آمریکا و مزدوران داخلیاش به دنبال از بین بردن استقلال، آزادی، جمهوریت و دین ملت ایران
نگاهی به پروژۀ آشوبهای چند روز اخیر در دانشگاهها؛ وقتی دانشجوها، اقلیتی مزدور بیگانه را سر جایشان نشاندند
واقعیت این است که آمریکا و متحدانش، از همان روزی که دستشان از سفره ایران کوتاه شد، استقلال این ملت را تاب نیاوردهاند. آنها هر چه در توان داشتند، از جنگ و تحریم گرفته تا فشارهای همهجانبه، به کار بستند تا ایران را به گوشه رینگ ببرند، اما وقتی در میدان سخت به بنبست رسیدند، به پروژهای پیچیدهتر رو آوردند: «تربیت مغزهای سلطهپذیر».
بزرگترین طمع دشمن، ساختن آدمهایی است که نه تنها سنگینیِ سایه سلطه را حس نکنند، بلکه با لبخند به استقبال آن بروند. در فتنههای اخیر به وضوح دیدیم که ثمره این سرمایهگذاری فرهنگی چه بود؛ عدهای چنان در زمین دشمن بازی کردند که گویی سرباز رسمی آنها هستند و در اوج بیوطنی، حتی پرچم ملی خود را به آتش کشیدند. اینها همان مزدوران بیوطنی هستند که چه با جیره و مواجبِ دلاری و چه از روی غفلت، پیادهنظام بیگانه شدند تا راه برای بازگشت سلطهگر هموار شود. حقیقت این است که دشمن امروز بیش از آنکه به دنبال اشغال خاک باشد، به دنبال تسخیر اندیشههاست؛ چرا که میداند استقلال یک ملت زمانی فرو میپاشد که مغزهای آن ملت، دشمن را به جای دوست بر صدر بنشانند.
در لایه دوم نبرد، با جریانی روبهرو هستیم که زیر نقاب «آزادی»، مأمور به «حصر عقلی» ملت است. اینها که مدعی عبور از استبدادند، امروز به قهقرای «شاهدوستی» پناه بردهاند؛ آن هم برای بازماندهای که در رتق و فتق امور شخصیاش درمانده است. این قبیلهی بیوطن، دنبالهرو همان رضاخان میرپنجی هستند که تاجوتختش را روی پیکر قحطیزدگان بنا کرد و امروز هم لیدریشان را به سلبریتیهای بددهن و «علیکریمی»هایی سپردهاند که ضریب هوشیشان برای تشخیص بدیهیات هم کفاف نمیدهد.
فاجعه اصلی، رسوخ این تهیمغزی به ساحت دانشگاه است. وقتی مدعی نخبگی در دانشگاه شریف، با چماق و توهین به جنگ علم میرود، در واقع همان «شعبان بیمخِ» کراواتزدهای است که با رانتِ کلاسهای کنکور و پولِ پدر، صندلیِ نخبگان واقعی را غصب کرده است. نباید اشتباه کرد؛ شریف و تهران مهد نخبگانی است که ایستادهاند تا ایران را بسازند، اما بخشی از این صندلیها به تسخیر پخمههایی درآمده که دانشگاه برایشان نه سنگر خدمت، که صرفاً «پلِ پرش» به غرب است. اینها که از سفره طبقات محروم چاق شدهاند، در بزنگاهها کار ملی را به کارمندیِ حقیرانه در شرکتهای اروپایی میفروشند.
خندهدار است که این جماعت در اروپا، از ترس پلیس فرنگی حتی جرئت بلند کردن صدا ندارند و به کارهای خدماتی تن میدهند تا اجازه یک سخنرانی بگیرند، اما برای داخل کشور نسخه «پلیسکشی» میپیچند. اینها نه تنها آزادیخواه نیستند، بلکه دیکتاتورترین جریانی هستند که حتی به مهرههای خودشان هم رحم نمیکنند؛ چنانکه امثال «وریا غفوری» را هم اگر کاملاً برده نباشند، با تحقیر و بایکوت سلبهویت میکنند. منطق اینها «زنده باد مخالف من» نیست؛ منطقشان مرگ و بایکوت هر کسی است که حاضر نشود در هیئتِ آمریکا سینه بزند.
در نهایت، تمام این خیمهشببازیها و پروژههای نفوذ فکری، به یک نقطه ختم میشود: آوار کردنِ خیمهی جمهوری اسلامی. دشمن به خوبی میفهمد که این نظام، نقطه کمال و ثمرهی مجاهدتِ قرنهاست؛ حاصلِ خون صدها هزار شهید و جانفشانی میلیونها رزمندهای که در طول تاریخِ این سرزمین برای رسیدن به گوهرِ «استقلال» از جان گذشتند. امروز جنگ بر سر این است که این میوهی رسیده را از چنگ ملت درآورند و دوباره بساطِ استعمار را پهن کنند.
آنها میخواهند ساعتِ تاریخ را به عقب برگردانند؛ به دورانی که ایران، ملکِ مشاعِ بیگانگان بود. سودایشان بازگشت به عصر پهلوی است؛ خاندانی که تمام تار و پودش در «وطنفروشی» خلاصه میشد. خاندانی که با چکمههای قزاقی و پادوییِ سفارتخانهها به قدرت رسید و تمام اعتبارش را از امضای ملوکانه انگلیس میگرفت. تلخترین طنز تاریخ اینجاست که مدعیانِ امروزِ وطنپرستی، برای کسی سینه میزنند که پدرش حتی برای آب خوردن هم اجازه آمریکا را میخواست و در نهایت، همان اربابانش وقتی تاریخ مصرفش تمام شد، در کمتر از بیستوچهار ساعت او را مانند یک مهرهی سوخته به جزیره موریس تبعید کردند و ایران را میان خود تقسیم نمودند. حقیقت این است که بغضِ استکبار از جمهوری اسلامی، بغض از «قد کشیدنِ ایران» است. از آزادگی مردمان و رشد و پیشرفت ایران؛ آنها ایرانی را میپسندند که مانند قاجار و پهلوی، ذلیل و گوشبهفرمان باشد؛ ایرانی که در آن شاهش پادوی سفارت هلند و انگلیس باشد، نه نظامی که با تکیه بر ایمانِ تودههای مردم، پنجه در پنجه قدرتهای جهانی میاندازد. امروز تمام آن مزدورانِ فکری و پخمههایِ متوهمِ ، تنها پیادهنظامِ جریانی هستند که میخواهد ایران را دوباره به «ژاندارمِ منطقه» و مستعمرهی مطیعِ غرب تبدیل کند؛ اما این ملت، طعمِ استقلال و آزادی در برابر استعمارگران را چشیده و اجازه نخواهد داد که شناسنامهی این سرزمین دوباره در سفارتخانههای غربی نوشته شود؛ پروژه ای که در نهایت با حضور به موقع دانشجویان نقش بر آب شد.

