امروز: 1405/04/25 ساعت : 05:21

حالا، پایان تاریخ

در آن روزهای غبارآلودِ پس از فروپاشی دیوار برلین و فروخفتنِ آتش جنگ سرد، فرانسیس فوکویاما با تبختری برآمده از راهروهای کاخ سفید، روی صحنه آمد تا فاتحانه اعلام کند: تاریخ به ایستگاه آخر رسیده است. در آن رویای شیرینِ دهه نود میلادی، نظریه‌پردازان غربی گمان می‌کردند با تکثیر نسخه «لیبرال دموکراسی»، عقربه‌های زمان را برای همیشه روی مدار سرمایه‌داری متوقف کرده‌اند. آن‌ها می‌پنداشتند بشر در انتهای مسیر پرفراز و نشیبِ تکامل ایدئولوژیک خود، سرانجام به بهشتِ موعودِ غربی رسیده است و از این پس، جهان تنها یک کدخدا خواهد داشت.
اما این رویا، خیلی زود در تندبادِ بیداری ملت‌ها به خاکستر نشست. پاشنه آشیل و نقطه ضعف بنیادین این تمدن پرهیاهو، نه در کمبود منابع مادی و نه در ضعف تکنولوژیک، که دقیقاً در همان «نگاه سراسر مادی» و «ایدئولوژیِ تهی از معنای» آن ریشه داشت. محصول این درختِ مسموم، نه آزادی و رهایی، بلکه زایشِ یک تمدن شیطانی بود که با تار و پودی از فساد، فحشا، بی‌عدالتی، ظلم و غارتِ سیستماتیک در هم تنیده شده بود. جهانی که آن‌ها معماری کردند، مسلخی بود برای روح انسان که روز به روز زیر چرخ‌دنده‌های بی‌رحم لیبرال سرمایه‌داری خردتر می‌شد.
اربابان این نظمِ رو به زوال، برای پنهان کردن این عفونتِ درونی، پشتِ دیوارهای ستبرِ فولاد و فرکانس پناه گرفتند. آن‌ها ناوگان‌های هواپیمابرِ غول‌پیکری چون «آبراهام لینکلن» را به آب انداختند، آسمان خاورمیانه را با پروازِ جنگنده‌های رادارگریز «اف-۳۵» تاریک کردند و با یک هژمونیِ رسانه‌ای و شناختیِ اختاپوس‌وار، کوشیدند تا با شعبده‌بازیِ رسانه‌ای، جای جلاد و شهید را عوض کنند. اما سنت تاریخ گواه است که هیچ امپراتوریِ از درون پوسیده‌ای، با اتکا به آهنِ سرد و سیگنالِ ماهواره‌ها از مرگ نجات نیافته است؛ چرا که هیچ سلاح مادیِ پیشرفته‌ای نمی‌تواند روح یک تمدنِ مرده را احیا کند.
تاریخ، برخلاف توهمات استراتژیست‌های پنتاگون ادامه یافت؛ زیرا قصه نبرد حق و باطل، ریشه در سپیده‌دمِ آفرینش دارد و در قابِ چند دهه نمی‌گنجد. در روزگاری که جهان به سادگی میان سلطه شرق و غرب تقسیم شده بود ، ایران معادله را بر هم زد و از پیله‌ی انفعال خارج شد. انقلاب اسلامی، تنها یک دگرگونی سیاسی در مرزهای جغرافیایی نبود، بلکه آغازگر یک تهاجمِ عمیقِ تمدنی به قلبِ تمدن غرب بود. این همان امتدادِ جنگ ذاتی حق و باطلی است که جبهه حق با سلاح اندیشه، معرفت و مقاومت، به نبرد با ظلمِ نقاب‌دار رفته است.
امروز، نشانه‌های افول تمدن غرب دیگر یک پیش‌بینیِ شاعرانه یا شعارِ بدبینانه نیست، بلکه واقعیتی است زمخت که با چشمان خود در کفِ میدانِ تحولات جهانی می‌بینیم. در نقطه مقابل این فروپاشیِ گریزناپذیر، خورشیدِ «تمدن نوین اسلامی» با صلابتی بی‌نظیر در حال طلوع است. آنچه اکنون در صحنه بین‌الملل می‌گذرد، صرفاً یک جابه‌جایی ژئوپلیتیک نیست، بلکه تلاقیِ شکوهمندِ «واقعیت‌های میدانی» با «وعده تخلف‌ناپذیر الهی» است. ما امروز شاهد تجلیِ عینیِ آیه شریفه «وَنُريدُ أَن نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ استُضعِفوا فِي الأَرضِ وَنَجعَلَهُم أَئِمَّةً وَنَجعَلَهُمُ الوارِثينَ» هستیم؛ اراده‌ای قاهر و فراتر از تمامی ارتش‌های مادی جهان، که مقرر کرده است مستضعفین، از بند رها شده و رهبران و وارثانِ قطعی زمین باشند.
فوکویاما شاید در یک چیز حق داشت؛ اینکه انسان به «پایان تاریخ» می‌اندیشد. اما او در شناختِ قهرمانِ این سکانسِ آخر، دچار یک سوءتفاهمِ بزرگِ تاریخی شد. پایان تاریخ نه با تثبیت و پیروزی سرمایه‌داری غارتگر، که با فروپاشی کامل این تمدن شیطانی رقم می‌خورد. دنیایی که به دست آن‌ها از ظلم و تباهی لبریز شده است، به دست مردمی که برای بر هم زدن این نظمِ متکبرانه مبعوث شده‌اند، از عدل و داد سرشار خواهد شد. ما اکنون، در قلبِ این نبردِ تمدنی، در حال پیشروی هستیم ؛ و حالا، این ماییم که با دستانی پر از یقین، پایان تاریخ را می‌نویسیم.

حسین عباسی فر

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

دیدگاه جدید

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

ℹ️

پیام سیستم