بازتعریف امنیت در روابط بینالملل؛ واکاوی جنگ ایران با ائتلاف غربی-عبری-عربی
جنگ کنونی در غرب آسیا، بیش از آنکه یک منازعه مرزی یا تقابلی مرسوم میان دولتملتها باشد، نشانهای آشکار از زوال پارادایمهای سنتی امنیت در روابط بینالملل است. آنچه از سال ۲۰۲۵ تا به امروز شاهد آن بودهایم، فروپاشی تدریجی بازدارندگی کلاسیک و ظهور الگویی نوین از منازعه است که در آن «امنیت» از انحصار دولتها خارج و به عرصهای برای رقابت میان شبکههای مقاومت، ائتلافهای فرامنطقهای، اقتصاد انرژی و نظام مالی جایگزین بدل شده است.
جمهوری اسلامی ایران در این میدان جدید، نه صرفاً به مثابه یک کنشگر دولتی، بلکه به عنوان «هسته سخت» یک شبکه امنیتی منطقهای ظاهر شده که دکترین دفاعی خود را از حالت واکنشی به تهاجمی بازتعریف کرده است. این نوشتار در پی تحلیل ابعاد این بازتعریف امنیتی با تکیه بر آخرین تحولات میدانی و اظهارات مقامات رسمی و اندیشکدههای غربی است.
1 فروپاشی معمای بازدارندگی؛ گذار از دفاع واکنشی به تهاجم راهبردی
در نظریهپردازیهای کلاسیک روابط بینالملل، بازدارندگی مبتنی بر ایجاد ترس از هزینههای غیرقابل تحمل بود. اما آنچه در ماههای اخیر رخ داده، شکست این الگو در مواجهه با بازیگری است که نه از تشدید تنش هراس دارد و نه صرفاً در چارچوب تقارن جغرافیایی پاسخ میدهد. اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، این تغییر پارادایم را بهروشنی تبیین کرده است: «انتظار خویشتنداری از ایران به معنی توقف پاسخ به این تجاوزگریهاست. هیچ کشوری در برابر این تجاوزات وحشیانه ساکت نمینشیند و ایران نیز تنها در حال دفاع از خودش است.» این موضع، نشاندهنده گذار از بازدارندگی صرف به «دفاع تهاجمی» است.
در همین راستا، سرلشکر خلبان عبدالهی، فرمانده قرارگاه مرکزی حضرت خاتمالانبیا(ص)، با صراحت بیشتری تأکید کرده است: «همان طور که قبلا اعلام نمودیم دکترین نیروهای مسلح در دفاع از کیان ایران اسلامی، از دفاعی به تهاجمی تغییر یافته است و متناسب با چنین دکترینی تاکتیکهای میدان نبرد را تغییر دادهایم. نیروهای مسلح با بهرهگیری از ظرفیت دانشمندان جوان با انگیزه و جهادی، تجهیزات و سلاحهای پیشرفتهای را تولید کرده و میکنند که با استفاده از آن محاسبات دشمن را به طور کامل به هم خواهیم ریخت. دشمنان جنایتکار ایران اسلامی تاکنون گوشههایی از آن را در میدان جنگ درک کردهاند و این روند همچنان ادامه داشته و شگفتانههای جدیدی را در میدان نبرد ایجاد خواهیم نمود.»
یکی از مصادیق بارز این دکترین جدید، هدفگیری شهر عراد در نزدیکی تأسیسات اتمی دیمونا بود. این شهرک که به عنوان محل سکونت دانشمندان و مهندسان هستهای رژیم صهیونیستی ساخته شده، پاسخی به نیروگاه هسته ای نطنز در حمله اخیر اسرائیل بود.
این اقدام را میتوان فراتر از یک پاسخ صرفاً میدانی ارزیابی کرد. در چارچوب نظریه بازدارندگی، هدفگیری تأسیسات حساس دشمن، نه در مقام تلافی، که در معنای برقراری «موازنه در تهدید وجودی» قابل تحلیل است. پیامی که از این اقدام مخابره میشود، محدود به پاسخ به یک رویداد خاص نیست؛ بلکه بازتعریف قواعد درگیری در سطحی راهبردی است که هرگونه محاسبهٔ نادرست دربارهٔ امنیت هستهای ایران را به معنای به مخاطره انداختن زیستپذیری سرزمینهای اشغالی تلقی میکند. این منطق، بازتابدهنده گذار از تقارن عملیاتی به تقارن هستیشناختی در بازدارندگی است.
2 نفت به مثابه سلاح؛ تحریم معکوس و ظهور جنگ اقتصادی هوشمند
شاید مهمترین وجه بازتعریف امنیت در این جنگ، خارج شدن نفت از دایره کالای اقتصادی و ورود آن به حوزه مستقیم منازعه باشد. ایران با مسدود کردن تنگه هرمز به روی نفت کشورهای حامی آمریکا و همزمان تغییر مسیر صادرات نفت خود، عملاً مفهومی جدید از تحریم را به جهان نشان داد. در این میان، عربستان سعودی با تغییر مسیر صادرات نفت خود به سوی دریای سرخ، عملاً نشان داد که امنیت انرژی منطقه در گرو تصمیمات تهران قرار گرفته است: «عربستان نیمی از صادرات ۷ میلیون بشکهای نفت خود را از مسیر جایگزین تنگه هرمز احیا کرده. این کشور در ۵ روز گذشته به طور میانگین، ۴.۱۹ میلیون بشکه در روز نفت به بندر ینبع دریای سرخ ارسال کرده درحالی که قبل از جنگ این عدد ۱.۴ میلیون بشکه در روز بود.
پایگاه تحلیلی پروجکت سیندیکیت (Project Syndicate) در تحلیلی مهم به این تغییر راهبردی اذعان کرده است: «ایران با مسدود کردن تنگه هرمز به روی نفت کشورهای خلیج فارس طرفدار آمریکا، در حالی که همچنان مقدار قابل توجهی از نفت خود را به چین ارسال میکند، عملاً تحریمهای دردناکی را علیه ایالات متحده اعمال کرده است. اگر این تحریمهای بالفعل ادامه یابد، هزینههای اقتصادی بالایی را بر بسیاری از آمریکاییها – و هزینههای سیاسی را بر دونالد ترامپ – تحمیل خواهد کرد.»
در سطحی فراتر از تحلیلهای مرسوم نظامی، رویکرد اتخاذشده توسط ایران در هدفگیری تأسیسات انرژی منطقه، مبتنی بر راهبردی موسوم به «ایجاد نااطمینانی سیستماتیک» در بازارهای جهانی انرژی است. این راهبرد از یک اصل ساده اما بنیادین در ژئواکونومی انرژی نشئت میگیرد: مزیت نسبی رقبای منطقهای ایران در وابستگی شدید به صادرات نفت و گاز خلاصه میشود. بر این اساس، هدفگیری تأسیسات انرژی در کشورهایی نظیر بحرین ،امارات و قطر، هزینه را از یک بازیگر منفرد به کل اکوسیستم انرژی منطقهای تعمیم میدهد. چنین رویکردی پیامی چندلایه اما صریح را منتقل میکند: هرگونه اختلال در جریان انرژی ایران، به اختلالی گستردهتر و غیرقابل مدیریت در کل بازار جهانی انرژی منجر خواهد شد.
3 تحریم معکوس؛ ظهور یوان در معادلات انرژی خلیج فارس
در کنار تحولات ژئوپلیتیک و نظامی، آنچه کمتر مورد توجه قرار گرفته اما از اهمیت راهبردی بالایی برخوردار است، تغییر در نظام مالی حاکم بر معاملات انرژی در منطقه خلیج فارس میباشد. ایران با هدفگیری زیرساختهای انرژی و ایجاد اختلال در زنجیره تأمین سنتی، زمینهساز تغییر در سازوکارهای پرداخت و تسویه معاملات نفتی نیز شده است. در شرایط کنونی که تنگه هرمز به کانون اصلی تقابل تبدیل گردیده، گزارشهای غیررسمی حاکی از آن است که بخش قابل توجهی از مبادلات نفتی ایران و برخی کشورهای منطقه با چین، از مسیرهای جایگزین و با استفاده از یوان انجام میشود. این تغییر الگو، افزون بر کاهش وابستگی به دلار، نشاندهنده همگرایی فزاینده میان تهران و پکن در بازتعریف معماری مالی منطقهای میباشد.
نکته قابل توجه آنکه افزایش چشمگیر قیمت نفت ایران – که بر اساس دادههای بینالمللی نفت سبک ایران برای تحویل به شمال غرب اروپا با افزایش قیمت مواجه شد – نشان میدهد که تحریمهای غرب نه تنها نتوانسته صادرات نفت ایران را به صفر برساند، بلکه ایران با بهرهگیری از ظرفیت بازارهای جایگزین، موفق شده است هم حجم صادرات خود را حفظ کند و هم از افزایش قیمت جهانی به سود خود بهره ببرد. این الگو که برخی تحلیلگران از آن به عنوان «تحریم معکوس» یاد میکنند، نشاندهنده تغییر معناداری در موازنه اقتصادی قدرت به نفع ایران و متحدان شرقی آن است.
در همین راستا ،وزارت خزانهداری آمریکا نیز مجبور شد تا رسما اعلام کند تحریمهای نفتی ایران را برای یک ماه لغو و اجازه خرید نفت ایران که روی کشتیهای بارگیری شناور است را صادر کرده است.
4 انشقاق در ائتلاف عربی-غربی؛ شکنندگی پیمانهای امنیتی
یکی از دستاوردهای راهبردی این دوره از منازعه، آشکار شدن شکنندگی پیمانهای امنیتی آمریکا با کشورهای عربی حوزه خلیج فارس بوده است. وال استریت ژورنال در گزارشی تحلیلی فاش ساخت که کشورهای جنوب خلیج فارس به واشنگتن هشدار دادهاند: «درخواست کشورهای جنوب خلیج فارس از آمریکا: نیروگاههای ایران را نزنید، وگرنه ایران انتقامش را از نیروگاههای ما میگیرد.»
این واقعیت که حتی مجریان رسانههای سعودی نیز ناخواسته به وجود «پیماننامه امنیتی» با آمریکا اذعان کردهاند، نشاندهنده تغییر محاسبات راهبردی در ریاض و ابوظبی است. این کشورها بهوضوح دریافتهاند که هزینه همکاری نظامی با آمریکا، از دست دادن امنیت انرژی خودشان میباشد. در همین راستا، جو کنت، مقام مستعفی آمریکایی، اعزام نیروهای آمریکایی به جزیره خارک را یک اشتباه بزرگ خواند و تأکید کرد: «این اقدام، اساساً به معنای دادن تعدادی گروگان به ایران در جزیرهای است که میتوانند با پهپاد و موشک آن را به رگبار ببندند.»
فارین پالسی نیز به یکی دیگر از آسیبپذیریهای راهبردی آمریکا اشاره کرده و نوشته است که واشنگتن از خاک اعراب علیه ایران استفاده کرده، اما این اقدام هزینههای سنگینی برای متحدان منطقهای آن داشته است: «ایران با آسیب زدن به فرودگاههای اعراب و تعطیلی تنگه هرمز هزینه همکاری نظامی آنها با آمریکا را افزایش میدهد.»
5 نظم نوین جهانی؛ دست های پشت پرده اما غایب
در بازتعریف امنیت جهانی، نباید از نقش چین به عنوان بازیگری که بیصدا اما مؤثر معادلات را تغییر میدهد، غافل شد. تصمیم پکن برای توقف صادرات تنگستن – فلزی حیاتی برای صنایع موشکی و نظامی – ضربهای مستقیم به زنجیره تسلیحاتی آمریکا وارد کرده است. تحلیلگران اقتصادی در این باره مینویسند: «چین صادرات «تنگستن» را متوقف کرد؛ فلزی حیاتی برای موشکها، مهمات پیشرفته و صنایع نظامی. با سهم ۸۰٪ تولید جهانی، این تصمیم مستقیماً زنجیره تسلیحاتی آمریکا را هدف میگیرد. در شرایطی که ذخایر مهمات تحت فشار است، این ضربه میتواند تولید جنگافزار را مختل کند.» این اقدام، مصداق بارز «جنگ اقتصادی هوشمندانه» است که در آن بازیگران غیرغربی از اهرمهای زنجیره تأمین برای تغییر موازنه قدرت استفاده میکنند.
همافزایی میان رویکرد پکن در محدودسازی دسترسی آمریکا به مواد حیاتی و راهبرد تهران در کنترل تنگه هرمز، تصویری روشن از یک همگرایی استراتژیک میان دو قدرت بزرگ شرق را ترسیم میکند. در این معادله جدید، چین نه با دخالت نظامی مستقیم، بلکه با بازتعریف زنجیرههای تأمین جهانی، هزینههای تداوم جنگ را برای غرب افزایش میدهد و به طور غیرمستقیم از موضع ایران در برابر ائتلاف غربی-عبری-عربی حمایت میکند.
6 پایان هژمونی آمریکا
شاید مهمترین بازتاب این جنگ در محافل آکادمیک غرب، اذعان به پایان یافتن عصر هژمونی یکجانبه آمریکاست. شبکه CBS آمریکا با اذعان به عمق این تحول، از واقعیتی پرده برداشته است که شاید مهمترین دستاورد ایران در این میدان نبرد باشد: «عدم تسلیم ، ایران تا یک میلیون سال دیگر هم تسلیم نخواهد شد.»
فرید زکریا، تحلیلگر سرشناس آمریکایی، این تحول را بهدرستی تشخیص داده و تأکید کرده است که ایران در حال آموزش درسی بزرگ به جهان است: «در سال ۱۹۹۱، جنگ خلیج به دنیا آموخت که فناوری میتواند جنگ را دقیق کند. در سال ۲۰۲۶، ایران دارد امر تعیینکنندهتری را به دنیا میآموزد: الان امکان تولید انبوه دقت وجود دارد. سلاحهای خودگردان ارزانقیمت دارند مبانی اقتصادی رزم را تغییر میدهند و در این میان درسهای مهمی به ایالات متحده میآموزند.»
در این میان، مجله گلوبال اینسایت (GIJ) در تحلیلی که بیش از یک گزارش خبری، بازتابی از تغییر نگاه راهبردی غرب به ماهیت قدرت در منطقه است، به نکته ظریف اما بنیادینی اشاره کرده که شاید خلاصهای از تمام تحولات پیشگفته باشد: «اینها موشک نیستند؛ اینها ستونهای خاورمیانه جدید هستند.» این عبارت، نشاندهنده آن است که ناظران غربی نیز به این جمعبندی رسیدهاند که آنچه در جریان است، صرفاً یک رویارویی نظامی نیست، بلکه فرایندی است که در آن ساختارهای ژئوپلیتیک منطقه در حال فروپاشی و بازسازی بر مبنای معادلاتی جدید میباشد.
نتیجهگیری: بازتعریف امنیت در عصر پسا-هژمونی
جنگ ایران با ائتلاف غربی-عبری-عربی، فراتر از یک منازعه نظامی، لحظهای تعیینکننده در بازتعریف مفاهیم بنیادین روابط بینالملل است. دیگر نمیتوان «امنیت» را صرفاً در چارچوب توانمندیهای متعارف نظامی یا اتحادهای سنتی تعریف کرد. آنچه امروز در غرب آسیا میگذرد، نشان میدهد که دکترین دفاعی به سمت «دفاع تهاجمی» و پاسخ نامتقارن اما متناسب تغییر یافته است؛ انرژی از کالای اقتصادی به سلاح راهبردی و اهرم فشار ژئوپلیتیک تبدیل شده است؛ نظام مالی جهانی با ظهور ارزهای جایگزین در معاملات حیاتی دچار تحول بنیادین شده؛ ائتلافهای امنیتی سنتی به دلیل ناتوانی در تأمین امنیت متحدان دچار فرسایش شدهاند؛ و در نهایت، هژمونی آمریکا با چالشهای بیسابقهای از سوی بازیگرانی مواجه است که از ابزارهای نوین (از پهپادهای ارزانقیمت تا زنجیرههای تأمین حیاتی و نظام مالی جایگزین) برای تغییر موازنه قدرت استفاده میکنند.
در چنین فضایی، جمهوری اسلامی ایران با اتکا بر سهگانه «خیابان، تنگه و جنگ منطقهای» و با بهرهگیری از ظرفیت همگرایی با قدرتهای شرقی، موفق شده است ضمن حفظ انسجام داخلی، هزینههای جنگ را به گونهای مدیریت کند که معادلات جهانی به نفع محور مقاومت تغییر کند. نظم آینده غرب آسیا، فارغ از هر سناریویی، دیگر نمیتواند ایران را نادیده بگیرد یا آن را به حاشیه راند. اما تثبیت این نظم، افزون بر قدرتافزایی نظامی و اقتصادی، مستلزم حفظ و تعمیق هماهنگیهای سیاسی در سراسر جبهه مقاومت است. لبنان، به عنوان یکی از حلقههای کلیدی این زنجیره، نیازمند آن است که مقاومت در آن نه در میدان که در عرصه سیاسی نیز بازتعریف نشود. این، همان بازتعریف بنیادین امنیت در قرن بیست و یکم است؛ بازتعریفی که در آن امنیت، از انحصار دولتها و پیمانهای رسمی خارج و در پیوستگی شبکهای بازیگران همسو معنا مییابد.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید