نبرد وجودی؛ چرا قدرت ایران فراتر از محاسبات تسلیحاتی است؟
آمریکا در حالی که سنگرهای جهانیاش را یکی پس از دیگری از دست می دهد و حتی روابطش با اروپا به تیرگی مایل شده است دوباره به همان سلاح زنگزدهی تهدید و لشکرکشیِ ناوها متوسل شده است. این هیاهو علیه ایران، پیش از هر چیز اعتراف حقیقتی کتمان ناپذیر است، رژیم صهیونیستی در جنگ ۱۲ روزه ثابت کرد توان مقابله مستقیم با ایران را ندارد و حضور مستقیم آمریکا در آن ایام هم صرفاً تنفسی مصنوعی برای پوشاندن شکستِ مفتضحانه او بود.
امروز هم ارتقای سطح نزاع به رویارویی مستقیم با آمریکا، نشان از ترازِ جدید قدرت ایران دارد؛ سطحی که در آن دستنشانده کاملا کنار رفته است و نقش اول را خود آمریکا بازی می کند.
سرنوشت این نزاع چه خواهد شد؟ فراتر از اسباب مادی که در جای خود باید بررسی شوند نگاه قرآنی و اسباب معنوی نشان از اتفاقاتی عظیم در آینده ای نزدیک دارند
منطقِ میان ایران و آمریکا از همان ابتدا منطق میان نبرد حق و باطل بود، جوهر اصلی این نبرد در تاریخ بر یک اصل استوار است: باطل، با تمامِ یال و کوپال ظاهریاش، اساساً «بیریشه» است. طبق قانون خلقت، باطل مانند کفی است که روی موج سوار شده تا چشمها را خیره کند، اما چون پایی در حقیقت ندارد، محکوم به فناست. اینکه میبینید ایرانِ آرمانخواه در محاصرهی تهدیدهای بهظاهر قدرتمند ایستاده و خم به ابرو نمیآورد، ریشه در این کشفِ بزرگ دارد که قدرت واقعی از آنِ کسی است که خودش را به قدرت لایزال الهی گره بزند. وقتی مبارزه از جنسِ تکلیف شد و ارادهی یک ملت با ارادهی خدا پیوند خورد، دیگر سلاح و ناو، شوخیهای رکیکی بیش نیستند.
در این میان، تراژدی واقعی نه در حضور ناوهای دشمن، بلکه در نگاهِ لرزان و قلمهای مرعوبِ جریانهای داخلی است. تزلزل داخلی و تردید فروشان همواره اسباب پیروزی و فتح دشمنان بوده اند و هرگاه باطل با انسجام حق برخورد کرده است با وجود تمام ابزارش دست از پا دراز تر بازگشته است.
سخت ترین ابزار باطل نفاق است، اشعثها و سامریهای زمانه به هراس افتادهاند و با دست و پای لرزان از لزوم مذاکره با این وحشیهای سلاحکشیده دم میزنند و در تحلیل هایشان حتی واقعیت های بین المللی را هم نمی بینند چرا که حیات نفاق، گره به بقای ابرقدرتیِ باطل خورده است؛ لذا منافق بیش از هر چیز، از تضعیفِ باطل میهراسد. این جریانِ مرعوب که قدرت دشمن را “مطلق” میپندارد، در محاسباتش جایی برای “نصرت الهی” باز نکرده است و در مناجات خویش قدرت مندی باطل را طلب می کنند.
اینها که قبلهشان واشینگتن است، نمیفهمند که در منطقِ سنتهای تاریخی، دشمن از ما میترسد! این ناوها برای «ترساندن» آمدهاند، اما خودشان از «ترس» لرزانند. جبهه حق چون به «حیّ لایموت» وصل است، آرامشی دارد که دشمن را به جنون میکشد. قدرتِ باطل، اقتداری است که از ترسِ دیگران تغذیه میکند، اما وقتی با ارادهای روبهرو شود که از مرگ نمیهراسد، تمامِ آن ابهتِ پوشالی فرو میریزد.
حقیقت این است که نبرد حق و باطل یک مبارزه وجودی است، نه یک رقابت تسلیحاتی. باطل برای بقای خود محتاجِ نمایش، بَزک و ایجاد رعب است؛ اما حق به دلیل هماهنگی با نظام خلقت و اتصال به منبع لایزال قدرت ماندگار است. باطل اگرچه ممکن است مدتی با هیاهو روی جریان اصلی را بپوشاند، اما چون «زهوق» است، یعنی خاصیتِ رفتنی بودن در ذاتِ آن است، به محضِ برخورد با صخرهی ایستادگی، متلاشی میشود.
بنابراین پیروزی ایران در این کشاکش، نه یک احتمال سیاسی، بلکه یک ضرورتِ تاریخی است. تاریخ گواهی میدهد که هرگاه جبههی حق در مظلومیت اما با صلابت ایستاده، معجزاتِ الهی از آستینِ حوادث بیرون آمدهاند. این تهدیدها، صیقلدهندهی جوهرِ ایمانِ ملت ماست. ما در این نقطه تحول، شاهدِ همان لحظهای هستیم که باطل با تمامِ سنگینیاش به میدان میآید تا ضربه بزند، اما چون از درون پوسیده است، همین سنگینی باعثِ فروپاشی سریعترش میشود.
با این نگاه گاهی حضور دشمن هم خود مکر خداست و مصداقی از وَمَكَروا وَمَكَرَ اللَّهُ ۖ وَاللَّهُ خَيرُ الماکرین؛ پیش از معجزه خداوند در نیل حتی مومن ترین افراد هم گمان نمی بردند این خداست که فرعون را با تمام ارتش و شوکتش به کام «نیل» فرستاد. فرعون به نیل مینازید و همان نیل، مدفنِ او شد. امروز هم این آبهای گرم خلیجفارس، مدفنِ آخرین نشانههای استکبار خواهد بود
چرا که خداوند دشمنانش را از جایی که گمان نمیبرند، به سوی هلاکت میکشاند. سران قریش با غرور و برای «رئاء الناس» به بدر آمدند، غافل از آنکه کثرت تجهیزات، مدفنشان خواهد شد.
ایران، امروز نه فقط مقابل تهدیدها میایستد، بلکه با تکیه بر سنتهای الهی، نظم نوینِ عدل را بر ویرانههای استکبار بنا میکند و خداوند بزودی احساس پیروزی را در دل همه مردم ایران رواج خواهد داد.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید