تحلیل و بررسی مقالۀ گیدئون راچمن در فایننشال تایمز
تحولات اخیر در حوزه امنیت انرژی و بنبست راهبردی کاخ سفید در خلیج فارس، بار دیگر این واقعیت را به صدر تحلیلهای بینالمللی بازگردانده است که ابزارهای فشار سنتی غرب، کارایی خود را در برابر « ژئوپولیتیکِ راهبردی» و «قدرت شبکهای و ساختار حکمرانی» ایران از دست دادهاند. یادداشت اخیر گیدئون راچمن در نشریه معتبر فایننشال تایمز، فراتر از یک تحلیل مطبوعاتی، اعترافی آشکار به این حقیقت است که برخلاف تصور واشنگتن، عقربههای ساعت نه علیه تهران، بلکه به نفع آن در حرکت است.
توهم معامله و واقعیتِ مقاومت
دونالد ترامپ که همواره خود را استاد «هنر معامله» میپندارد، بار دیگر در تله محاسباتی خود گرفتار شده است. او با تصور اینکه فشار حداکثری و اعلام محاصره میتواند تهران را به عقبنشینی سریع وادارد، وارد مسیری شده که نتیجه معکوس آن از پیش عیان بود. واقعیت این است که ساختار سیاسی و دفاعی ایران، برخلاف بازیگران وابسته منطقه، بر پایه «قدرت درون زا و اتکا به داخل» و «اقتصاد مقاومتی» بنا شده است. آنچه راچمن به درستی به آن اشاره میکند، بیاثر بودن شوکهای ناگهانی بر کشوری است که دههها تحت سختترین فشارها، زیرساختهای خود را به گونهای طراحی کرده که نه تنها فرو نپاشد، بلکه از دل تهدید، فرصتسازی کند.
سلاح انرژی؛ لبه تیز تیغ علیه غرب
اعتراف رئیس آژانس بینالمللی انرژی مبنی بر اینکه جهان با بزرگترین تهدید امنیت انرژی در تاریخ روبروست، نشاندهنده دست برتر ایران در شطرنج ژئوپلیتیک است. وقتی ۲۰ درصد از منابع انرژی جهان در گروی امنیت تنگه هرمز است، هرگونه ماجراجویی نظامی یا اقتصادی از سوی آمریکا، پیش از آنکه به ایران آسیب بزند، قلب اقتصاد جهانی را نشانه میرود.
بسته شدن این گلوگاه راهبردی، تنها یک جابجایی فیزیکی در بازار نفت نیست؛ بلکه به معنای فلج شدن صنعت هوانوردی، توقف تولید نیمهرساناها (به دلیل بحران هلیوم قطر) و بحران جهانی غذاست. ایران به خوبی میداند که غرب، برخلاف شعارهایش، تابآوری تحمل تورم پایدار و سهمیهبندی سوخت مشابه دهه ۱۹۷۰ را ندارد. در این میان، زمان برای ایران به معنای انباشت ثروت از محل افزایش قیمتها و برای غرب به معنای نزدیک شدن به فروپاشی اجتماعی است.
موازنه وحشت و بنبست نظامی
نکته کلیدی در تحلیل رسانههای غربی، اذعان به آسیبپذیری مطلق متحدان منطقهای آمریکاست. ایران با هوشمندی، معادله را از «جنگ مستقیم تنها » را به «امنیت متقابل» تغییر داده است. پیام تهران روشن است: اگر امنیت ما برای صادرات انرژی سلب شود، هیچکس در منطقه امنیت نخواهد داشت.
ترامپ شاید در سخنرانیهایش از نابودی زیرساختها بگوید، اما فرماندهان نظامی او میدانند که چند پهپاد ارزانقیمت یا قایقهای تندرو و موشک های تقطه زدن و دقیق ایران میتوانند هزینه بیمه دریایی را چنان بالا ببرند که تجارت جهانی نفت عملاً متوقف شود. این «بازدارندگی نامتقارن»، یکی از بزرگترین دارایی ایران در گذر زمان است.
صدور آشفتگی؛ از خلیج فارس تا خیابانهای اروپا
یکی از درخشانترین بخشهای اعتراف راچمن، اشاره به اعتراضات در ایرلند و هراس در فرانسه است. زمان به نفع ایران است چون «تابآوری سیاسی» در نظامهای لیبرال دموکراسی به شدت پایین است. دولتی در اروپا که با افزایش چند سنتی قیمت سوخت تا مرز سقوط پیش میرود، نمیتواند یک جنگ فرسایشی در خلیج فارس را تاب بیاورد.
ایران با صبر خود، در حال تماشای شکاف میان واشینگتن و متحدان اروپاییاش است. هرچه زمان میگذرد، فشار افکار عمومی در غرب برای پایان دادن به تنش و پذیرش شرایط ایران افزایش مییابد. در واقع، ایران هزینههای مقاومت خود را به سفره شهروندان غربی منتقل کرده است و این، اهرم فشاری است که هیچ تحریمی نمیتواند آن را خنثی کند.
نتیجه گیری: بازگشت به واقعگرایی
تحلیل فایننشال تایمز نشان میدهد که عصر «تحمیل اراده» از سوی کاخ سفید به پایان رسیده است. سیستم پیشنهاد «عوارض عبور» که در بازار نفت زمزمه میشود، نمادی از پذیرش حاکمیت ایران بر نظم نوین منطقه است. اگر واشنگتن بخواهد از این «آشفتهبازار» خارج شود، راهی جز به رسمیت شناختن قدرت منطقهای ایران ندارد.
زمان، اکنون نه یک مفهوم انتزاعی، بلکه متحد راهبردی تهران است. هر روز که میگذرد، ایران قدرتمندتر، شبکههای منطقهای آن منسجمتر و غرب در برابر بحرانهای خودساخته، فرسودهتر میشود. پیروز این نبرد، کسی نیست که اسلحه بزرگتری دارد، بلکه کسی است که «قدرت داخلی استراتژیک و ژئوپولیتیکِ » و «اراده پولادین» برای تغییر قواعد بازی را داراست. و امروز، تمام نشانهها حاکی از آن است که ایران، معمار این نظم نوین است.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید