امروز: 1405/04/25 ساعت : 02:07

استناد به رهبری بدون ارائه سند

در برابر این منطق که باید به نظارت رهبری بر روند مذاکرات اطمینان داشت و از نگرانی، تردید و مطالبه شفاف‌سازی پرهیز کرد، باید یک‌بار متفاوت اندیشید و نسبت به این نوع اطمینان‌بخشی‌ها با احتیاط، بلکه با نقد جدی سخن گفت.
اعتماد مردم سرمایه‌ای مقدس است و نباید این سرمایه در مسیری خرج شود که پیش‌تر نیز با همین جنس توصیه‌های بعضی بزرگان ،اطمینان‌بخشی‌ها و خوش‌بینی‌ها، کشور را گرفتار خسارت، ذلت و تجربه‌ای تلخ کرده است.
یک‌بار دیگر، نه الزاماً از سوی همین اشخاص، اما از سوی کسانی که بی‌اعتبار و بی‌شأن نبودند و مورد اعتماد بخشی از مردم نیز قرار داشتند، با همین منطقِ «نگران نباشید»، «رهبری در جریان است»، «همه چیز تحت اشراف است» و «باید اعتماد کرد»، مسیری طی شد که پایان آن نه عزت بود و نه گشایش حقیقی؛ بلکه تجربه‌ای شد که خود امام شهید نیز بارها نسبت به خسارت‌ها، خطاها و عبرت‌های آن هشدار داده بودند. بنابراین، تکرار همان مسیر اطمینان‌بخشی، بدون ارائه دلیل روشن، سند قابل اتکا و توضیح شفاف، نه‌تنها آرام‌بخش نیست، بلکه خود منشأ نگرانی مضاعف است.
در گذشته، هنگامی که امام شهید صریحاً مواضع خود را بیان می‌کردند، مردم می‌دیدند، می‌شنیدند و با متن روشن سخنان ایشان مواجه بودند؛ با این حال، همان زمان نیز برخی مسیرهایی خلاف تصریحات و منویات ایشان پیموده شد. اکنون وضع دشوارتر است؛ زیرا از امام حاضر، دست‌کم در این مسئله مشخص، سخن صریح، آشکار و در دسترس عمومی چندانی منتشر نشده است. وقتی خودِ سخن روشن، موضع رسمی و توضیح مستقیم در دسترس مردم نیست، چگونه می‌توان صرفاً به نقل‌ها، برداشت‌ها و اطمینان‌بخشی‌های دیگران بسنده کرد؟
نظارت رهبری زمانی می‌تواند مایه اطمینان عمومی باشد که نسبت آن با متن توافق، روند مذاکرات، خطوط قرمز، شروط اعلامی، سازوکارهای قانونی و گزارش رسمی به مردم روشن شود. اگر نظارت وجود دارد، باید آثار آن در متن، در رفتار مذاکره‌کنندگان، در حدود امتیازدهی، در عدم عبور از خطوط قرمز و در شفافیت پس از مذاکره دیده شود. نظارتی که در مقام نتیجه، نه مانع ابهام است، نه مانع عقب‌نشینی‌های مسئله‌دار، نه مانع پنهان‌کاری، و نه مانع نسبت‌دادن تصمیمات مبهم به رهبری، چگونه می‌تواند برای مردم حجت‌آور و آرامش‌بخش باشد؟
در توضیحات رسانه‌ای مسئول مذاکره نیز، به‌جای تشریح روشن مفاد تفاهم‌نامه، نسبت آن با خطوط قرمز، و جایگاه دقیق رهبری در این روند، عمدتاً با کلی‌گویی و پرهیز از بیان جزئیات مواجه بودیم. اگر بناست مردم مطمئن باشند که این روند ذیل نظر، اذن و شروط رهبری پیش رفته است، طبیعی است که انتظار داشته باشند این نسبت به‌صورت روشن و مسئولانه بیان شود؛ نه اینکه نام و جایگاه رهبری تنها در مقام آرام‌سازی افکار عمومی یا خنثی‌کردن اعتراض‌ها مورد استفاده قرار گیرد.
از سوی دیگر، ما رهنمودهایی از امام شهید در اختیار داریم که برای نفی اصل این مسیر، حتی پیش از ورود به مفاد آن، کفایت می‌کند. ایشان بارها تأکید کرده بودند که مذاکره با آمریکا، به‌ویژه در شرایطی که طرف مقابل در موضع خصومت، تهدید، فشار و تعرض قرار دارد، نه شرافتمندانه است، نه عزتمندانه و نه عقلانی. ما تاکنون نفی این اصول را از امام حاضر نشنیده و حتی نخوانده‌ایم. اگر چنین نفی یا تغییری وجود دارد، باید روشن، مستند و قابل استناد در اختیار مردم قرار گیرد. تا زمانی که چنین چیزی وجود ندارد، اصل بر استمرار همان منطق عزت، مقاومت، بی‌اعتمادی به دشمن و پرهیز از معامله ذلیلانه است.
با این حال، وارد این مذاکرات شده‌ایم؛ همان‌گونه که در تجربه پیشین نیز امام شهید را در موقعیتی قرار دادند که گویا پذیرش ضرورت مذاکره، امر ناگزیر جلوه کند. از آن زمان تاکنون، بارها در مسیری خلاف بیانات صریح، نهی روشن و منویات حکیمانه ایشان حرکت شده و هر بار نیز نتیجه‌ای به دست آمده که تردید مردم، مطالبه شفاف‌سازی و بدبینی نسبت به این روند را کاملاً معقول و منطقی کرده است. مردم چیزی دیده‌اند که نباید می‌دیدند، و تجربه‌ای چشیده‌اند که دیگر نمی‌توان از آنان خواست بی‌دلیل خوش‌بین باشند.
بنابراین، تا همین حد که برخلاف تصریحات و تأکیدات امام شهید، پای مذاکره با طرفی باز شده که در دشمنی، خیانت، عهدشکنی و همراهی با جنایت علیه ملت ایران سابقه‌ای روشن دارد، برای برانگیختن نگرانی کافی است. اما مسئله مهم‌تر این است که اکنون دستاورد این مذاکرات در حال انتقال به حساب رهبری، مردم و انقلاب اسلامی است؛ در حالی که نه مردم از مفاد آن اطلاع روشنی دارند، نه نسبت آن با شروط و خطوط قرمز معلوم است، و نه قرائن موجود اجازه خوش‌بینی ساده‌دلانه می‌دهد.
سکوت در برابر آنچه مذاکره‌کنندگان در جریان مذاکره دنبال کرده‌اند، با توجه به مجموعه‌ای از تخلفات، تنزل‌ها، عقب‌نشینی‌ها و ابهام‌های مسئله‌دار، جایز نیست. از همان آغاز، جهت حرکت هیئت مذاکره‌کننده تا حد زیادی ماهیت تفاهم‌نامه و قرارداد نهایی را روشن می‌ساخت. اگر همین قرائن داخلی برای تردید کافی نبود، اظهارات صریح طرف مقابل، از جمله سخنان ونس، هگست و ترامپ درباره محتوای پیروزمندانه این توافق، اظهار رضایت از مواضع رسانه‌ای طرف ایرانی، و فشارهای پی‌درپی آنان برای تعجیل در امضای آن، تصویر روشن‌تری از واقعیت ماجرا به دست می‌دهد.
آیا با وجود این همه شاهد، قرینه و حتی تصریح دشمن، سکوت عاقلانه است؟ آیا احتیاط دینی، انقلابی و ملی اقتضا نمی‌کند که در برابر چنین روندی پرسش جدی مطرح شود؟ به‌ویژه آنکه در مقابل صراحت و وضوح دشمن، طرف ایرانی با ابهام‌گویی، چپ و راست زدن، فرار از شفاف‌سازی و پرهیز از پاسخ مستقیم، عملاً نگرانی‌های مردم را تأیید می‌کند. وقتی دشمن با صراحت از امتیازهای خود سخن می‌گوید و طرف داخلی حاضر نیست همان موضوعات را برای مردم توضیح دهد، طبیعی است که اعتماد عمومی فرو بریزد و مطالبه مخالفت، پرسش و شفاف‌سازی تقویت شود.
در اینجا باید سخن گران‌قدر امام و رهبر کبیر انقلاب اسلامی را به یاد آورد که مسئولان را با اصلی اساسی در حکمرانی مجهز و هدایت کردند: کاری نکنید که نتوانید آن را به مردم بگویید. امروز مسئله دقیقاً همین است. اگر تفاهمی صورت گرفته، اگر امتیازی داده شده، اگر تعهدی پذیرفته شده، اگر قراردادی در آستانه امضاست، چرا مردم نباید صریح، شفاف و بی‌واسطه از مفاد آن مطلع شوند؟ چرا مسئولان از بیان روشن آنچه تفاهم کرده‌اند واهمه دارند؟ چرا دشمن می‌تواند درباره محتوای آن صریح‌تر از مسئولان داخلی سخن بگوید؟
مسئله فقط این نیست که هنوز مفاد تفاهم‌نامه به مردم گفته نشده است؛ نگرانی عمیق‌تر آن است که بسیاری از امور دیگر نیز بعدها روشن خواهد شد؛ اموری که اکنون گفته نمی‌شود و ظاهراً قصدی هم برای گفتن آن‌ها وجود ندارد. این همان نقطه‌ای است که نمی‌توان از مردم انتظار داشت صرفاً با توصیه به اعتماد، از عقل، تجربه، حافظه تاریخی و حق پرسش‌گری خود دست بردارند.
ممکن است در برابر این ظن و تردیدها، به آیه شریفه «اجتنبوا کثیراً من الظن إن بعض الظن إثم» ارجاع داده شود. اما باید توجه داشت که اینجا با ظن بی‌پایه، بدگمانی شخصی یا سوءظن اخلاقی نسبت به افراد مواجه نیستیم؛ بلکه با ظنی عقلایی، تجربی و مبتنی بر قرائن روبه‌رو هستیم. ظنی که بر تجربه خسارت‌بار گذشته، سابقه بدعهدی دشمن، ابهام‌گویی مسئولان، تصریحات طرف مقابل، و حضور همان چهره‌ها و همان منطق تصمیم‌گیری در این روند استوار است.
ما تجربه خسارت‌بار برجام را پیش چشم داریم؛ تجربه‌ای که امام شهید نیز درباره آن سخن گفته و نسبت به پیامدهایش هشدار داده بودند. از سوی دیگر، با این حقیقت روبه‌رو هستیم که متأسفانه بسیاری از کسانی که در آن فاجعه خسارت‌بار نقش داشتند، در این حادثه نیز حاضرند؛ به‌ویژه آقای عراقچی که هم در برجام و هم در این مذاکرات، نقشی مهم و تعیین‌کننده داشته است. پس این تردید، تردیدی بی‌مبنا نیست؛ بلکه نتیجه طبیعی تجربه، قرینه، عقل سیاسی و احتیاط دینی است.
از این رو، اطمینان‌بخشی بی‌سند و دعوت به خوش‌بینی، در چنین شرایطی نه خدمت به رهبری است، نه خدمت به مردم و نه خدمت به انقلاب اسلامی. خدمت حقیقی آن است که نسبت تصمیمات با رهبری روشن شود، مفاد تفاهم‌نامه بی‌پرده به مردم گفته شود، مجلس و نهادهای قانونی از مدار خارج نشوند، و هیچ‌کس نتواند تصمیمات مبهم، پرهزینه و غیرشفاف را به نام رهبری، مردم و انقلاب اسلامی ثبت کند.
مردم حق دارند بپرسند، حق دارند تردید کنند، حق دارند نگران باشند و حق دارند از مسئولان توضیح بخواهند. در مسئله‌ای با این سطح از اهمیت تاریخی، ملی و شرعی، سکوت نه نشانه تقواست، نه نشانه بصیرت و نه نشانه تبعیت. گاهی اتفاقاً تبعیت حقیقی از رهبری، در مطالبه روشن‌شدن حدود، شروط، نسبت‌ها و مسئولیت‌هاست؛ تا مبادا نام رهبری سپر تصمیماتی شود که نه مردم از آن خبر دارند، نه قانون درباره آن اعمال شده، و نه آینده کشور توان تحمل خسارت‌های آن را دارد.

حسین کچوئیان

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

دیدگاه جدید

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

ℹ️

پیام سیستم