امروز: 1405/04/25 ساعت : 06:31

تجربه مذاکرات در روز های نخست انقلاب

در دوره مبارزات قبل از انقلاب برخی گروه‌های مثل جبهه ملی و نهضت آزادی برای ایجاد اصلاحات و مبارزه، راهکار اصلی‌شان انجام مبارزات پارلمانی و اعتراض و مذاکره با سران پهلوی بود.
آنها با اینکه یک تجربه ناموفق در به‌قدرت‌رسیدن دکتر مصدق و سرنگونی او در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ از همین طریق را داشتند، باز هم دست از این روش برنمی‌داشتند.
بعد از آغاز مبارزات مردمی به رهبری امام خمینی در دهه ۴۰ باز هم این جریان همین روش مبارزه پارلمانی و مطبوعاتی و مذاکره با سران رژیم را پیشنهاد می‌دادند اما نتیجه آن این شد که بالاخره یا دست از مبارزه کشیدند و خودشان هم جزو سران پهلوی شدند، یا به زندان رفتند و جزو زندانیان پهلوی شدند؛
نقل مشهوری از دکتر بازرگان رهبر نهضت آزادی در دادگاه، در سال ۱۳۴۲ وجود دارد که او خطاب به قاضی می‌گوید: «ما آخرین نفراتی هستیم که در این دادگاه به اتهام سیاسی محاکمه می‌شویم و اعتماد به رژیم داشته و می‌خواستیم از طریق انتخابات دست به اصلاح بزنیم.»
بازرگان در مورد بی‌نتیجه بودن مبارزات از طریق گفتگو با پهلوی در این دوره می‌گوید: «فشار آن زمان دستگاه از طریق ساواک مخصوصاً از طرف پلیس طوری بود که خیلی از افراد ایران اعم از طبقه متوسط و افراد مسن و جاافتاده و جوان‌ها به این نتیجه رسیده بودند که مبارزه قانونی و مبارزه علنی و به‌صورت معقول نتیجه‌ای ندارد البته من نمی‌خواهم این طرز تفکر را تأییدی بکنم، ولی این طرز فکر خیلی آن موقع رایج شده بود و استدلالی که می‌کردند می‌گفتند: شما از این راه وارد شدید و انداختتان در زندان؛ درهرحال نتیجه‌ای نگرفتید. یعنی دستگاه و پشتیبانان دستگاه، آن‌ها منطق زور و اسلحه را فقط می‌توانند بپسندند. این بود که آن چریک‌ها پیدا شدند و طیف وسیعی بودند از معتقدین و فداییان فکر مارکسیسم گرفته تا خیلی مؤمنین و مقدسین که طالب شهادت بودند، همه جور در بینشان بود.»
اما در همان دوره امام بدون مذاکره با پهلوی مسیر خودش را باتکیه‌بر خدا و مردم برای سرنگونی کامل شاه و پهلوی دنبال ‌کرد، ایشان حتی در دوره حضور در پاریس هم هرکسی از افراد منتسب به پهلوی برای مذاکره می‌خواست با ایشان ملاقات کند، شرط گذاشته بودند که این فرد قبل از ملاقات رسماً اعلام استعفا از آن مقام رسمی‌اش کند و تا وقتی منصوب پهلوی بود امام با آنها هیچ دیدار یا مذاکره‌ای نمی‌کردند.
ادامه مسیر امام با مقاومت مردمی موجب شد نیروهای جریان نهضت آزادی هم بالاخره از زندان آزاد شدند و نه‌تنها آزاد شدند؛ بلکه وقتی شاه از کشور فرار کرد و کار رژیم پهلوی را به دولت بختیار از افراد جبهه ملی سپرد، این آقایان نهضت آزادی آمدند و دولت موقت انقلاب را مقابل هم‌جبهه‌ای سابق خودشان یعنی بختیار، تشکیل دادند.
اما این‌بارهم باز این آقایان مشغول مذاکره شدند، ولی این بار نه با شاه بلکه با دوست قدیمی که حالا نماینده شاه بود.
دولت موقت آقای بازرگان شروع به مذاکرات با بختیار کرد؛ اما باز به نتیجه‌ای نرسید که نرسید. آنها حتی در روز ۲۲ بهمن ۵۷ که اوج زورآزمایی مردم انقلابی مقابل نیروهای نظامی و امنیتی رژیم پهلوی هست، داشتند با بختیار مذاکره می‌کردند که بیا با مسالمت از قدرت کنار بکش و قدرت را به ما بده! [۲] اما این مذاکرات هم بی‌نتیجه ماند و عملاً کار انقلاب نه با مذاکره بلکه با حضور مردم و مقاومت آنها مقابل دشمن به سرانجام رسید و بالاخره انقلاب پیروز شد.
بیایید بینیم مبارزه‌ای که در سال ۱۳۵۷ از مسیر مقاومت بالاخره به سرنگونی رژیم پهلوی منجر شد، اگر می‌خواست سرنوشت آن با مذاکره با نمایندگان رژیم حل بشود، نتیجه‌اش چه می‌شد؟!
مهندس کاظم جفرودی نمایند مجلس سنا و شورای ملی و از رهبران حزب مردم می‌گوید:«روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳۵۷ جلسه در منزل آقای دکتر شفیعی تشکیل شد موضوعی که مطرح بود این بود که آقای مهندس بازرگان وارد دولت آقای بختیار بشوند و هرچند وزارت خانه که می خواهند در اختیار ایشون گذاشته بشود که ایشون بگذارند در اختیار همکاران اون ایام خودشان، آقای مهندس زیر بار نمی‌رفتند، گفتند: من با آیت‌الله خمینی مشترکا کار می‌کنم بنابراین نمی‌توانم با دولت شاه باشم، ولی به شما پیشنهاد می‌کنم یعنی به آقای دکتر بختیار که شما، ایشون [امام خمینی] یه دولتی تشکیل میدن و آقای دکتر بختیار هرچند وزارت‌خانه که می‌خواهد قبول کند، نه آقای دکتر بختیار زیر بار رفتند و نه آقای مهندس بازرگان.»
تصور کنید اگر مذاکره‌کنندگان خیلی قابل و قوی بودند و بین آقای بازرگان و بختیار توافق حاصل می‌شد، خروجی این توافق این می‌شد که انقلاب دو دولت داشته باشد! دولت بختیار در کنار دولت بازرگان!
البته خود آقای بازرگان روایت دیگری دارند: از پیش‌تر یقین کرده بودیم که خارجیان، خصوصاً امریکا، شاه و نظام دلخواهشان را به این زودی رها نکرده هزار جور سنگ جلو پای ما انداخته مسلماً دولت انقلاب را به فرض معرفی به رسمیت نخواهند شناخت و نخواهند گذاشت مسلط بر امور شود، در مذاکراتی که از دو ماه قبل از پیروزی انقلاب در دفتر حقوق بشر خودمان با بعضی مقامات اعزامی از مرکز حقوق بشر نیویورک و صاحب‌منصبان سفارت امریکا داشتیم آقایان سفارت به‌هیچ‌وجه حاضر به شنیدن ترک ایران از طرف شاه ولو برای معالجه و موقت نبودند و ابراز عصبانیت می‌کردند و وقتی ما آن را مطرح می‌کردیم و لازم می‌دانستیم، ما را به کودتای نظامی و آشفتگی کشور بعد از خروج شاه تهدید می‌نمودند؛ ولی با ادامه مبارزات مردم و پیشرفت جریان‌ها و بدون آنکه نیروی نظامی و سیاسی بکار برده باشیم، به‌تدریج تغییر موضع دادند به‌طوری که در ملاقات سری که در دی‌ماه آقای موسوی اردبیلی و بنده با سفیرکبیر امریکا داشتیم آنها را آماده برای قبول اصولی یک رفراندوم ملی راجع به تغییر قانون اساسی از مشروطیت سلطنتی به جمهوری اسلامی دیدیم و تنها اختلافمان بر سر دعوت‌کننده و اجراکننده رفراندوم مربوطه بود که دولت بختیار باشد و ما نظارت نمائیم یا بالعکس.
یعنی اگر این روایت خود آقای بازرگان هم بپذیریم، احتمالا درصورت حاصل شدن توافق و موفق بودن مذاکرات آنها، سرنوشت تغییر رژیم به یک رفراندوم عمومی با حضور آمریکایی‌ها و کارپردازی دولت بختیار منتهی می‌شد که معلوم نبود خروجی آن، چه چیزی باشد؟! و احتمالا یک چیزی شبیه حکومت سکولار ترکیه از دل آن بیرون می آمد با جمهوری شبیه آن که سالیان دراز است آتاتورک هر بار رئیس جمهور آن می‌شود!
در حوادث انقلاب هر وقت شرایطی پیش می‌آمد که عادتا انسان عادی کمی محتاط‌تر رفتار می‌کند، امام با شجاعت تمام پیشروی بیشتری می‌کردند و اینطور بود که کار انقلاب پیش رفت و آن بحران‌های سخت، یکی یکی پشت‌سر گذاشته شد.
حاج احمد آقا ماجرایی از همین باب در مورد زمان نخست وزیری بختیار که امام در نوفل لوشاتو حضور دارند، نقل می‌کنند: «از طرف کاخ الیزه پاریس کسی پیش امام آمد و مردی را هم با خودش آورده بود که این مرد نمایندهٔ مستقیم کارتر است و پیامی دارد و آن اینکه: «بختیار از ماست، بختیار را ما گذاشته‌ایم و باید از او پیروی کنی و الاّ نابودتان می‌کنیم.» البته نابودتان می‌کنیم را با کنایه گفت و به قدری تند و تیز حرف زد که نمایندهٔ ژیسکاردستن پشت سر هم معذرت می‌خواست و می‌گفت به ما مربوط نیست، حضرت آیت الله مهمان ما هستند. نمایندهٔ کارتر دوباره تکرار کرد که شوخی نیست. ما بختیار را آورده‌ایم و اگر با او مخالفت کنید با جان خودتان بازی کرده‌اید.
امام پس از شنیدن این حرف‌ها کمی مکث کردند و گفتند: به کارتر بگویید از خمینی راجع به آمریکایی‌ها‌ که در ایران هستند خیلی سؤال شده که باید با آنها چه کرد؟ ولی من هنوز دستوری نداده‌ام. امید است کار به آنجا نکشد که فتوای خودم را راجع به آنها صادر کنم و امام برخاستند و رفتند و نمایندگان کارتر و ژیسکاردستن که به خیال خودشان حالا خیلی باید با امام حرف بزنند، گیج شده بودند.»

حمید رضا باقری

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

دیدگاه جدید

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

ℹ️

پیام سیستم