نور دین و علم ملت ایران، الهی و خاموش‌نشدنی است

شبی دیگر از حضور سعید جلیلی در مساجد شهر و روایتی از آنچه گذشت

«دین مردم و دانش جوانان ما توانسته‌اند‌ در بسیاری از میدان‌ها دشمن را وادار به عقب‌نشینی کنند؛ آنچه به عنوان هسته‌ای و غنی‌سازی و حقوق بشر و امثال این چیزها می‌گویند بهانه است؛ ملّت ایران به توفیق الهی دین خود را و دانش خود را رها نخواهد کرد و خواهیم توانست ایران را به اوج ترقّی و اوج افتخار برسانیم»؛ این‌ها بخشی از دفاع همیشگی رهبر انقلاب از فرزندان ایران مقابل اراذل و اوباش دنیاست. یک ماه پس از آن که از هزاران کیلومتر دورتر جنگنده بلند کردند تا ۱۴ دانشمند ایرانی را به همراه خانواده‌شان شهید کنند؛ پنج ماه بعد از آن نیز همان‌ها که در جنگ ۱۲روزه بازنده شدند، مزدوران خود را در روز سیزدهم جنگ به خیابان فرستادند تا طی تنها ۲شب ۲۵۰ مسجد آتش بزنند. شامگاه پنجم بهمن، نماینده رهبری در شعام، به روال چند شب پیش از آن برنامه اقامه نماز در مسجد الزهرا (س) و بازدید از دو مسجد ثارالله و الرسول (ص) را داشت که جزء آن 250 مسجد سوخته هستند.
بیست دقیقه‌ای مانده بود به اذان مغرب که به مسجد الزهرا (س) رسیدیم که در به اصطلاح بالاشهر تهران و محله سعادت‌آباد قرار دارد. این را می‌شد از همان برج‌های چند ده طبقه‌ای که برای دیدن آخرین طبقه‌شان کلاه از سر می‌افتاد، خوب فهمید. حتی وقتی وارد حیاط مسجد شدیم اگر مسیر را مستقیم ادامه می‌دادیم احتمالا وارد یک برج دیگر می‌شدیم. مسجد اما لابه‌لای این آسمان‌خراش‌ها با معماری اسلامی و آرامش‌بخش خود آدم را یاد کعبه می‌انداخت که چند سالی است با کج‌سلیقگی حکام سعودی زیر سایه ابراج البیت قرار گرفته است. وارد شبستان مسجد که شدم دیدن چند خادم نوجوان که در زمانه اینستاگرام و خصوصا در این نقطه از شهر پاکار خانه خدا مانده بودند، ذهنیت یاس‌آلود و ابتدایی‌ام را که از دیدن کثرت صندلی‌های مخصوص سالخورده‌ها نشئت می‌گرفت، تا حدی تغییر داد. صندلی‌هایی که شاید یک سوم از فضا را اشغال کرده بودند.
روی یکی از همان صندلی‌ها نشستم و بلندگوها شروع به پخش تلاوت آیاتی از قرآن کریم کردند که روح را به پرواز در می‌آورد. «فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلَامٍ حَلِيمٍ … قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِن شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ» داستان حضرت اسماعیل که خداوند بشارت به دنیا آمدن او را داد و تاکید کرد که حلیم و صبور هم خواهد بود؛ صفتی که در آزمون سر بریده شدن به امر خدا توسط ابراهیم (ع) تجلی کرد. گفت «افعل ما تامر» چون خواست خدا بود. ناخودآگاه به یاد قاب عکس شهدایی افتادم که در ورودی مسجد قرار داشتند. اسماعیل‌های ایرانی که از سربازان خمینی (ره) تا بسیجی‌های خامنه‌ای (مدظله‌العالی) در جنگ 8ساله و 12روزه و دفاع از حرم و مقابله با تجزیه‌طلبان و کرونا از پدر و مادر همسر و فرزندان خود دل کندند و در برابر خواست خدا گفتند «افعل ما تامر». عصاره‌های ملتی که رهبری هم آنان را در اولین نماز جمعه پس از شهادت حاج قاسم صبار و شکور خواندند و در توضیح گفتند که یک‌پارچه اهل استقامت هستند و از میدان خارج نمی‌شوند.
هنگام نماز شد و صفوف را تشکیل دادیم؛ صف دوم ایستاده بودم ناگهان در ذهنم آمد که چرا هنوز خبری از دکتر جلیلی نیست. اولین سجده‌ای که رفتیم اما متوجه شدم کسی در سمت چپم دارد پای مصنوعی راستش را که از کربلای 5 یادگار دارد، تنظیم می‌کند. باز این جمع نقیضین سیاستمدار بودن و بی سروصدا بودن در یک نفر مرا به فکر فرو برد. جانباز دهه شصت بعد از نماز در حلقه جانبازان قرن جدید شمسی نشست؛ یکی دستش در گچ بود و دیگری پایش؛ یکی سرش با سنگ شکسته بود، گفتند متولد 88 است. یکی موتور شخصی‌اش را به آتش کشیده بودند؛ به نظرم همگی دهه هشتادی بودند که از جان و مال خود در راه دفاع از خانه خدا گذشته بودند. علاوه بر این از مسجد و قرآن آموخته بودند که نترس باشند و مدافعان دین و امنیت.
دشمن هم از همین می‌ترسد؛ ملتی مقاوم که جلیلی بعد از نماز و در سخنانی در وصف‌شان گفت که در ادعای خود برای یاری دین خدا در تمام سال‌های بعد از انقلاب صادق بودند؛ چون در برابر دشمنانی که تمام توان خودشان را گذاشتند که مسیرش را منحرف کنند، ایستاد. جنگ، ترور، تحریم و عملیات‌های سیاسی و روانی و رسانه‌ای همگی بی‌ثمر ماندند. و گفت که دشمن حالا اعتراف می‌کند همه محاسبات را کرده بود اما ملت ایران محاسباتش را بر هم زد. هنگام رفتن از مسجد، نمازگزان گرد جلیلی جمع آمدند و هر یک بی‌پرده و خودمانی سوالات خود را از نماینده رهبر انقلاب در شورای عالی امنیت می‌پرسیدند. یکی پرسید دکتر جنگ می‌شود؟ و پاسخ شنید که وقوع جنگ تابعی از رفتار ماست؛ اگر پیام ضعف بفرستیم، خطرش نزدیک و اگر از موضع قدرت درآییم دشمن جرئت جسارت نخواهد داشت. پاسخی که به نظرم آمد یک کتاب حرف پشتش خوابیده بود و هم‌زمان به یاد عبارت پرتکرار ترامپ افتادم که غربگرایان ما یا نشنیده‌اند یا نخواسته‌اند که بشنوند؛ «Peace through strength»؛ به این معنا که صلح از طریق قدرت میسر می‌شود.
هر که می‌خواست، آقا و خانم، جلو آمد و هر چند دقیقه‌ای که قانع شود، با جلیلی صحبت کرد؛ فکر می‌کنم زمانی که سرپا و صبور برای این کار گذشت از نیم ساعت هم عبور کرد. راه افتادیم به سمت مسجد ثارالله که در همان نزدیکی بود. از ماشین که پیاده شدم، برخلاف مسجد قبلی با صحنه‌ای دل‌آزار مواجه شدم. ساختمانی سوخته و دوده گرفته؛ همه چراغ قوه گوشی خود را روشن کردند تا جلوی پای خود را ببینیم و داخل شویم؛ بیش از دوهفته از این جنایت می‌گذشت اما چنان بوی سوختگی به مشام می‌رسید که گویی تازه آتش خاموش شده؛ گفتند دو شب پیاپی این جا را به آتش کشیده‌اند؛ و گفتند سه روز قبل از آن 60 نوجوان غالبا دهه نودی سه شبانه‌روز در قالب اعتکاف آن جا روزه گرفتند و عبادت کردند. بهتر فهمیدم که دشمن از چه می‌ترسد؛ این مکان‌ها به سان سانتریفیوژ انسان را و نوجوان ایرانی را غنی می‌کند و سلیمانی و احمدی‌روشن و فخری‌زاده و حاجی‌زاده و طهرانی‌مقدم تحویل می‌دهد.
مردانی خدایی که پایه‌ریز ایران قوی می‌شوند؛ علم را از انحصار استکبار خارج و نشانه‌های دین خدا را در زمانه سلطه پدوفیل‌ها و خالقان داعش سر دست می‌گیرند و آشکار می‌کنند. محورهایی که جلیلی در سخنانش در مسجد الزهرا (س) به آن‌ها نیز اشاره کرد. شاید آن مسجد در ظاهر روزهایی هم به خاطر جولان مگس‌ها تاریک باشد و دوده گرفته؛ اما نوری که در قلب آن شصت نوجوان روشن کرده خاموش شدنی نیست. احمق‌ها می‌خواهند نور خدا را با دهان‌هایشان خاموش کنند. اما در همان کتاب نورانی قرآن که صفحه‌های سوخته‌اش هنوز در مسجد ثارالله به چشم می‌خورد، تصریح شده و وعده داده شده که این سنت الهی است که «وَاللهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کرِهَ الْکافِرُونَ»؛ خدا تمام کننده نور خود است؛ هرچند کافران را ناخوش آید. نور ایمان و نور علم ملت ایران خاموش‌شدنی نیست. آن شصت نوجوان مشتی از خروار و قطرات دریای ملت هستند که فرعون‌ها را در اوج نخوت در امواج اراده خود غرق خواهند کرد.
یکی از آن معتکفین را هنگام بیرون آمدن از مسجد دیدیم؛ پسرک کوچک دهه نودی که خانه‌شان همان حوالی بود و گویی چشم انتظار بود مسجد دوباره رونق قبل را پیدا کند چون با دیدن رفت و آمد جمعیت ما، سر و کله‌اش پیدا شده بود؛ می‌شد نور و نجابت اعتکاف را هم‌چنان در چهره‌اش دید که از همین منبع قدرت و خانه خدا گرفته بود. راه افتادیم به مقصد مسجد آخر یعنی مسجد الرسول (ص) در میدان شهید طهرانی مقدم (کاج سابق). این‌جا حال و هوایش کمی متفاوت‌تر بود؛ مقتل دو شهید دفاع از این مساجد؛ شهیدان حسینی و جلیلیان. از شهدای امنیت و جزء آن 2427 نفری که به دست مزدوران سیا و موساد به شهادت رسیدند. هم‌رزمانش می‌گویند شهید حسینی مجاهد تبیین بود؛ در هر پارک و معبری که می‌شد می‌نشست به پاسخ دادن به شبهات مردم.
می‌گفتند روز جمعه، 19دی، همان جمع جانبازی که بخشی‌شان در مسجدالزهرا (س) گرد جلیلی حلقه زده بودند، روبه‌روی مسجد و در پیاده رو اذان پخش کردند و به نماز ایستادند؛ آن‌ها هم در جمعی چند صد نفره و چهار روز قبل از آن، اعتکاف خود را به اتمام رسانده بودند. پس از آن نماز 19دی و هنگامی که سیاهی شب آمد، سیاه‌دلان هم دست به کار شدند و به مسجد الرسول (ص) هجوم آوردند و آن جا را هم به آتش کشیدند. یکی از هم‌رزمان شهید حسینی روایت می‌کرد که شهید آن شب هم مبادرت کرد به تبیین تا اگر فریب‌خورده‌ای دارد کار مزدور دشمن را پیش می‌برد، آگاه شود. اما گفت اتفاقات سریع افتاد و تا به خود آمدم شهید را بر زمین افتاده دیدم؛ حرامی‌ها چهره‌اش را در هم ریخته بودند؛ از او پرسیدم تو کیستی؟ گفت سیدحسنم؛ به بیمارستان رساندیمش اما چند ساعتی بیش‌تر دوام نیاورد به قافله شهدا پیوست.
کلیپ‌هایی نشان می‌داد از هلهله‌ای که کوردلان بالای سر پیکر مجروح و بر زمین افتاده شهید تبیین می‌کردند. یک بار دیگر این روایت را بخوانید؛ تعدد شباهت‌ها با ماجرای کربلا قابل تامل است. انصار واقعی امام حسین را امروز در امثال شهید سیدحسن حسینی ببینید که بعد از 1400 سال قدم در همان راهی گذاشت که امام صادق (ع) در زیارت امام حسین (ع) شهادت می‌دهد اباعبدالله (ع) آن را با نثار خون خود به نحو احسن انجام داد؛ «لِيَستَنقِذَ عِبادَكَ مِنَ الجَهالَةِ وحَيرَةِ الضَّلالَةِ»؛ تا بندگانت را از جهالت و سرگشتگىِ گمراهى برهاند؛ این توصیف هم بخشی از سخنرانی جلیلی در مسجد الزهرا (س) بود. رفقای شهید جلیلیان هم می‌گفتند چند شب قبل از شهادت کربلا بود و برایشان نوشت: «در حرم ابی‌عبدالله و در نماز شب دعاگویتان هستم؛ برای روح مادرم فاتحه بفرستید» و شب واقعه گویی هم آروزی شهادتش برآورده شد و هم رو سفید نزد مادرش رفت.
شاید آن روز چاقو گردن اسماعیل (ع) را نبرید اما در فتنه و فتنه‌های اخیر پیکر شیعیان واقعی آن ذبیح عظیم کربلا را می‌برد. ملت ایران اما در راه حقیقت و دین خدا ایستاده است؛ در برابر تحریف‌گران صهیونیست که این رذالت خود را با تحریف ماجرای همان ذبیح واقعی از 4000سال پیش شروع کردند و معامله قرن و صلح ابراهیم راه انداخته‌اند، ایستاده است. پاداش این اراده و مجاهدت هم با لطف و فضل خدا در دین ایرانی‌ها و دانش آن‌ها متبلور شده و دشمن را از عصبانیت به سر حد مرگ رسانده. آن روز که سیم خاردار هم نمی‌توانستیم بسازیم، جنگ‌افروزی تمام دنیا در برابر این ملت ایمانی ناکام ماند. حالا این روزها ملت به پشتوانه معرفتی همین مساجد هایپرسونیک ساخته و مرزهای علم را در هسته‌ای و موشکی و نانو و پزشکی در عین تحریم درنوردیده و عن‌قریب است ایران را به قله برساند. کافیست این آزموده تجاوز نظامی را دشمن بار دیگر امتحان کند تا طومار خود را به وسیله ملت هوشیار و موشکی که شناسنامه جوان ایرانی شده، در هم پیچیده ببیند.

مقالات مرتبط

از رنه نیکول آمریکایی تا زینب دارابی ایرانی

زینب دارابی ، نام جدیدی است که به فهرست زنان آسیب دیده…

9 بهمن 1404

حاشیه به جای متن

مشغولیت دولت به موتور سواری بانوان در اوج گرانی خودرو، ارز و…

انتقام یعنی برخورد با تمام زنجیره جنایت

نگاهی به اظهارات سخنگوی دولت که خلاف رویه جاری حتی در کشورهای…

دیدگاهتان را بنویسید