ساعت صفر را، ما تعیین کنیم
نظم سنتی تحت رهبری آمریکا به اذعان بسیاری از اندیشمندان غربی در آستانه اضمحلال قرار گرفته و منطقِ حاکم بر این نظم دیگر کارایی سابق را برای مدیریت جهان ندارد. در چنین شرایطی، بازگشت ترامپ با رویکرد «اول آمریکا» در حقیقت بازتولید تهاجمی تئوری مرد دیوانه (Madman Theory) در سیاست خارجی است. او با تظاهر به غیرقابلپیشبینی بودن و آمادگی برای زدن سنگینترین ضربات، سعی دارد از رقبای بزرگ و حتی متحدان خود اخاذی استراتژیک کند. این سیاست، که بر پایه ایجاد ترس و وادار کردن طرف مقابل به عقبنشینی بنا شده، در حقیقت آخرین ابزار یک قدرتِ رو به زوال برای حفظ هژمونی از طریق «زور عریان» است؛ چرا که منطقِ اقناعی این نظم به پایان رسیده است.
در تحلیل رفتارشناسی ترامپ، او سلطانِ استفاده از «وعده، تهدید و رجزخوانی» برای تغییر محاسبات حریف است. نمونههای تاریخی نظیر فشار بر ناتو، توهین به متحدان با واژگانی چون «مفتخور»، و اقدامات جنونآمیزی مثل مداخله در حاکمیت کشورها (مانند الگوی ونزوئلا) یا ترورهای هدفمند، همگی در این پازل تعریف میشوند. در نظریه بازیها، این وضعیت مشابه «بازی جوجه» است؛ جایی که دو طرف با سرعت به سمت هم میرانند و کسی برنده است که طرف مقابل را متقاعد کند که هرگز ترمز نخواهد کرد. اگر ترامپ حس کند طرف مقابل از تصادف (جنگ یا درگیری زیرساختی) میترسد، نه تنها رحم نخواهد کرد، بلکه با تکیه بر همان ترس، امتیازات بیشتری خواهد گرفت.
تجربیات اخیر میدانی نشان داد که این دکترین در مقابل ارادههای صلب و پاسخهای غیرمتعارف به بنبست میرسد. شکست پروژههایی که برای فروپاشی درونی یا ایجاد خلأ قدرت طراحی شده بود، ثابت کرد که ثبات ساختاری میتواند بزرگترین ضربه به محاسبات مرد دیوانه باشد. زمانی که ترامپ و نتانیاهو (که هر دو از یک الگوی جنونآمیز پیروی میکنند) با واقعیتِ «پاسخِ فراتر از تحلیل» مواجه شدند، مجبور به بازنگری در گامهای بعدی خود گشتند. برای مثال، عبور ایران از خطوط قرمز فرضی و ضربه زدن به منافع راهبردی و زیرساختهای انرژی در منطقه که سهامداران آمریکایی در آن ذینفع بودند، نشان داد که زبانِ تهدید میتواند برای گوینده هزینه فیزیکی فوری داشته باشد.
برای مهار کامل این رویکرد و رسوا کردن آن در معادلات جهانی، باید استراتژی «تنبیه گفتار» را جایگزین «پاسخ به عمل» کرد. در حالی که ترامپ از ضربالاجلهای ۴۸ ساعته یا تهدید به تاریکی زیرساختها برای ایجاد آشوب ذهنی در جامعه هدف استفاده میکند، راهکارِ برتر، بستنِ راهِ گفتار اوست. به این معنا که تهدید کلامی او باید به مثابه «شروع عملیات» تلقی شده و پیش از انقضای موعدِ اعلامی او، پاسخی مقتدرانه و پیشدستانه دریافت کند.
ایجاد هزینه برای «هذیانهای سیاسی» به ترامپ میفهماند که نه تنها در مرحله عمل، بلکه در مرحله لفاظی نیز با سدی محکم روبروست. اگر او تهدید به بستن یا باز کردن اجباری گذرگاههای راهبردی میکند، پاسخ نباید صرفاً کلامی باشد؛ بلکه باید با نمایشِ موشکی یا اقدامات میدانی که نشاندهنده آمادگی برای «بدترین سناریو» است، همراه شود. این یعنی ثابت کنیم که ما از او در مسیر حفظ منافع خود مصممتر (و در نگاه او، دیوانهتر) هستیم.
در نهایت، این شیوه تقابل منجر به اضمحلال شخصیت سیاسی او در سطح بینالملل میشود؛ چرا که وقتی تهدیدهای یک «قلدر» نه تنها ترسی ایجاد نکند بلکه منجر به ضربه پیشدستانه علیه خودش شود، او دیگر ابزاری برای معامله نخواهد داشت. این استراتژی، علاوه بر پیشگیری از جنگهای زیرساختی طولانی، «مرد دیوانه» را به بنبست کامل کشانده و مسیر سرنگونی هژمونی متکی بر زور را هموار خواهد کرد.
کمی لخت و عیان تر باید گفت راهبرد مهار اولتیماتوم ۴۸ ساعته آن است که به محض صدور تهدید، نباید منتظر انقضای زمان ماند؛ بلکه باید «ساعت صفر» را همان لحظه بیانِ تهدید دانست. پاسخ باید پیشدستانه، صاعقهوار و معطوف به انهدام زیرساختهای برقی، میادین انرژی و شریانهای مالی حریف در کل منطقه باشد. با ضربه قطعی به صنایع حیاتی و مراکز ثقل اقتصادی پیش از پایان ۴۸ ساعت، منطق «مرد دیوانه» فرو میپاشد؛ چرا که او میفهمد نه تنها ترس ایجاد نکرده، بلکه با هر کلمه، بخشی از داراییهای واقعی خود را به نابودی کشانده است. این یعنی «پایان دوران بلوف» و تبدیل هذیان کلامی به هزینه قطعی و ویرانگر مادی.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید