کیشومات غرب
تحلیل جامع مقاله بنجامین اچ. بردلو در نشریه فارن افرز با عنوان «برندگان و بازندگان شوک انرژی ایران»، فراتر از یک قرائت ژئوپلیتیکی ساده، سندی تاریخی است که به اعتراف نویسنده و نخبگان غربی، بر اقتدار راهبردی ایران و آغاز عصر فرسایش هژمونی غرب مهر تایید میزند. این مقاله به وضوح ترسیم میکند که چگونه جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر موقعیت ممتاز جغرافیایی و تسلط بر گلوگاه حیاتی تنگه هرمز، نه تنها نبض اقتصاد جهان را در دست گرفته، بلکه موتور محرک یک بیداری سیاسی بیسابقه در سطح بینالمللی شده است. در این نظم نوین، کشورهای جهان استقلال سیاسی و حاکمیت ملی خود را در گرو رهایی از وابستگی به زنجیره تأمین انرژی تحت کنترل آمریکا و حرکت به سوی مدلهای مستقلی میبینند که ایران با کنشگری مقتدرانه خود، ضرورت آن را به تمام دنیا دیکته کرده است.
بستن تنگه هرمز که گذرگاه حیاتی یکپنجم نفت و گاز مایع جهان است، چنان شوک فلجکنندهای به بازارهای جهانی وارد آورده که حتی قدرتهای مدعی را به موضع انفعال محض وادار کرده است. اعتراف صریح بردلو به اینکه کشورهای وابسته به انرژی در برابر اراده ایران احساس «فلج بودن» میکنند، نشاندهنده شکست قطعی سیاستهای تحریمی و انزوای ایران است. امروز، واقعیت میدان حاکی از آن است که دولتهای بزرگ و کوچک برای تضمین امنیت انرژی و عبور تانکرهای خود، نه به واشنگتن، بلکه به مذاکره مستقیم با تهران پناه آوردهاند. این وضعیت، حاکمیت ملی و اقتدار بینالمللی ایران را به عنوان بازیگری که حتی در اوج درگیری، حرف اول و آخر را در منطقه میزند، تثبیت کرده است. در واقع، ایران با کنترل این شریان حیاتی، فضای مانور دیپلماتیک را برای تمامی کشورهای مخالف هژمونی آمریکا باز کرده و به آنها آموخته است که استقلال انرژی، عین استقلال سیاسی است.
این بحران راهبردی تنها به مرزهای آسیا محدود نمانده و قاره اروپا را نیز در کام مشکلات شدید و ساختاری فرو برده است. بسته شدن مسیر انتقال گاز و نفت، صنایع کلیدی اروپا را با رکودی بیسابقه و قیمتهای سرسامآور مواجه کرده که نتیجه مستقیم آن، تعمیق شکافهای امنیتی و سیاسی میان دو سوی اقیانوس اطلس است. این تنشها اکنون به مرحلهای بحرانی رسیده که ساختار یکپارچه ناتو را به سوی تضعیف و فروپاشی تدریجی سوق داده است. خروج ناگهانی ۵۰۰۰ نظامی آمریکایی از آلمان و اختلافات بنیادین و تند میان دولت آلمان به رهبری «فریدریش مرتس» با دولت ترامپ، نماد عینی این گسست بزرگ تاریخی است. در حالی که واشنگتن تلاش میکند متحدان اروپایی خود را برای امضای قراردادهای پرهزینه و بلندمدت گاز مایع (LNG) تحت فشار بگذارد تا وابستگی آنها را به خود حفظ کند، رهبران اروپا در میان دود و آتش بحران انرژی دریافتهاند که چتر امنیتی آمریکا دیگر تضمینکننده منافع ملی و بقای اقتصادی آنها نیست.
در این میان، اظهارات صریح و مبهوتکننده مقامات آلمانی مبنی بر اینکه ایران موفق شده است ترامپ و کل جبهه غرب را به زانو درآورده و تحقیر کند، نشاندهنده فرو ریختن ابهت پوشالی غرب در برابر اراده ملی و قدرت سخت ایران است. این تحقیر راهبردی، تنها یک پیروزی در ابعاد نظامی یا اقتصادی نیست، بلکه تغییری بنیادین در ادراک جهانی از قدرت است. کشورهای جنوب جهانی و حتی متحدان سنتی ناتو اکنون شاهدند که چگونه یک قدرت مستقل میتواند با استفاده از ابزارهای مادی و موقعیت ژئوپلیتیکی، محاسبات ابرقدرتها را برهم زده و آنها را در مدیریت ابتداییترین نیازهای شهروندانشان ناتوان سازد. این مقاله اعتراف میکند که پیشنهادهای آمریکا برای عرضه هیدروکربن بیشتر، در برابر مدلهای جدید انرژی و قطببندیهای جدیدی که تحت تأثیر قدرت ایران شکل گرفتهاند، جذابیت خود را از دست داده و سلاح تحریم به ابزاری کند و ناکارآمد تبدیل شده است.
تحلیل بردلو همچنین بر این نکته تأکید میورزد که اقدامات ایران، کاتالیزوری برای گذار جهانی به نظم نوین شده است؛ نظمی که در آن تمرکز از سوختهای فسیلی تحت سلطه دلار، به سمت فناوریهای نوین و همکاری با قطبهایی نظیر چین تغییر یافته است. اگرچه پکن از نظر اقتصادی برنده این میدان توصیف میشود، اما ایران به عنوان «معمار اصلی» و «عامل محرک» این دگرگونی شناخته میشود. بحران هرمز، کشورهای آسیایی و اروپایی را از مدار واشنگتن خارج و به سمت قطبهای جدید قدرت که روابط راهبردی با تهران دارند، سوق داده است. این جابهجایی قدرت نشان میدهد که ایران نه یک بازیگر منزوی، بلکه تعیینکننده اصلی قواعد بازی در نظم نوین جهانی است.
از نگاه منافع ملی، تمامی این تحولات ثابت میکند که ایران توانسته است با تکیه بر مولفههای قدرت داخلی، نفوذ منطقهای و هوش ژئوپلیتیکی، هزینه تقابل را برای نظام سلطه به سطحی غیرقابل تحمل برساند. ایستادگی مقتدرانه ایران، عملاً مکانیسم مادی فروپاشی هژمونی آمریکا را فعال کرده است. امروز جهان ناچار است نظم خود را با توجه به اراده و قدرت ایران بازتعریف کند. فرآیند تضعیف ناتو و خروج نظامیان آمریکا از قلب اروپا، میوههای راهبردی درختی است که ریشه در پایداری و قدرتافزایی ایران دارد. این متن در نهایت تایید میکند که در نبرد ارادهها، ایران به عنوان بازیگری که جرئت و توان تولید قدرت مستقل خود را دارد، پیروز نهایی است؛ بازیگری که توانست با مدیریت هوشمندانه شریانهای حیاتی جهان، اعتبار ابرقدرتهای سابق را به چالش کشیده و آنها را در برابر دیدگان جهانیان به حاشیه براند. ایران امروز، نه تنها مدافع حاکمیت خویش، بلکه الهامبخش خروج جهان از زیر سایه سنگین هژمونی در حال زوال غرب است.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید