داستان این نظم دگرگونساز، از نقطهای تاریک، عمیق و پرمظلومیت در قلب تاریخ آغاز میشود؛ از روزگاری که عدالت بیمثال امیرالمؤمنین علی (ع) در میان هیاهوی دنیاطلبان و جاهلیتِ نقابدار غریب ماند و آن نگاه موشکافانه و آسمانی برای ترسیم هندسه یک تمدن نو و عادلانه، با کجفهمیها و کارشکنیها مواجه شد. مظلومیت علی (ع) نه نشانهای از ضعف، بلکه بهای سنگین ایستادگی بر سر سنن تخلفناپذیر الهی و تلاش برای ریلگذاری تاریخی بود که در آن بشر از بند بندگی بتهای جاندار و بیجان رها شود.
او در منشور حکومت خود و در فرازهای درخشان نهجالبلاغه، نظمی را بنیان نهاد که فراتر از یک انضباط خشک اداری، مهندسی دقیق حیات اجتماعی و سیاسی انسان بر مدار فطرت بود. تفکر علوی میخواست نشان دهد که تاریخ بر پایه قوانینی لایتغیر همانند جاذبه حرکت میکند و عزت یا سقوط امتها، تصادفی نیست بلکه بازتاب مستقیم افعال، اعمال و میزان عدالتخواهی خود آنهاست. اما جامعه آن روزگار, کشش تحمل این آفتاب بلند عدالت را نداشت و این طرح تمدنی عظیم، در مظلومیتی غریبانه، همچون امانتی گرانبها در سینه تاریخ باقی ماند تا در زهدان زمان رشد کند و روزی که دستهای لایق فرا رسند، برافراشته شود.
این بذر مقدس و اصیل، قرنها زیر خاکستر ستم و خفقان امپراتوریهای مادی تپید تا سرانجام در عصر جاهلیت مدرن، به دستهای باکفایت و پرصلابت فرزند راستینش، سید روحالله موسوی خمینی رسید. خمینی کبیر با درک عمیق از حقیقت نهجالبلاغه و با اتکا به همان منطق علویِ استقامت، صبر و قیامِلله، غبار انزوا را از چهره دین و کتاب خدا سترد و در صدر وصیتنامه سیاسی-الهی خود با استناد به حدیث ثقلین، بر ضرورت احیای این پیوند گسسته پای فشرد. او به جهانیان یادآور شد که شقاوت یک امت حاصل بدی افعال اجتماعی آنهاست و برای خروج از چاه ذلت، باید به «وحدت کلمه» و صراط مستقیم علی (ع) بازگشت. با نهضت پرخروش او، نظم علوی از صفحات خاکگرفته کتابها به صحنه ساختارسازی و تمدنآفرینی مقتدرانه آمد و بار دیگر معروف را بر مسند نشاند و منکر را منزوی کرد، تا آن قرائتهای تحریفشده و تخدیرکننده که امام آن را «اسلام آمریکایی» و اسلام مرفهین بیدرد مینامید، برای همیشه رنگ ببازند.
این محتوا و نمایش عینی از نظم الهی که علی (ع) به دنبال آن بود، روح جاری در کالبد این نهضت فرخنده گشت؛ هندسهای مقدس که با طرد موانع اخلاقی و اجتماعی نظیر «تشاحن صدور» و «تدابر نفوس»، بستر پدید آمدن امتی یکپارچه را فراهم آورد. این نظم علوی اثبات کرد که اگر ملتی در راه تحقق حق، صبری پویا و جدیتی مؤمنانه پیشه کند و ناگواریها را به جان بخرد، طبق قوانین لایتغیر تاریخ، پاداش تکوینی الهی فرامیرسد و ذلت و استضعاف آنان را به عزت، امنیت و فرادستی مبدل میسازد؛ تبلور عینی همان آرمانی که جامعه را لبریز از «الفت قلوب»، «تواصی به همگرایی» و «تحاض بر وحدت» میخواست تا مشت گرهخوردهی مستضعفان، بنیان استکبار را برکند.
این رستاخیزِ نظمی نو در عصر حاضر، جهان را به میدان تقابلی همهجانبه، عریان و بیسابقه میان تمامیت خیر و تمامیت شر بدل ساخته است؛ کارزاری سرنوشتساز که در یک سوی آن، جبهه حق و مستضعفان بیدارشده بر مدار کانون عاشورایی حرکت میکنند و در سوی دیگرش، مستکبران و غارتگران جهانخوار صفآرایی کردهاند. امروز این تقابل به اوج حساسیت خود رسیده و افول شتابان، عیان و همهجانبه اروپا، آمریکا و کل تمدن مادی غرب، گواهی روشن بر صدق سنن الهی است. شکست بزرگ، خفتبار و تاریخی تمدنهای غربی در جنگ اخیر علیه ایران اسلامی، خط بطلانی کشید بر تمام محاسبات پیچیده مادی و پوشالی بودن قدرتی را که بر غیر خدا تکیه داشت، به زیباترین شکل ممکن برملا ساخت. این سقوط مادی و راهبردی استکبار که امروز بیش از هر زمان دیگری به چشم میآید، تکانهای زودگذر نیست، بلکه فرآیند حتمی فروپاشی ساختارهای ظالمانه و نشانهای آشکار از یک صعود بزرگ و الهی است؛ صعود تمدنی نوپا، مقتدر و ریشهدار که بر شالوده ایمان، مظلومیتِ مقتدرانه تاریخی و مقاومت فرزندان علی (ع) بنا شده است.
بشر امروز، خسته و محتضر زیر چرخدندههای نظامهای مادی، به وضوح دریافته است که تظاهر باطل همچون کفی روی آب، جوانی زودگذر دارد و آنچه پابرجا میماند، حقیقتی است که منطبق بر فطرت جهان و نیازهای واقعی انسان است. نظم علوی که روزی در کوفه غریب و منزوی بود، امروز با عبور از مجاهدتهای روحالله و در بستر این تقابل آخرالزمانی، به قطبنمای حرکت جهان به سوی فرجامی روشن، تحقق حکومت مستضعفین و تجلی تمدن نوین اسلامی بدل شده است تا تشنهکامان عالم را از زلال اسلام ناب سیراب سازد.
نظم الهی از امیرالمومنین، تـا سـربـازان ایـرانی روح الله
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید