امروز: 1405/04/25 ساعت : 02:07

افکارِ افسارگسیخته!

«افکار افسارگسیخته» توصیف بی‌منطقی یک جامعه نیست؛ توصیف ذهنی است که زیر فشار مزمن، در حالت آماده‌باش دائمی قرار گرفته است. جامعه‌ی امروز ایران بیش از آن‌که با یک بحران مقطعی روبه‌رو باشد، با انباشت بحران‌ها زندگی کرده است؛ فشار اقتصادی، نااطمینانی آینده، فرسایش سرمایه‌ی اجتماعی و تجربه‌های مکرر تنش. نتیجه، شکل‌گیری نوعی ذهن جمعی است که به‌جای تحلیل بلندمدت، به واکنش فوری گرایش دارد.
در روان‌شناسی اجتماعی، وقتی افراد احساس کنند کنترل اندکی بر سرنوشت خود دارند، به رفتارهای نمادین و هیجانی نزدیک‌تر می‌شوند. این همان پدیده‌ای است که در نظریه‌ی «محرومیت نسبی» توضیح داده می‌شود: شکاف میان آنچه انتظار می‌رود و آنچه تجربه می‌شود. هرچه این شکاف بیشتر شود، حساسیت ذهنی افزایش می‌یابد. در چنین وضعیتی، کوچک‌ترین رویداد می‌تواند به جرقه‌ای بزرگ تبدیل شود. این نه لزوماً حاصل سازماندهی پیچیده، بلکه نتیجه‌ی ذهنی است که مدت‌ها در وضعیت هشدار باقی مانده است.
افکار افسارگسیخته در این معنا، محصول «هیجانِ انباشته» است. وقتی فرد بارها احساس کند که صدایش اثر ملموسی ندارد، به‌تدریج وارد مرحله‌ای می‌شود که در روان‌شناسی به آن «بی‌اثری آموخته‌شده» گفته می‌شود. در این مرحله، یا انفعال مطلق شکل می‌گیرد یا واکنش تند و دفعی. هر دو واکنش از یک ریشه می‌آیند: کاهش اعتماد به سازوکارهای معمول تغییر.
شبکه‌های اجتماعی مانند Instagram و X این وضعیت را تشدید می‌کنند. آن‌ها بستر بیان گسترده را فراهم کرده‌اند، اما هم‌زمان سازوکار «سرایت هیجانی» را سرعت بخشیده‌اند. خشم، ترس و اضطراب بسیار سریع‌تر از استدلال منتقل می‌شوند. در فضای پرتنش، روایت‌های تند بیشتر دیده می‌شوند و روایت‌های میانه کمتر شنیده می‌شوند. ذهن جمعی در این چرخه، به‌تدریج از تحلیل فاصله می‌گیرد و به داوری‌های فوری پناه می‌برد.
در این بستر روانی، مرز میان اعتراض و آشوب شکننده می‌شود. اعتراض می‌تواند تلاشی برای اصلاح باشد؛ نشانه‌ای از زنده بودن جامعه. اما وقتی هیجان از حد بگذرد و رفتار به تخریب یا خشونت کشیده شود، دیگر کارکرد اصلاحی ندارد و به فرسایش جمعی می‌انجامد. نکته‌ی مهم این است که این گذار، اغلب تدریجی و ناخواسته است. ذهنِ در وضعیت هشدار، تهدید را بزرگ‌تر می‌بیند و واکنش را شدیدتر انتخاب می‌کند.
از سوی دیگر، اگر ساختار رسمی صرفاً از زاویه‌ی کنترل به این رفتارها نگاه کند و نه از زاویه‌ی ریشه‌های روانی آن، چرخه‌ی فشار و واکنش تقویت می‌شود. احساس تهدید، واکنش دفاعی می‌آورد؛ واکنش دفاعی، فشار بیشتر ایجاد می‌کند؛ و فشار بیشتر، هیجان را بالا می‌برد. این چرخه همان محیطی است که افکار افسارگسیخته در آن تکثیر می‌شوند.
بنابراین مسئله‌ی اصلی فقط این نیست که بخشی از جامعه گفت‌وگو را نمی‌پذیرد؛ مسئله این است که اعتماد به کارآمدی گفت‌وگو تضعیف شده است. ذهنی که نتیجه‌ای ملموس از مشارکت ندیده، به‌جای استدلال طولانی، به واکنش سریع روی می‌آورد. اگر قرار باشد این وضعیت تغییر کند، باید «احساس اثرگذاری واقعی» بازسازی شود. هر جا فرد باور کند که حضورش می‌تواند تغییری ایجاد کند، سطح هیجان کاهش می‌یابد و تحلیل جای واکنش را می‌گیرد.
افکار افسارگسیخته هشدار می‌دهند که جامعه نیازمند بازسازی امنیت روانی است. امنیت روانی به معنای نبود اختلاف نیست؛ به معنای امکان بیان، شنیده‌شدن و نتیجه‌دیدن است. اگر این سه عنصر تقویت شوند، ذهن جمعی از حالت هشدار خارج می‌شود و ظرفیت تفکیک دوباره فعال می‌گردد؛ تفکیک میان نقد و نفی، میان اعتراض و تخریب و میان اصلاح و بی‌ثباتی.
جامعه‌ای که در وضعیت هشدار زندگی می‌کند، بیش از هر چیز به بازیابی تعادل ذهنی نیاز دارد. تعادلی که نه با سرکوب اندیشه به دست می‌آید و نه با رهاسازی کامل هیجان، بلکه با بازسازی اعتماد و معنا. در غیر این صورت، افکار افسارگسیخته همچنان بازتولید خواهند شد؛ نه به‌عنوان نشانه‌ی بی‌خردی، بلکه به‌عنوان علامتِ فشاری که راهی مطمئن برای تخلیه و اصلاح نیافته است.

محسن سحاب کرم

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

دیدگاه جدید

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

ℹ️

پیام سیستم