امروز: 1405/04/25 ساعت : 06:28

سراب پیروزی آمریکا

بازنده استراتژیک

این گزارش تحلیلی جامع، بر مبنای دو مقاله کلیدی از نشریه «فارن افرز» (Foreign Affairs) تنظیم شده است: نخست، مقاله دالیا داسا کایه (پژوهشگر ارشد دانشگاه کالیفرنیا) مورخ ۶ مارس ۲۰۲۶ و دوم، تحلیل استیون پمپر (مدیر سیاست‌گذاری گروه بحران بین‌المللی) مورخ ۳ مارس ۲۰۲۶. این ترکیب تحلیلی، ابعاد نظامی، ژئوپلیتیک و حقوقی تقابل دولت ترامپ با ایران را بررسی کرده و تبیین می‌کند که چرا این منازعه به یک «شکست راهبردی» برای واشینگتن و تل‌آویو تبدیل شده است.
سراب پیروزی: کالبدشکافی شکست راهبردی آمریکا و اسرائیل در جنگ با ایران
در تاریخ تحولات سیاسی و نظامی جهان، ماه مارس ۲۰۲۶ به عنوان برهه‌ای ثبت خواهد شد که در آن «توهم قدرت مطلق» با «واقعیت‌های سخت میدانی» برخورد کرد. در حالی که دونالد ترامپ با ادعای انجام کاری «بی‌سابقه»، دیپلماسی را کنار زده و گزینه جنگ مستقیم با ایران را برگزید، تحلیل‌های استراتژیک نشان می‌دهد که این اقدام نه تنها به حذف تهدیدات منجر نشده، بلکه ایالات متحده و متحد ارشدش، اسرائیل، را در یک تله تاریخی گرفتار کرده است. این بحران که دالیا داسا کایه آن را یک «شکست پیش‌بینی شده» و استیون پمپر آن را «زوال بازدارندگی در تالار آینه‌ها» می‌نامند، فرسایش هژمونی آمریکا را به اوج خود رسانده است.
فروپاشی فرضیه «تغییر رژیم» و بن‌بست سیاسی
یکی از ستون‌های اصلی استراتژی ترامپ در قبال ایران، تکیه بر این فرضیه بود که حملات سنگین نظامی و فشارهای حداکثری، باعث قیام مردم و سرنگونی سریع ساختار سیاسی در تهران می‌شود. اما دالیا داسا کایه در مقاله ۶ مارس خود، این نگاه را یک «محاسبه غلط بزرگ» توصیف می‌کند. او تأکید دارد که ایران با کشورهایی نظیر ونزوئلا قابل مقایسه نیست و هیچ جایگزین آماده‌ای برای رهبری آن در نظر گرفته نشده است.
کایه هشدار می‌دهد که شکست آمریکا دقیقاً در همین نقطه نهفته است: حتی در صورت تضعیف ساختار سیاسی، آنچه پدیدار می‌شود نه یک دولت دموکراتیک طرفدار غرب، بلکه یا حکومتی تندروتر از میان لایه‌های نظامی (سپاه پاسداران) خواهد بود و یا یک «خلاء قدرت» که کل منطقه را به هرج‌ومرج می‌کشاند. از سوی دیگر، استیون پمپر در تحلیل ۳ مارس خود به عملیات موسوم به «خشم حماسی» (Epic Fury) اشاره می‌کند. او فاش می‌سازد که این کمپین هوایی گسترده که با هدف سرنگونی رهبری ایران طراحی شده بود، به جای فروپاشی داخلی، باعث انسجام بی‌سابقه در ساختار قدرت و جبهه مقاومت شد. پمپر معتقد است وقتی رئیس‌جمهور آمریکا با دور زدن نهادهای قانونی مانند کنگره به تنهایی تصمیم به ترور رهبران ارشد می‌گیرد، در واقع «ساختار قانون اساسی» را که برای تشویق به محتاط بودن در جنگ‌طلبی طراحی شده بود، نابود می‌کند.
ناکامی در نابودی «شبکه مقاومت» و ظهور خودکفایی منطقه‌ای
هدف استراتژیک مشترک واشینگتن و تل‌آویو، قطع بازوان منطقه‌ای ایران یا همان «شبکه مقاومت» بود. با این حال، واقعیت‌های سال ۲۰۲۶ نشان‌دهنده یک جهش کیفی در این گروه‌هاست. داسا کایه تحلیل می‌کند که گروه‌هایی مانند حوثی‌ها در یمن و حزب‌الله در لبنان، اکنون به سطحی از خودکفایی رسیده‌اند که فراتر از حمایت‌های مستقیم تهران عمل می‌کنند. کایه به شبکه‌های تأمین مالی و تولید سلاح مستقل حوثی‌ها اشاره کرده و نتیجه می‌گیرد که حتی با آسیب دیدن مرکز فرماندهی در تهران، ستیزه‌جویی علیه اسرائیل از بین نخواهد رفت.
پمپر نیز در تکمیل این بحث، به شکست عملیات «چکش نیمه‌شب» (Midnight Hammer) در ژوئن ۲۰۲۵ اشاره می‌کند. او استدلال می‌کند که موفقیت‌های تاکتیکی و کوتاه‌مدت آن عملیات (که تأسیسات هسته‌ای را هدف قرار داده بود)، باعث شد کاخ سفید دچار این توهم شود که می‌تواند کل جبهه مقاومت را با قدرت هوایی محو کند. اما واقعیت میدانی نشان داد که این شبکه از کارائیب تا خلیج فارس، متحدتر شده است. پمپر می‌نویسد که دولت ترامپ با «نازک‌ترین توجیهات حقوقی»، حتی قاچاقچیان را «اشیاء جنگی» نامید تا دست خود را برای مداخله باز بگذارد، اما این منطق در برابر قدرت کلاسیک و عمق استراتژیک ایران به بن‌بست رسید. بمباران‌های گسترده در غزه و لبنان نه تنها امنیت اسرائیل را تأمین نکرد، بلکه به تعبیر کایه، باعث «شعله‌ورتر شدن احساسات ضد اسرائیلی» و تسهیل سربازگیری برای گروه‌های جدید شد.
انزوای دیپلماتیک و ضربه مهلک به «پیمان ابراهیم»
شاید بزرگترین ضربه استراتژیک، توقف یا عقب‌گرد در روند عادی‌سازی روابط اعراب و اسرائیل (پیمان ابراهیم) باشد. کایه معتقد است همکاری نزدیک واشینگتن و تل‌آویو در این جنگ، به اعتبار هر دو کشور آسیب جدی زده است. ترامپ تصور می‌کرد کشورهای عربی خلیج فارس از تضعیف ایران استقبال می‌کنند، اما حملات تلافی‌جویانه ایران به زیرساخت‌های انرژی در دبی و دوحه، محاسبات این کشورها را تغییر داد.
کایه در جمله‌ای تأمل‌برانگیز می‌نویسد: «پایگاه‌های آمریکایی که قرار بود محافظ این کشورها باشند، اکنون خود به عاملی برای دعوت از حمله تبدیل شده‌اند.» این تغییر نگاه در پایتخت‌های عربی به معنای شکست پروژه بلندمدت آمریکا برای ایجاد یک جبهه متحد منطقه‌ای است. پمپر نیز از منظر حقوقی به این موضوع می‌نگرد؛ او معتقد است وقتی آمریکا منشور سازمان ملل را به عنوان «ملاحظات غیرالزامی» رد می‌کند، مشروعیت بین‌المللی خود را از دست داده و در نتیجه در جبهه دیپلماتیک، پشتوانه متحدانش را از دست می‌دهد. این انزوا، فضایی را ایجاد کرده که در آن بمب‌ها دیگر کارگر نمی‌افتند و اهداف واشینگتن همچنان نامشخص باقی مانده است.
فرسایش قدرت جهانی و سودجویی رقبای بزرگ (روسیه و چین)
در سطح کلان جهانی، جنگ ترامپ با ایران به مثابه یک «توزیع مجدد قدرت» به نفع مسکو و پکن عمل کرده است. داسا کایه به هشدار ولودیمیر زلنسکی اشاره می‌کند که انحراف منابع و سلاح‌های آمریکایی به خاورمیانه، اوکراین را در برابر روسیه بی‌دفاع گذاشته است. همزمان، چین با مشاهده گرفتار شدن ماشین جنگی آمریکا در باتلاق خاورمیانه، فرصت بی‌نظیری برای افزایش فشار بر تایوان و گسترش نفوذ در آسیا پیدا کرده است.
این فرسایش قدرت جهانی، سندی بر شکست راهبردی ترامپ است؛ چرا که او برای هدفی نامشخص در تهران، جایگاه جهانی آمریکا را به حراج گذاشته است. پمپر در مقاله خود ریشه این فرسایش را در داخل آمریکا جست‌وجو می‌کند. او با نقد حقوقدانان امنیت ملی در هر دو حزب، اعتراف می‌کند که چگونه «تفاسیر تهاجمی» از قانون، راه را برای «دیکتاتوری جنگی» هموار کرد. وی به نگاه قدرت‌محور افرادی چون جی. دی. ونس و استفن میلر اشاره می‌کند که قوانین بین‌المللی را «جعلی» می‌خوانند. این رویکرد باعث شده تا آمریکا در یک درگیری فرسایشی گرفتار شود که نه راه پیش دارد و نه راه پس.
فروپاشی نظم حقوقی و ضرورت بازگشت به قانون
استیون پمپر در تحلیل عمیق خود، تصویر شکست را فراتر از ویرانی پایگاه‌های نظامی می‌بیند؛ او آن را «فروپاشی نظم حقوقی» می‌نامد. او معتقد است که ایران و جبهه مقاومت به خوبی از شکاف‌های ساختاری در حاکمیت آمریکا (اختلاف بین قوه مجریه و کنگره) استفاده کرده‌اند. «پنیر سوئیسی» شدن قوانین اختیارات جنگی که از زمان اوباما و بایدن آغاز شده بود، به ترامپ اجازه داد تا تصور کند می‌تواند بدون عواقب، یک جنگ تمام‌عیار را آغاز کند.
پمپر تنها راه خروج از این باتلاق را در سه گام حقوقی می‌بیند:
1 اصلاح قانون AUMF 2001: تا دیگر به عنوان چک سفید امضا برای جنگ با هر کشوری استفاده نشود.
2 تقویت قطعنامه ۱۹۷۳: کوتاه کردن مهلت پاسخگویی رئیس‌جمهور به کنگره از ۶۰ روز به ۲۰ روز.
3 استفاده از قدرت بودجه: به عنوان تنها ابزار باقی‌مانده کنگره برای متوقف کردن «جنگ یک‌نفره» ترامپ.
نتیجه‌گیری نهایی
ترکیب آرای دالیا داسا کایه و استیون پمپر تصویری تیره از وضعیت فعلی واشینگتن ارائه می‌دهد. کایه نتیجه می‌گیرد که این جنگ نه تنها «خاورمیانه جدیدی» ایجاد نخواهد کرد، بلکه تنها به عمر «خاورمیانه قدیمی» و پر از تنش می‌افزاید. شکست آمریکا و اسرائیل در این است که از طریق قدرت نظامی به دنبال یک «راه حل جادویی» بودند، اما اکنون با منطقه‌ای خشمگین‌تر، متحدانی متزلزل‌تر و رقبای جهانی قدرتمندتر روبرو هستند.
مقاله ۳ مارس پمپر و ۶ مارس کایه، در واقع مرثیه‌ای بر دموکراسی و هژمونی آمریکایی است. پیروزی نظامی بر ایران، آن‌گونه که شواهد میدانی و تحلیل‌های حقوقی نشان می‌دهند، یک «سراب» بیش نیست. قدرت آمریکا با این «جنگ بی‌ملاحظه» در حال کاهش است و همان‌طور که هر دو تحلیل‌گر تأکید می‌کنند، تا زمانی که واشینگتن «حفاظ‌های قانونی» خود را احیا نکند و به دنبال آتش‌بس نباشد، در این درگیری یک «بازنده استراتژیک» باقی خواهد ماند، حتی اگر به پیروزی‌های تاکتیکی موقتی دست یابد. اکنون زمان آن رسیده که واشینگتن بپذیرد خاورمیانه با بمب‌های یک‌جانبه نظم نمی‌پذیرد و هزینه‌ی این «خشم حماسی»، چیزی جز زوال خودخواسته قدرت آمریکا نبوده است.

ایوب سحاب نژاد

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

دیدگاه جدید

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

ℹ️

پیام سیستم