به دنبال بقای خویش است و آن را در لذت آنی مییابد، از مصلحت بشر و جامعهی بشری میترسد و به جای آن، منفعت خود را در نظر میگیرد؛ منفعتی که او را به قعر دره میکشاند. در لحظه لذتبخش است و راحت، چون سرپایینی است؛ اما در نهایت چیزی جز سقوط و تباهی نیست. آنچه به بار میآورد، احتکار و انباشتن اموال و لذت آنیِ «بیشتر دارم، بیشتر میخواهم» است: پس من امن هستم. لذت آنی از نامش هم پیداست؛ در همان لحظه تمام میشود و دوباره و دوباره در دام آن میافتیم تا به ته دره برسیم و راهی برای صعود نداشته باشیم.
نفس نا مطمئن و ترسیده به جای رشد و کمال، سقوط و تنزل را انتخاب می کند و آیندهی خود را اینگونه رقم می زند؛ آیندهای که راهی به سوی تکامل و پیشرفت ندارد. زیرا آیندهی ما نتیجهی انتخابهای گذشتهی ماست و ما در گذشته، سقوط و تباهی و لذت آنی را برگزیدیم و بر اساس خرد و عقل خود تصمیم نگرفتیم؛ و عضلهی خرد خود را ضعیفتر و ضعیفتر کردیم. در عوض، عضلات بیخردی ما ورزیدهتر و تنومندتر شدهاند. و قدرت ما در این مسیر بیشتر است تا در مسیر حقیقت زندگی!
بنابرین گرانی تنها یک پدیدهی اقتصادی نیست؛ زلزلهای است در لایههای پنهان ذهن. از ترس کمبود آغاز میشود و در نهایت به ترس از مرگ میرسد. همین ترس است که انسان را به حالت بقا میبرد؛ به احتکار، اختلاس، بیشتر خواستن و بیشتر انباشتن. سوق می دهد، اما این مسیر، مسیر نجات نیست؛ سرپایینی است. در لحظه لذتبخش است، اما در نهایت به سقوط و تباهی میرسد. گرانی میتواند ما را به قعر دره بکشاند یا به آگاهی برساند. این ما و انتخاب ماست که مشخص میکند در برابر موج ترس، تسلیم شویم یا بیدار.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید