دقیقاً شصت روز از آتشبسی میگذرد که قرار بود منجر به پیروزی نهایی ایران در 15 روز شود. نوزدهم فروردین بود که دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی عنوان کرد: «بنابر تصویب شورای عالی امنیت ملی، و با توجه به دست بالای ایران و مقاومت در میدان نبرد، و ناتوانی دشمن از اعمال تهدیدهای خود برغم همه ادعاها، و پذیرش رسمی همه مطالبات بحق مردم ایران، تصمیم گرفته شد، برای نهایی کردن جزئیات، مذاکرات در اسلام آباد انجام شود تا ظرف حداکثر۱۵روز با نهایی شدن جزئیات پیروزی ایران در میدان، در مذاکرات سیاسی نیز تثبیت گردد.»
اما خیال پیروزی با مذاکرات خیلی زود با حملات بی سابقه به لبنان و زدن زیر دیگر شروط به قهقرا رفت تا مشخص شود بازهم جز خیانت و تجاوز چیزی در انتظارمان نیست.
این دبه کردن پیش از رسیدن تیم مذاکرهکننده به ریاست دکتر قالیباف به اسلامآباد، ماهیت توافق را آشکار کرد. اما تیم ایرانی ترجیح داد در اوج حملات جنگندههای صهیونیستی به لبنان، به قول پاکستان اعتماد کرده و خویشتنداری یکطرفه را ادامه دهد و در حالی که برخی فرماندهان از پاسخ ایران سخن میگفتند، ناگهان خطیبزاده، معاون وزارت امور خارجه بیان کرد «ایران دیشب در آستانه پاسخ به نقض آتشبس بود. پاکستان مداخله کرد و پیامهایی را مبنی بر کنترل اسرائیل از سوی آمریکا منتقل کرد.»
پس از آن قالیباف عنوان کرد تنها در صورت تحقق ۲ پیششرط (آتشبس لبنان و آزادسازی پولهای بلوکهشده) به پاکستان میرود. این سخنان نویدبخش در حالی منتشر شد که تیم ایرانی بدون تحقق شروط در اسلامآباد مانور حضور داد تا خط بطلان دیگری بر این خوشبینی ها به جانیان باشد. در کمال ناباوری نهتنها جلسه برگزار شد، که عقبنشینیهایی مانند بحث هستهای نیز اتفاق افتاد.
تنها دستاورد ادعایی این سکوت شصتروزه، عدم حمله ترامپ به زیرساختها بود که پذیرش زودهنگام آتشبس، حجم عملی آن در آینده را چندین برابر و سایه این تهدید را ابدی کرد و به ترامپ قبولاند که با ارعاب نتیجه میگیرد؛ آن هم در حالی که آنچه بعدا از کاخ سفید منتشر شد نشان داد این تهدید ها بلوف های از روی ترس بوده است، آتش بس اما ترس و لرز ترامپ را کمرنگ کرد و به او ابزار ترساندن داد که به اقدامات بیشتر مانند محاصره دریایی انجامید.
نتیجه این انفعال، تجاوز گسترده رژیم صهیونی به لبنان، سه هزار شهید، ویرانی پنجاه روستای لبنان و ترور فرماندهان حماس بود. همزمان حملات شبانه در جنوب ایران ادامه یافت. محاصره دریایی تشدید شد، صادرات نفت به یکسوم دوران جنگ رسید، درآمدهای ارزی افت کرد و یک میلیارد دلار رمزارز مسدود شد. آمریکا نیز با تأخیر صدور ویزای تیم ملی جنگ روانی کرد و گستاخانه موضوع هستهای را پیش کشید.
این امتیازدهیها در حالی رخ داد که اقتصاد آمریکا زیر فشار بود و هیأت حاکمه آنها شدیداً به توقف درگیری نیاز داشت. تورم به بحرانی برای ترامپ تبدیل شده بود و همانطور که ترامپ هم اعتراف می کرد مشکلات او تنها با پایان درگیریها با ایران ثبات مییافت و می یابد.
از دیگر زیان های این 60 روز نه جنگ، نه صلح این بود که پس از هر سیگنال آقای عراقچی برای مذاکره، قیمت نفت سقوط کرده و فشار از دوش ترامپ برداشته میشد و ما با دست خود به اقتصاد بحرانزده دشمن تنفس مصنوعی دادیم و دست ترامپ را برای فشار باز کردیم.
در شرایطی که رسانه های غربی حتی رسانه های هم سو با ترامپ از پیروزی نظامی ایران سخن میگویند و معتقدند تهران میتواند با شکستن محاصره دریایی در میدان و در نبرد تاب آوری با حفظ تنگه هرمز پیروزی را به حدی ناباورانه تقویت و تکمیل کند.
تیم ایرانی همچنان به این باور نرسیده که ترامپ در حالی تهدید می کند که شدیداً نیازمند دستاورد است. طرح صلح غزه او با شکست مواجه شده است و در داخل نیز با شورشهای بیسابقه روبروست؛ مجلس نمایندگان درباره اختیارات جنگی او را تحقیر کرد و سنا علیه بودجههایش شورید و مردم در خیابان ها علیه اش تظاهرات می کنند؛ زمان اگر چه برای ما هم هزینه خواهد داشت اما دشمن را زمین گیر خواهد کرد.
رویکرد 60 روز گذشته تعللی بوده که فرصت های بسیاری از ما گرفت و حتی در عرصه سیاست خارجی هم به جای بهره مندی از ظرفیت های بین اللملی محدود سرگرم به پیشنهادات دشمن جانی شد، آن هم به شیوه ای که بارها توقع مردم با وعده های شیرین از دستاورده ای خیالی پر شده است.
رهبر معظم انقلاب در آخرین سخنان خود صراحتاً هشدار دادند که خطای محاسباتی مسئولان، همان چیزی است که دشمن نبرد تکمیلیاش را بر آن پایهریزی کرده است. این خطای محاسباتی دقیقاً در همین تعللها، معطل کردن میدان به امید میز مذاکره و تبدیل دست برتر به شصت روز فرصتسوزی رخ میدهد که امید می رود به ایستگاه پایانی خود برسد.
خطاهای محاسباتی 60 روز گذشته
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید