با پرچم سه رنگ ایران به طرف میدان میرفتم. نگران از جنگ فرسایشی و مذاکره بی حاصل بین ایران و امریکا بودم. مردم خواهان جنگ با امریکا و اسرائیل بودند و پیام امام شهیدمان را تکرار می کردند… چهل وهفت سال تحریم بودیم . دارو برای کودکان و افراد سالمند تحریم بود. از نظر هوایی، هواپیماها قطعه تعمیر نداشتند و پروازها با وجود مشکلات به خارج از کشور و داخلی ادامه داشت. نسخه اقتصادمان را شاگردانی که در خارج از کشور تحصیل کرده بودند می پیچیدند و هر روز دلار قیمتش بالا می رفت و بر خوراک و پوشاک و کرایه خانه ها تاثیر داشت. نبرد ما با امریکا ادامه داشت و برخی از مسولان از جنگ می ترسیدند. به بهانه جلوگیری از جنگ چند بار با آمریکا مذاکره شد و قلب رآکتور اراک ما را با بتن پوشاندند. در صورتی که می توانستیم از همان مواد هسته ای برق تولید کنیم و پیشرفت کنیم. آمریکا و اسرائیل نمی خواستند ما کشور قدرتمندی باشیم و به هر بهانه ای با ما شاخه به شاخ می شدند و ادعا میکردند که انرژی هسته ای ما منجر به تولید بمب میشود. در حالی که امریکا کشتار هیروشیما و ویتنام را در کارنامه خود دارد. اخرین ضربه دشمن شقی، به شهادت رساندن رهبرم امام خامنه ای و خانواده اش در ماه مبارک رمضان بود که با زبان تشنه و گرسنه به شهادت رسیدند. امریکا و اسرائیل فکر می کردند با ترور قائد اعظم امام خامنه ای می توانند ایران را ببلعند.
پس از شهادت ایشان مردم به خیایان امدند وبرای انتقام و خون خواهی مبعوث شدند. آنها درمیدان پرچم هارا بالا برده بودند. شعار مرگ بر امریکا و اسرائیل فضا را پر کرده بود.
در فرایند دیپلماتیک، یکی از شروط مذاکره، اتش بس در لبنان بود. ولی امریکا به این شرط مذاکره پشت پا زد. اسرائیل با بمب باران لبنان سعی در جابجایی مردم جنوب لبنان و افزایش سرزمین رژیم صهیونسیتی، برای تحقق نقشه از نیل تا فراتش بود. با کشتار و تخلیه ساکنان لبنان به اهدافش می رسید و جنایت جنگی و نسل کشی او ادامه داشت.
مردم مبعوث که در میدان شهر جمع شده بودند از اقای سید مجید موسوی، فرمانده موشکی میخواستند تل اویو را شخم بزند. در کنار مردم ایستاده بودم که مرد جوان مجری برنامه اعلام کرد: «موشکهای ایرانی روانه سرزمینهای اشغالی فلسطین شدند و تل اویو را شخم میزنند»
فریاد الله اکبر مردم بالا رفته بود و همه خوشحال بودند. مردم شاد بودند و می خندیدند. شادی در دل جنگ بی نظیر بود. مجری گفت در خیابان بمانید تا خبر موشکهای بعدی را اعلام کنم. سرودی در میدان پخش میشد: اقتدار را ببین. صلابت ایران را ببین . ایران تاکید کرده بود اگر اسرائیل بیروت لبنان را بمباران کند تنبیه می شود و موشکهای ایرانی به سوی سرزمین اشغالی قدس شلیک میشود. خدایا شکر. بعضی ها می گفتند باید زودتر می زدیم.
ترامپ ملعون که دستور بمبارانها را می داد؛ از بمباران لبنان توسط اسرائیل کرد اظهار بیاطلاعی کرد. او ترسیده بود. مثل همیشه دوباره عقب نشینی کرد. او پیشنهاد صلح و مذاکره را می داد وقتی پایگاهایش در کشورهای عربی نابود میشدند. او در محاسبات خود، فکر نمی کرد که ایران قوی، آنها را به خاک مذلت بنشاند. هنوز سرود «اقتدار را ببین، صلابت ایران را ببین»، از بلندگوی میدان پخش می شد. این قدرت و اقتدار موشکی ما از فرماندهی آیت الله سید مجتبی خامنه ای، فرزند امام شهید بود. با شادی وصلوات برای امام خامنه ای مردم دعای فرج را خواندند و به خانه برگشتیم ولی ماجرای مردم مبعوث هنوز ادامه داشت.
شادی در دل جنگ
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید