گفتگوی عصرایرانیان با علی نجدی، گرافیست مشهور لبنانی
علی نجدی، گرافیست لبنانی ساکن بیروت، از چهرههای شناختهشده هنر گرافیک در لبنان است که آثار سیاسی، مفهومی و احساسی او بازتاب گستردهای در لبنان، ایران و میان علاقهمندان به هنر مقاومت داشته است. روزنامه عصر ایرانیان در گفتوگویی اختصاصی با وی، درباره مسیر ورودش به دنیای گرافیک، هنر سیاسی، تجربههای شخصی از جنگ و شهادت، نگاهش به مقاومت، سید حسن نصرالله و جهانبینی هنریاش به گفتوگو نشسته است.
۱. چرا حوزه گرافیک را انتخاب کردید؟ چگونه رابطه و علاقه شما به این هنر شکل گرفت و مسیر حرفهای خود را از کجا آغاز کردید؟
در ابتدا این کار برای من یک سرگرمی بود. پول توجیبیام را جمع میکردم و به فروشگاه لوازم الکترونیکی میرفتم و هر برنامه جدیدی را که به ویرایش و برش تصاویر مربوط میشد، جستوجو میکردم. البته بازیهای رایانهای را هم فراموش نمیکردم و با تعداد زیادی دیسک از فروشگاه خارج میشدم؛ برخی شامل نرمافزارهای ادوبی بودند و برخی دیگر بازیها.
به یاد دارم که بازیها را بر اساس جلد و طراحی خود دیسک انتخاب میکردم؛ به آن نگاه میکردم و اگر خوشم میآمد آن را میخریدم. همین موضوع درباره کتابها نیز صدق میکرد.
در کودکی عاشق نقاشی بودم و هر روز نقاشی میکشیدم؛ چه به صورت دستی و چه با برنامه مشهور Paint.
بیشتر نقاشیهایم درباره عاشورا بود. دلبستگی زیادی به امام حسین (ع) داشتم و تحت تأثیر نقاش ایرانی محمود فرشچیان بودم. از آثار او فقط تابلوی «عصر عاشورا» را میشناختم که همراه با زیارت عاشورا در بازارها و فروشگاههای مذهبی عرضه میشد. به یاد دارم که هر روز تلاش میکردم آن را بازطراحی کنم و همچنین به یاد دارم که بسیار دشوار بود؛ به دلیل خطوط منحنی و مورب و جزئیات دقیق آن مانند اسب، نخلها و زنان اهلبیت امام حسین (ع) در مرکز تصویر.
۲. آیا از همان ابتدا به آثار با محتوای سیاسی روی آوردید یا رویدادی خاص و دورهای مشخص از زندگیتان باعث این گرایش شد؟
وقتی هفده ساله بودم، به سیاست علاقه داشتم و مصاحبههای تلویزیونی و اخبار روزانه را دنبال میکردم. در آن دوران، بهویژه پس از جنگ افسانهای تموز، کشور میان مخالفان و موافقان تقسیم شده بود. من و دوستانم نیز با انگیزه، اعتقاد و احساس تعلق در تحصنها و تظاهرات شرکت میکردیم.
اما امروز پیگیری من نسبت به سیاست محدود شده است. آنچه باید بدانم را میدانم و بیش از هر چیز اخبار مقاومت، تحولات جبهه جنوبی و آنچه در ایران میگذرد برایم اهمیت دارد. این مسائل به اصول سیاسی من مربوط میشوند که تغییری نکردهاند: همیشه و تا ابد در کنار مقاومت و هر کسی که از آن حمایت کند.
از آنجا که به مقاومت و هر جبههای که با دشمن صهیونیستی ـ آمریکایی میجنگد علاقه و شور فراوان دارم، احساس کردم هنری که در اختیار دارم باید هدفمند باشد و در خدمت خط فکری و رویکرد سیاسیای قرار گیرد که به آن باور دارم. با خود گفتم باید موضعم را بیشتر به زبان تصویر بیان کنم.
از نگاه من، هنر در درجه نخست باید هدفمند باشد و در درجه دوم زیبا.
۳. تا چه اندازه با آثاری که طراحی میکنید همذاتپنداری میکنید و این آثار چگونه بر زندگی شخصی شما تأثیر میگذارند؟ برای مثال، زمانی که از غزه، ویرانی و آوار الهام میگیرید، بهعنوان یک هنرمند لبنانی تا چه حد این درد را با تمام وجود تجربه کردهاید؟
خانه ما در جنگ ویران نشد، اما خانه پدربزرگم پس از هدف قرار گرفتن ساختمان مجاور آسیب دید. با این حال، من درد فقدان را تجربه کردم؛ یکی از دوستان دوران کودکیام، محمد مستراح، به شهادت رسید. خبر شهادت او شوک بزرگی برایم بود، هرچند نخستین بار نبود که مرگ و از دست دادن کسی را تجربه میکردم. اما مرگ، و بهویژه شهادت، همواره هیبت خاصی دارد.
پس از شهادتش، پوستری ویژه برای او طراحی کردم که شامل گلها و یک شمع بود و تصویر خودش در آن وجود نداشت. میخواستم طرحی نمادین و شاعرانه باشد، دور از بیان مستقیم و نزدیک به احساس.
محمد سالها همسایه ما در ساختمان و محله بود. فردی آرام، بااخلاق و جوانمرد بود. او در خطوط مقدم، در دفاع از لبنان و مردمش به شهادت رسید. شهادت برازنده او بود و من به آشنایی با او در این دنیا افتخار میکنم و امیدوارم در آخرت شفیع ما باشد.
۴. در آثاری که حتی مورد توجه هنرمندان ایرانی نیز قرار گرفتهاند، ترکیب «سادگی بصری» (مینیمالیسم) با مضامین سنگین سیاسی بهوضوح دیده میشود. این انتخاب آگاهانه تا چه اندازه ریشه در محدودیتهای رسانهای جنگ و ضرورت انتقال سریع و قدرتمند پیام دارد؟
سادگی یکی از ارکان اصلی طراحی است. هرچه طراحی سادهتر و شفافتر باشد، به موفقیت نزدیکتر و در تأثیرگذاری بر مخاطب توانمندتر خواهد بود. اما سادگی به معنای خلأ یا ضعف نیست؛ بلکه به معنای رسیدن به ایده با کمترین عناصر ممکن است، بدون آنکه اثر معنا یا هدف خود را از دست بدهد.
یک طراحی ساده، اگر هوشمندانه باشد، میتواند اثری عمیق در روح انسان بر جای بگذارد. میتواند شادی بیافریند، اندوه را برانگیزد، طنز ایجاد کند یا لبخندی بر لب مخاطب بنشاند. معیار اصلی، تعداد جزئیات نیست؛ بلکه قدرت ایده، صداقت بیان و دقت انتخاب است.
در بسیاری از مواقع، یک عنصر واحد کافی است تا پیامی کامل را منتقل کند؛ اگر در جای درست قرار گیرد و هوشمندانه در خدمت معنا باشد. به همین دلیل، سادگی برای من صرفاً یک سبک بصری نیست، بلکه یک شیوه اندیشیدن است؛ اینکه بدانی چه چیزی را نگه داری، چه چیزی را حذف کنی و چه زمانی به مخاطب فرصت دهی تا احساس کند و بیندیشد.
طراحی موفق لزوماً شلوغترین یا پیچیدهترین طراحی نیست، بلکه طرحی است که با شفافترین شکل ممکن به قلب و ذهن مخاطب میرسد. سادگی در جوهر خود، نیرویی آرام است؛ فریاد نمیزند، اما اثری فراموشنشدنی بر جا میگذارد.
۵. علاقه شخصی شما به «سید شهدای مقاومت» سید حسن نصرالله در آثارتان کاملاً مشهود است. این عشق و وفاداری که حتی در حس قابها و تابلوها نیز دیده میشود، از کجا سرچشمه میگیرد و چه چیزی در شخصیت او شما را جذب کرده است؟
وقتی سید حسن به شهادت رسید، بهشدت گریه کردم و برای نخستین بار در زندگی احساس یتیمی داشتم؛ گویی پدرم را از دست داده بودم. احساس ترس و ناامنی میکردم؛ انگار دیواری بلند که سالها شهر را از سیل محافظت کرده بود، ناگهان فرو ریخته باشد.
تا امروز هم نمیتوانم تصویر او را ببینم یا به صدایش گوش دهم. اگر ویدیویی از او در شبکههای اجتماعی ببینم، سریع از آن عبور میکنم. تصویر او برای من مانند موسیقیای بسیار غمگین شده است که در یک لحظه قلب و روحم را میشکافد.
چه چیزی در شخصیت او مرا جذب کرد؟ چهره نورانیاش، لبخندش، هیبتش، صدایش، نحوه ادای حرف «ر»، اخلاصش برای خدا و امام حسین (ع)، عشقش به فلسطین، قدس و ضاحیه و مردم آن. او انسانی بود که تمام زندگی خود را وقف مقاومت، فلسطین و ولایت کرد. سخنانش گذرا نبودند، بلکه توانایی عجیبی در ایجاد آرامش در دلها و عقب راندن ترس داشتند.
عشق من به او در جنگ تموز بیشتر شد؛ پس از سخنرانی معروفش که طی آن مقاومت از هدف قرار دادن ناو اسرائیلی خبر داد. آن زمان حدود پانزده سال داشتم و در بقاع بودیم. هنگامی که خبر اصابت به ناو را اعلام کرد، به بیرون و دشت بقاع نگاه کردم و گلولههای قرمز شادی را دیدم که میان زمین و آسمان امتداد یافته بودند. برای لحظهای گمان کردم ستارهها در حال سقوط هستند.
آن صحنه سوررئال و فراموشنشدنی بود؛ لحظهای که ترس با غرور، جنگ با شگفتی و آسمان با زمین درآمیخت. از آن روز، تصویر سید برای من صرفاً تصویر یک رهبر نبود، بلکه بخشی از خاطرات کودکی، جنگ، تعلق و ایمان به قدرت کلمه صادقانه شد.
۶. بهعنوان یک روزنامهنگار، بارها در آثار شما دیدهام که یک تصویر، مفهومی فراتر از یک مقاله چند هزار کلمهای را منتقل میکند. این تصاویر چگونه شکل میگیرند؟
نیازی به ساعتها فکر کردن نیست. وقتی خبری را میخوانم، خیلی سریع تصویری مشخص و فشرده در ذهنم شکل میگیرد و فوراً به سراغ رایانه میروم تا پیش از آنکه گرمای اولیهاش را از دست بدهد، آن را اجرا کنم.
برای من، ایده بصری گاهی سریعتر از کلمات شکل میگیرد. یک تصویر میتواند چیزی را بیان کند که جملات طولانی از بیان آن ناتوان باشند یا موضعی کامل را در یک قاب خلاصه کند. به همین دلیل معتقدم تصویر باید به اندازه هزار کلمه، بلکه بیشتر از کلمات سخن بگوید.
آنچه برایم اهمیت دارد، صداقت اولیه ایده است؛ اینکه آن را همانگونه که در درونم متولد شده ثبت کنم و به طرحی تبدیل نمایم که حامل موضع، احساس و پیام باشد. طراحی برای من صرفاً چیدن عناصر روی صفحه نیست، بلکه تلاشی برای بیان چیزی به زبان تصویر، با سرعت، وضوح و عمق است.
۷. آثار احساسی و عاطفی شما، مانند «تشییع آسمانی میان مردم»، «قاب آسمانی سید» یا «گل در خاک»، اندوهی عمیق را بازتاب میدهند. این آثار چگونه متولد شدند؟
بهسادگی باید بگویم که ما در لبنان هر روز صحنههای تشییع شهدا را میبینیم؛ همسایهها، دوستان، بستگان و حتی افرادی که شخصاً نمیشناسیم اما احساس میکنیم از ما هستند و فقدانشان همه ما را تحت تأثیر قرار میدهد.
این صحنه روزمره و تکرارشونده باعث شد بسیار درباره معنای شهادت و رابطهای که میان ما، مردم ضاحیه و جنوب لبنان، با آسمان از طریق شهدا شکل گرفته است بیندیشم.
این ایده در ذهنم شکل گرفت که گویی خداوند هر روز یک گل زیبا را از باغ ما میچیند؛ شهیدی پس از شهیدی دیگر. از همینجا خواستم این معنا را به شکلی بصری، هم نمادین و هم مستقیم، به تصویر بکشم. میخواستم بگویم شهید یک گل است و تابوت او، با وجود کوچکی ظاهری، در معنا از تمام دنیا وسیعتر است؛ زیرا روحی را حمل میکند که به مقامی والا رسیده است.
همچنین میخواستم صحنه حمل تابوت بر دوش مردم را نه فقط بهعنوان صحنهای از غم و فقدان، بلکه بهعنوان صحنهای باشکوه و سرشار از معنا نشان دهم؛ گویی آنان باغی از باغهای بهشت را بر شانههای خود حمل میکنند.
این نوع تصاویر و مفاهیم همان چیزی است که مرا به طراحی سوق میدهد؛ اینکه احساسی را که زندگی میکنیم ثبت کنم و آن را به تصویری تبدیل نمایم که بتواند آنچه را کلمات گاه از بیانش عاجزند، منتقل کند.
۸. خبر خوش یا اتفاق زیبایی که دوست دارید آن را طراحی کنید چیست و چگونه آن را به تصویر میکشید؟
بازگشت سید حسن به زندگی… گمان نمیکنم بتوانم چنین لحظهای را به زبان تصویر بیان کنم، یا شاید بتوانم، نمیدانم.
این ایده بزرگتر از طراحی و بیشتر شبیه رؤیاست تا تصویر. لحظهای از این دست را نمیتوان در یک عنصر بصری یا یک قاب مستقیم خلاصه کرد، زیرا همه چیزهایی را در خود دارد که پس از غیبت او از دست دادهایم؛ امنیت، آرامش، صدا و حضوری که به مردم احساس ثبات میبخشید.
اما هنوز نمیدانم چگونه یک تصویر میتواند همه این احساسات را در خود جای دهد. چگونه میتوان بازگشت کسی را به تصویر کشید که برای ما فقط یک فرد نبود، بلکه خاطره، آرامش، رهبری و صدایی ماندگار در وجدان جمعی بود؟
شاید این ایده از توان من برای بیان فراتر باشد، یا شاید فقط به زمان نیاز داشته باشد تا احساسات فروکش کنند و به تصویری روشن تبدیل شوند.
۹. اگر قرار بود امروز آخرین اثر زندگی خود را خلق کنید؛ اثری که بهعنوان پیام نهایی یا میراث هنری شما باقی بماند، چه موضوعی را انتخاب میکردید و آن تصویر چگونه بود؟
گمان میکنم این صحنه به ایده ظهور امام مهدی (عج) و گسترش عدالت در سراسر زمین نزدیک باشد. این بازگشت در احساس من، لحظهای بزرگ از رهایی و دگرگونی عمیق جهان است؛ گویی آغاز عصری تازه که در آن عدالت، آرامش و فراوانی حاکم میشود.
از نظر بصری میتوانم آسمانی را تصور کنم که گلها از آن میبارند؛ صحنهای سرشار از شادی، آرامش و بشارت. همچنین میتوانم ظهور یک گل سرخ عظیم در آسمان را تصور کنم؛ نه صرفاً بهعنوان عنصری زیبا، بلکه بهعنوان نشانهای بزرگ که جهان را برای سالهایی سرشار از خیر، عدالت و صلح آماده میکند.
این گل سرخ در ذهن من نمادی از کرامت، خون پاک و وعدهای است که انتظارش طولانی شده است. گویی ظهور آن در آسمان اعلام میکند که دوران ستم به پایان رسیده و زمین آماده ورود به مرحلهای متفاوت است؛ مرحلهای که در آن حق حاکم میشود و انسانیت معنای حقیقی خود را بازمییابد.
آنچه مرا در این تصویر جذب میکند، جمع میان شکوه و زیبایی است؛ میان هیبت معنوی و صحنهای شاعرانه. این تصویر عدالت را فقط بهعنوان یک مفهوم انتزاعی ارائه نمیکند، بلکه آن را بهعنوان وضعیتی فراگیر نشان میدهد که بر آسمان، زمین و انسانها بازتاب مییابد. به همین دلیل احساس میکنم بیان چنین لحظهای نیازمند تصویری غیرمعمول است؛ تصویری که هم بشارت دهد و هم شگفتی بیافریند و نشان دهد که جهان پس از انتظاری طولانی، در آستانه نوری گسترده قرار گرفته است.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید