نقدی بر سریال «در و تخته»
«در و تخته» مینیسریال یازده قسمتی است که این روزها از شبکه دو سیما پخش میشود. اثری که در نگاه اول میتوانست به یکی دیگر از مجموعههای مناسبتی و شعاری تلویزیون تبدیل شود؛ آثاری که معمولاً با نیت پرداختن به یک مسئله اجتماعی ساخته میشوند اما در نهایت بیش از آنکه درام باشند، به بیانیه و سخنرانی شبیه میشوند. با این حال «در و تخته» توانسته از این دام فاصله بگیرد و به اثری تبدیل شود که هم از منظر روایت و هم از حیث جایگاهی که در فضای فرهنگی و سینمایی امروز ایران پیدا میکند، شایسته تأمل است.
اهمیت اصلی «در و تخته» در آن است که تصویری متفاوت از جریان غالب سریالسازی ایران از خانواده ایرانی ارائه میدهد؛ این مجموعه را نباید صرفاً یک واکنش به جریانهای رایج سینمایی دانست. ارزش آن دقیقاً در این است که از دل یک نگاه مستقل و مبتنی بر واقعیت اجتماعی ایران به خانواده میرسد. اما همین نگاه مستقل، ناخواسته آن را در نقطهای مقابل سینمای روشنفکری امروز ایران قرار میدهد.
سالهاست که در بسیاری از آثار سینمایی و سریالهای نمایش خانگی، خانواده ایرانی عمدتاً از دریچه بحران، استبداد، فروپاشی و ناکارآمدی دیده میشود. در این آثار، پدر خانواده اغلب یا یک هیولاست مانند غلام باستانی در «پیرپسر» یا ابراهیم ویسی در «بدنام» یا یا یک مستبد خودخواه است مانند اسماعیل جورابلو در «برادران لیلا» که جز تخریب زندگی اطرافیانش نقشی کاری در زندگی ندارد.
این آثار ابتدا با این توجیه در سینمای ایران جا افتادهاند که به هرحال این مسائل، هرچند جزئی وجود دارد یا اصلا به بهانههای هنری و جشنوارهای چنین تصاویری به تدریج از استثنا به قاعده تبدیل شدهاند. آش انقدر شور شده است که درست بعد از فیلم «پیرپسر» با بازی حسن پورشیرازی همان نقش و همان پیرنگ را در یم سریال نمایش خانگی به نام «بدنام» میبینیم و دوباره باز هم با بازی حسن پورشیرازی. گویی در بخشی از سینمای امروز ایران، پدر خوب وجود ندارد، خانواده سالم وجود ندارد و رابطه میان نسلها ناگزیر باید به میدان جنگی دائمی تبدیل شود.
خانواده ایرانی نیز مانند هر نهاد اجتماعی دیگری با بحرانها و تعارضهای جدی روبهرو است. اما مشکل زمانی آغاز میشود که تنها یک بخش از واقعیت دیده شود و همان بخش به عنوان تمام واقعیت معرفی گردد. نتیجه این رویکرد آن است که مخاطب سالهاست در بسیاری از آثار ایرانی با خانوادههایی مواجه میشود که یا در آستانه فروپاشی هستند یا اساساً از ابتدا فروپاشیدهاند.
«در و تخته» مسیر دیگری را انتخاب میکند. نه خانوادهای آرمانی میسازد و نه خانوادهای جهنمی. آدمهای این سریال اشتباه میکنند، دچار سوءتفاهم میشوند، از یکدیگر دلخور میشوند و گاهی تصمیمهای نادرست میگیرند؛ اما همچنان خانوادهاند و پیوند خانوادگی برایشان معنا دارد. این شاید مهمترین ویژگی اثر باشد؛ اینکه توانسته از خانواده دفاع کند، بدون آنکه صرفا شعار داده باشد.
یکی از مهمترین نقاط قوت مجموعه نیز در شخصیتپردازی والدین دیده میشود. دو پدر داستان با بازی نادر فلاح و سیدعلی صالحی از کلیشههای رایج فاصله گرفتهاند و به شخصیتهایی باورپذیر و ملموس تبدیل شدهاند. آنها نه قهرمانانی بیخطا هستند و نه پدرانی مستبد و مخرب. هر دو شخصیت ضعفها، نگرانیها، تردیدها و عواطف انسانی خود را دارند و همین باعث میشود مخاطب بتواند با آنها ارتباط برقرار کند. در واقع، آنچه این دو شخصیت را جذاب میکند، عادی بودن آنهاست. آنها نمایندگان بخش بزرگی از پدران ایرانیاند؛ مردانی که با همه محدودیتها و اشتباهاتشان تلاش میکنند خانواده را حفظ کنند. این تصویر در سالهای اخیر کمتر در سینما و سریالهای ایرانی دیده شده است.
البته سریال در حوزه شخصیتپردازی کاملاً موفق نیست. اگر پدران داستان به خوبی پرداخت شدهاند، دو شخصیت جوان قصه یعنی دختر و پسر اصلی همچنان تا حدی در سطح تیپ باقی ماندهاند. مخاطب اطلاعات زیادی از جهان درونی آنها به دست نمیآورد و کمتر فرصت پیدا میکند پیچیدگیهای شخصیتیشان را کشف کند. با توجه به اینکه بحران اصلی داستان مستقیماً به زندگی این دو نفر گره خورده است، انتظار میرفت فیلمنامه زمان بیشتری برای پرداخت شخصیتهای آنان اختصاص دهد. شاید اگر این اتفاق میافتاد، تأثیر عاطفی روایت نیز عمیقتر میشد.
جمهوریت به سبک «در و تخته»
اما یکی دیگر از ویژگیهای مهم «در و تخته» حضور آدمهایی شبیه مخاطبانش است؛ نکتهای که این روزها در بسیاری از تولیدات نمایش خانگی کمتر دیده میشود. سالهاست که شخصیتهای بخش قابل توجهی از سریالهای ایرانی یا آنقدر متمول و کاخنشیناند که مخاطب هیچ نسبتی با آنها پیدا نمیکند، یا آنقدر در قعر فلاکت و تباهی قرار دارند که بیشتر به نمونههای استثنایی شباهت دارند تا نمایندگان زندگی واقعی مردم.
در بسیاری از موارد، این افراط و تفریط حتی به ابزاری برای پنهان کردن ضعفهای فیلمنامه تبدیل شده است. خانههای لوکس، خودروهای گرانقیمت و سبک زندگی اشرافی از یک سو، و حجم اغراقآمیزی از بدبختی و فروپاشی از سوی دیگر، گاهی جای شخصیتپردازی و روایتپردازی را میگیرند.
اما در «در و تخته» با خانوادههایی مواجهیم که میتوانند همسایه، فامیل یا خود مخاطب باشند. یک خانواده با پدر و مادری معلم و خانوادهای دیگر با پدری تعمیرکار و مادری که در کنار خانهداری، مسیر تحصیل خود را نیز ادامه میدهد. این آدمها نه قهرماناند و نه قربانی؛ انسانهایی معمولیاند که زندگی معمولی دارند.
همین نزدیکی به تجربه زیسته مخاطب، یکی از عوامل موفقیت سریال است. مردم در قاب تلویزیون روایت خودشان را میبینند؛ دغدغههای خودشان را میبینند و با شخصیتهایی روبهرو میشوند که به زندگی واقعی شباهت دارند. به همین دلیل نیز اثر کمتر دچار شعارزدگی میشود. زیرا وقتی شخصیتها واقعی باشند، پیام نیز طبیعیتر شنیده میشود.
درام نجیبانه
موضوع اصلی سریال نیز از همین منظر قابل توجه است. «در و تخته» به مسئلهای میپردازد که در سالهای اخیر به واسطه تبلیغات، سیاستگذاریها و بحثهای اجتماعی پیرامون ازدواج و فرزندآوری، به موضوعی حساسیتبرانگیز و محل مناقشه تبدیل شده است. در چنین شرایطی، هر اثری که بخواهد مستقیماً وارد این حوزه شود، با خطر شعارزدگی مواجه خواهد بود. اما هوشمندی فیلمنامه در انتخاب یک حادثه محرک مناسب است. جابهجایی دختر و پسر در زمان تولد، تنها یک گره داستانی نیست؛ بلکه ابزاری برای دراماتیزه کردن موضوع اصلی است. مسئله ازدواج در اینجا نه در قالب توصیه و نصیحت، بلکه در دل یک بحران انسانی و خانوادگی مطرح میشود. موضوع محرمیت، هویت خانوادگی و نسبتهای عاطفی ناشی از این اتفاق، مخاطب را وارد قصه میکند و سپس پیام اثر در دل همین درام شنیده میشود.
به بیان دیگر، سریال پیش از آنکه بخواهد «حرف» بزند، «قصه» تعریف میکند و «چون که صد آید، نود هم پیش ماست.» همین ویژگی است که باعث میشود حتی مخاطبی که با مضمون اثر موافق هم نیست، بتواند با آن همراه شود. زیرا با یک بیانیه مواجه نیست، بلکه با سرنوشت شخصیتهایی روبهروست که برایش اهمیت پیدا کردهاند.
شاید همین ویژگیها بتواند بخشی از استقبال مخاطبان از سریال را توضیح دهد. «در و تخته» در ساعتی پخش میشود که لزوماً بهترین زمان برای جذب مخاطب نیست و بسیاری از مردم در تجمعات شبانه، حضور دارند. با این حال بازدیدهای قابل توجه آن در تلوبیون نشان میدهد که هنوز مخاطب برای دیدن روایتهایی که به زندگی واقعی او نزدیک باشند، اشتیاق دارد.
در نهایت، ارزش «در و تخته» بیش از آنکه در پیچیدگیهای فرمی یا نوآوریهای تکنیکی آن باشد، در بازگرداندن یک واقعیت فراموششده به قاب تصویر است؛ واقعیت خانواده ایرانی. خانوادهای که نه سراسر نور است و نه سراسر تاریکی. نه زندان است و نه بهشت. مجموعهای از انسانهای معمولی با همه ضعفها، خطاها، محبتها و مسئولیتهایشان.
در روزگاری که بخشی از سینمای ایران، خانواده را عمدتاً از دریچه فروپاشی میبیند و بخشی دیگر تنها به ستایش کلیشهای آن بسنده میکند، «در و تخته» تلاش میکند راه سومی را پیش بگیرد؛ راهی که به جای شعار، بر روایت تکیه دارد و به جای ساختن هیولا یا فرشته، انسان را روایت میکند. شاید همین ویژگی، مهمترین نقطه قوت این مینیسریال باشد.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید