روز یکشنبه ۱۶ فروردینماه، دکتر سعید جلیلی نماینده رهبر معظم انقلاب در شورای عالی امنیت ملی، با حضور در برنامه گفتوگوی ویژه خبری صداوسیما به تبیین تغییر نقش و بازیگری ایران در پساجنگ رمضان پرداخت.
باید به مردم تبریک بگویم و تشکر کنم؛ بهخاطر حماسه بزرگ حضوری که در شهرها خلق کردند. امروز بزرگان و فرزانگانی همچون حضرت آیتالله جوادی آملی را میبینید که چگونه در برابر این مردم اظهار خضوع میکنند. نکته مهمتر این است که رهبر شهید انقلاب این صحنه را نوید داده بودند؛ آن را پیشبینی کرده بودند. این نشان میدهد که چرا یک نظام میتواند تا این اندازه مستحکم باشد و رهبری آن تا چه اندازه درک عمیق و دقیقی از مردم خود داشته باشد. تعبیری که رهبری فرمودند، بسیار قابل توجه است؛ اینکه اگر حادثهای رخ دهد، خداوند این ملت را مبعوث خواهد کرد و این مردم کار را تمام خواهند کرد. امروز همه دنیا بهوضوح صدق این وعده را مشاهده میکند.
این حماسه، ما را وارد مرحلهای جدید کرد. در حالیکه هنوز چهل روز هم از آغاز این ماجرا نگذشته است، ما شاهد صحنهای هستیم که در تاریخ، از امتهای گذشته درباره آن میخوانیم؛ مثلاً درباره حضرت موسی(ع) و آن دوره چهلروزه، اینکه مردم چگونه دچار تغییر نگاه و انحراف شدند اما امروز، ملت ایران در کمتر از چهل روز از شهادت رهبر خود، نه تنها دچار تزلزل نشدند بلکه این سوگ بزرگ را به حماسه تبدیل کردند و این اتفاق، در اعلیترین سطح خود رخ داد. این حماسه، ملت عزیز ما را به سطح جدیدی از قدرت رساند. شما میبینید که رژیم جنایتکار صهیونیستی در حالیکه در کنار ابر قدرت جهان به کشور تجاوز میکند و کار را از ابتدا تمامشده تلقی میکند؛ امروز پس از قریب ۴۰ روز جنگ با ملت ایران، رئیس رژیم آمریکا به تعبیری رسیده است که میگوید: «ایران امروز یک ابرقدرت است.»
ما وارد یک مرحله جدید در مناسبات جهانی شدهایم. در هر قرن، اگر دو یا سه بار نقاط بزنگاه تاریخی رخ دهد، امروز ما در یکی از همان نقاط ایستادهایم. این نقطه بزنگاه، در مناسبات بینالملل هم کاملاً قابل مشاهده است؛ جایی که آن نظم غلط، ناکارآمد و بیفرجام آمریکایی که اینها سالها آن را به دنیا تحمیل کردند، امروز مورد تردید جدی قرار گرفته است. الان دیگر فقط مخالفان آن نظم نیستند که از پایان آن سخن میگویند؛ بلکه حتی مدعیان آن نظم، منتقدان آن و حتی برخی از وابستگان به آن ساختار هم اذعان دارند که این نظم، دیگر قابلیت دوام و استمرار ندارد. تمام این تکاپوها و تحرکاتی هم که امروز از سوی آنها مشاهده میشود، برای همین است؛ برای اینکه بتوانند در این فضای جدید و در این نقطه بزنگاه تاریخی، بار دیگر برای خود موقعیتی را احیا کنند. اما در این میان، ملت ما در این نقطه بزنگاه، نقشآفرینی بزرگ و شایستهای انجام داده است.
امروز ایران، یکی از قدرتمندترین کشورهای جهان است. آنچنانکه حتی برخی از همان طرف مقابل، از تعبیر ابرقدرت برای آن استفاده میکنند. این موقعیت را باید شناخت و قدر دانست. کنشگری ما باید در همین تراز باشد. لازمه این کار این است که واقعیتها را درست بشناسیم، نقطه قوت خودمان را بشناسیم، نقطه ضعف دشمن را بشناسیم، واقعیتهای موجود در مناسبات بینالملل را بشناسیم، و آن تحول بزرگی را که در نظمجهانی در حال رخ دادن است، بهدرستی درک کنیم تا دوباره گرفتار تحلیلهای عقبمانده و تاریخمصرفگذشته نشویم.
در طول حدود هشتاد سال گذشته، یک نظم بینالمللی را شکل دادند؛ در دل آن، یکسری قدرتهای رسمی و ساختارهای تثبیتشده ایجاد شد. امریکا که خود را بهاصطلاح سردمدار این نظم جهانی میدانست اما امروز قدرتش روبه زوال است. امروز در دورهای قرار گرفته است که با وجود همه توان نظامی، سیاسی، اقتصادی و امنیتی خود، به جنگ ملت ما میآید اما شکست میخورد؛ شکستی که هم حیثیت او را زیر سؤال برده، هم قدرتش را، هم شعارهایش را و هم آن تصویری را که سالها از توانمندی خود ساخته بود. امروز ضعفها، ناکارآمدیها و خطاهای امریکا برای همه دنیا آشکار شده است.
امروز حدود ۴۰ روز است که اینها تمام توان خود را در عرصههای مختلف به میدان آوردهاند. البته پیش از این هم دشمنی آنها با ملت ایران سابقهای ۴۷ ساله دارد؛ از ترور و تحریم گرفته تا اعمال فشار حداکثری، تا جایی که آشکارا میگفتند: «حتی یک بشکه نفت هم نباید از ایران فروخته شود.» اینها همه در طول ۴۷ سال به کار گرفته شده است. اما اکنون، با وجود همه این سابقه و با وجود این حجم از فشار، در این ۴۰ روز نتوانستهاند ملت ایران را به زانو درآورند. بلکه برعکس، خودشان به موضع استیصال افتادهاند.
این حرکتی که امروز در میدان از سوی ملت ما، از سوی رزمندگان ما و از سوی همه ظرفیتهای کشور در حال وقوع است، حرکتی عادی نیست. واقعاً باید گفت در ۸۰ سال گذشته، کمتر کسی با امریکا اینگونه مواجه شده و اینچنین ایستاده است.
امریکا در این هشت دهه همواره خود را قدرت بلامنازع و فعالِ صحنه میدانست؛ حمله میکرد، فشار میآورد، نظم تحمیل میکرد و دیگران را وادار به عقبنشینی میساخت. اما امروز، ملتی در برابر او ایستاده که حتی در همان حوزههایی که امریکا تصور میکرد در آنها دست برتر دارد از فناوری گرفته تا حوزههای پیشرفته نظامی و اطلاعاتی او را با بحران و فرسایش مواجه کرده است. شما ببینید این سقوطهای هواپیما، این جنگندهها و مجموعه مسائلی که در این میدان خود را نشان میدهد، چرا شکل میگیرد؟ اینها نشانه ورود دشمن به یک مرحله جدید از ضعف و آشفتگی است.
پیش از این، همین مؤسسات تحقیقاتی، همین مجلات، همین مراکز تحلیلی و همین نخبگان سیاستساز، دقیقاً در حال تجویز این جنگ و تشویق این خطا بودند. اگر مقالات آنها پیش از جنگ را بخوانید، میبینید فضای غالب این بود که «کار ایران تمام است»، «ایران در ضعیفترین نقطه خود قرار دارد» و «الان بهترین زمان برای ضربه نهایی است». مقالات متعدد، تحلیلهای فراوان و توصیههای آشکار منتشر میکردند و از این تصمیم حمایت میکردند. اما حالا که شکست خوردهاند، همانها آرامآرام شروع کردهاند به نوشتن مقالات انتقادی و طرح تحلیلهای متفاوت. امروز پس از ۴۰ روز آنها شکست خوردهاند؛ نه فقط یک فرد، فردی احمقی مثل ترامپ تنها سمبل این شکست است بلکه یک ساختار کامل در این شکست سهیم است.
قدرتی که امروز ما در تنگه هرمز داریم، بر پایهی یک منطق درست است؛ منطقی که دنیا نمیتواند آن را رد کند. اگر پیشتر آمریکا بر مبنای زور میگفت: «از این نفت نخر، از آن یکی بخر.» اما شما امروز بر اساس منطق سخن میگویید. امروز دیگر او نیست که تعیینکننده باشد. در این تنگه قواعد جدیدی شکل گرفته است؛ قواعدی متناسب با واقعیتهای جدید. در تحریمها رخ داد، امروز دیگر او نیست که تعیینکننده باشد. امروز مسئله این است که اگر تو از «تجارت آزاد» سخن میگویی، دیگر نمیتوانی تعیین کنی چه کسی داشته باشد و چه کسی نداشته باشد. در این تنگه دیگر قواعد جدیدی شکل گرفته است؛ قواعدی متناسب با واقعیتهای جدید.
ترامپ همین حالا حتماً شکست خورده است اما فقط او نیست. ما با یک مجموعه، یک سیستم، یک ابرقدرت جهانی طرفیم؛ با صدها مرکز تحقیقاتی، اندیشکده، نهاد تحلیلی و ساختارهای تصمیمسازی. حال سؤال این است: این مراکز تحقیقاتی، آنچه دربارهی ایران ارائه میدادند، چقدر با واقعیت نسبت داشت؟ کافی است شما ۱۰ مقاله از اینها را بهصورت تصادفی مرور کنید؛ خواهید دید که مملو از حرفهای غلط، تحلیلهای انحرافی و تحریف واقعیت است. خب، امروز خروجی همینها را میبینیم. بله، یک آدم احمقی مثل ترامپ هم ممکن است فریب همین تحلیلها را بخورد و بر اساس آنها وارد میدان شود و چنین حرکتی را شکل دهد. اما آن راهبردی که طراحی کرده بودند، در نطفه خفه شد. این راهبرد نتوانست مسیر خود را طی کند و آن حرکتی را که برایش طراحی کرده بودند، به سرانجام برساند. یکی از مهمترین شکستهای آمریکا از ایران این بود که با انقلاب، ارادهی آمریکا در ایران جمع شد. امروز میتوان گفت که در منطقه هم ارادهی آمریکا جمع شده است. این، شکست بزرگی است که در منطقه متحمل شدهاند. کسانی که زمانی میگفتند باید روزی به او تکیه کنیم، یا اگر فلان باشد و بهمان باشد، میتواند برای ما امنیت بیاورد، امروز همگی دیدهاند که آن تصور، چیزی جز سراب نبود. آن توهم کاملاً از بین رفته است.
بعثت ملت ایران، تبدیل سوگ بزرگ به یک حماسه تاریخی است
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید