سریال بدنام را میتوان یکی از جدیدترین آثار پلتفرم فیلیمو است که تا امروز حواشی زیادی داشته است. این اثر نخستین تجربه سریالسازی احسان سجادیحسینی است و تهیهکنندگی آن بر عهده حامد عنقا است که در سالهای اخیر دیگر آثار او نیز با حواشی زیادی همراه بوده از قلب یخی تا پدر، آقازاده و گناه فرشته. نام سریال نیز از همان ابتدا ذهن مخاطب را به سمت فیلم مشهور «بد نام» ساخته «آلفرد هیچکاک» میبرد؛ هرچند شباهت این دو اثر بیش از عنوان، ادامه پیدا نمیکند. اگر «بدنام» هیچکاک بر تعلیق روانی و پیچیدگی شخصیتها استوار بود، «بدنام» ایرانی بیشتر بر تنشهای خانوادگی و روابط بحرانی تمرکز دارد.
سریال پس از پخش قسمت نخست، برای مدتی توقیف شد؛ اتفاقی که در فضای نمایش خانگی ایران دیگر چندان دور از انتظار نیست. با این حال، نکته مهم آن بود که هیچگاه توضیح شفافی درباره علت این توقف ارائه نشد. نه مشخص شد کدام بخش از سریال مسئلهساز بوده و نه معلوم شد چه تغییری صورت گرفته که اثر دوباره اجازه پخش پیدا کرده است. همین مسئله بار دیگر این پرسش را مطرح میکند که اساساً مفهوم «توقیف» در شبکه نمایش خانگی ایران تا چه اندازه دست نهاد ناظر و سیاستگذار را پر کرده است؟
در سالهای اخیر، آثار متعددی پس از اعلام توقیف، بیش از قبل دیده شدهاند و همین باعث شده واژه «توقیف» گاهی بیشتر از آنکه معنایی نظارتی داشته باشد، به بخشی از روند تبلیغاتی آثار تبدیل شود. درباره «بدنام» نیز همین ابهام وجود دارد؛ اینکه آیا علت توقیف سریال رفع شده است یا نه؟ و اگر هم علتی نداشته و بدون تغییر پخش شده چرا اصلا از ابتدا اقدام به توقیف اثر شده است
اما مهمترین مسئله سریال را شاید بتوان در نوع بازنمایی خانواده و روابط اخلاقی دانست. «بدنام» جهانی را تصویر میکند که در آن تقریباً همه روابط خانوادگی دچار بحراناند و مرزهای عاطفی و اخلاقی مدام جابهجا میشوند. محور اصلی تنش داستان نیز دقیقاً بر همین اساس شکل گرفته است: پدر و پسری که هر دو به یک زن علاقهمند میشوند. زنی که ابتدا همسر پسر است و پس از جدایی، وارد نسبتی تازه با پدرشوهر سابقش میشود.
نکته قابلتوجه آن است که سریال این موقعیت را نه در قالب یک بحران استثنایی، بلکه بهعنوان بخشی طبیعی از جهان خود روایت میکند. برای مثال، شخصیت یلدا در قسمت نخست از همسرش اسماعیل جدا میشود و مخاطب در قسمت چهارم متوجه میشود که او به عقد پدرشوهر سابقش درآمده است. مسئله فقط خود این رابطه نیست، بلکه نحوه روایت آن است؛ اینکه سریال بدون پرداخت جدی به ابعاد شرعی، عرفی و اخلاقی چنین موقعیتی، آن را صرفاً بهعنوان گرهای دراماتیک پیش میبرد.
همینجا میتوان به یکی از ویژگیهای مهم جهان «بدنام» اشاره کرد: تعلق آشکار آن به اقلیتی رانتی. اینجا مقصود از اقلیت بودن و رانتی طعنه یا کنایه به سازندگان آن نیست. بلکه شخصیتپردازی صورت گرفته و حتی برخی سکانسها به خوبی نشان میدهد که این اثر بازتاب بخش بسیار کوچکی از جامعه مسلمان ایران است.
از طرفی شخصیتهای سریال در فضایی زندگی میکنند که مناسبات قدرت، پول و نفوذ نقش تعیینکنندهای در روابط دارد. حاج ابراهیم شخصیتی است که موقعیتش بر پایه رانت و نفوذ تعریف میشود و عماد نیز تلاش میکند از همین مناسبات برای پیشبرد اهداف خود استفاده کند. بنابراین وقتی از «رانتی» بودن جهان سریال صحبت میشود، این تعبیر صرفاً یک کنایه سیاسی نیست، بلکه مستقیماً از منطق قصه بیرون میآید.
این تعلق طبقاتی، تنها در سبک زندگی شخصیتها یا طراحی صحنه خلاصه نمیشود، بلکه بر نحوه مواجهه سریال با مسائل اخلاقی و دینی نیز تأثیر گذاشته است. به نظر میرسد جهان اثر آنقدر در فضای محدود و خاص طبقه خود حرکت میکند که بخشی از حساسیتهای عرفی و مذهبی مخاطب عام اساساً از قاب روایت حذف میشود. در واقع، برخی موقعیتها بدون آنکه از منظر اجتماعی یا دینی مورد واکاوی قرار بگیرند، صرفاً بهعنوان ابزار ایجاد تنش داستانی استفاده میشوند. از آن بدتر اینکه درام اثر خودش را پشت سوژهاش پنهان میکند. اینکه زنی از مردان مختلفی آسیب دیده یا شرایط زندگی سختی داشته است، چه ربطی به این دارد که همزمان با چند مرد در رابطه عاطفی باشد؟ گویی فیلم در حال عادیسازی چنین سبکی از زندگی است. در حالی که چنین تصویری با واقعیت زندگی عموم مردم همخوانی ندارد.
«بدنام» تنها یک ملودرام عاشقانه نیست، بلکه تصویری از نوعی جهانبینی رایج در بخشی از تولیدات نمایش خانگی است؛ آثاری که اغلب در طبقهای خاص میگذرند و همان طبقه را نیز مخاطب اصلی خود فرض میکنند. نتیجه این نگاه آن است که بسیاری از روابط و موقعیتها، بدون توجه به حساسیتهای فرهنگی گستردهتر جامعه روایت میشوند.
این مسئله در فرم بصری سریال نیز دیده میشود. خانههای بزرگ، خودروهای لوکس، پوشش رسمی شخصیتها و فضای پرزرقوبرق اثر، همگی نشان میدهند که «بدنام» نماینده زیست طبقهای خاص است. دوربین نیز علاقه زیادی به نمایش این تجمل دارد و همین باعث میشود فضای سریال بیش از آنکه به زندگی روزمره بخش عمده جامعه نزدیک باشد، به ویترینی از سبک زندگی طبقه مرفه شباهت پیدا کند.
در نهایت، بدنام را میتوان فراتر از یک سریال ملودرام خانوادگی، نشانهای از وضعیت امروز سینما و نمایش خانگی ایران دانست. اثری که هم در نوع روایت، هم در طبقه اجتماعی شخصیتها و هم در شکل مواجههاش با بحرانهای اخلاقی، نماینده مسیری است که بخش بزرگی از تولیدات این سالها در آن حرکت کردهاند. مسیری که در آن خانواده اغلب به بستری برای بحران تبدیل میشود، روابط انسانی در فضای بیاعتمادی و تعارض شکل میگیرند و جهان داستانی آثار، بیش از آنکه به زندگی روزمره مردم نزدیک باشد، در فضای محدود طبقهای مرفه و برخوردار جریان دارد.
شاید مهمترین پرسشی که «بدنام» پیش میکشد، نه درباره کیفیت خود سریال، بلکه درباره جهتگیری کلی نمایش خانگی ایران باشد. سالهاست که بخش قابلتوجهی از سریالها و فیلمها یا به سمت الگوهای ملودرامهای ترکی رفتهاند، یا روایتهایی را انتخاب کردهاند که در جهان اقلیتی ثروتمند، رانتی و دور از تجربه عمومی جامعه میگذرد. در چنین شرایطی، مخاطب کمتر با شخصیتها همذاتپنداری میکند و بیشتر نظارهگر جهانی میشود که فاصله زیادی با واقعیت زیسته بخش عمده جامعه دارد.
«بدنام» نیز در همین چارچوب قرار میگیرد؛ سریالی که تلاش میکند از دل روابط پیچیده، رازهای خانوادگی و مناسبات قدرت، درام خلق کند، اما در نهایت بیش از هر چیز تصویری از شکاف میان تولیدات نمایش خانگی و زندگی واقعی مردم ارائه میدهد. شاید به همین دلیل است که مسئله اصلی این آثار دیگر صرفاً کیفیت فنی یا داستانی نیست، بلکه این پرسش است که چرا سینما و نمایش خانگی ایران، در سالهای اخیر کمتر توانستهاند قصههایی از دل جامعه و تجربه عمومی مردم روایت کنند.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید