بیش از 300 حمله پس از امضای تفاهم به لبنان و عدم عقب نشینی از مناطق اشغالی جنوب لبنان با وجود تعهددر بند اول تفاهم
هنوز غبار مذاکرات و وعدههای دیپلماتیک فرو ننشسته بود که بار دیگر جنوب لبنان زیر آتش ماشین جنگی رژیم صهیونیستی قرار گرفت. آنچه قرار بود در قالب توافق و آتشبس، به کاهش تنش و توقف تجاوزات منجر شود، در عمل به فرصتی برای تجدید آرایش ارتش اشغالگر و خرید زمان برای واشنگتن و تلآویو تبدیل شد. امروز دیگر سخن گفتن از نقض توافقات، توصیفی ناقص از واقعیت است؛ زیرا مسئله فراتر از زیر پا گذاشتن یک تعهد سیاسی است. مسئله، استفاده ابزاری از مذاکره برای مدیریت جنگ و ایجاد فرصت برای بازسازی توان رژیمی است که بقای خود را در استمرار بحران و جنگ جستوجو میکند.
این واقعیت زمانی آشکارتر میشود که مواضع رسمی سران رژیم صهیونیستی مورد توجه قرار گیرد. در حالی که بند نخست توافق میان ایران و آمریکا بر ضرورت توقف تجاوزات و برقراری آتشبس استوار بود، مقامات سیاسی و نظامی تلآویو آشکارا از ادامه عملیات نظامی، تداوم اشغال و عدم عقبنشینی از خاک لبنان سخن میگویند. آنها نه تنها کوچکترین نشانهای از پایبندی به تعهدات نشان ندادهاند، بلکه با صراحت، استمرار حملات و تثبیت حضور در مناطق اشغالی را بخشی از راهبرد خود معرفی کردهاند. این مواضع، بیش از هر تحلیل و بیانیهای، ماهیت واقعی پروژه آمریکایی ـ صهیونیستی را آشکار میکند؛ پروژهای که در آن، مذاکره نه برای پایان جنگ، بلکه برای مدیریت جنگ و کاستن از فشارها بر واشنگتن و تلآویو به کار گرفته میشود.
در همین چارچوب، طرح جدید رژیم صهیونیستی مبنی بر توقف عملیات در برخی مناطق جدید نیز نباید موجب خطای محاسباتی شود. در حالی که سران رژیم همچنان بر باقی ماندن در مناطق اشغالی، عدم عقبنشینی از خاک لبنان و حفظ آزادی عمل نظامی در این مناطق تأکید میکنند، سخن گفتن از توقف عملیات در برخی محورها چیزی جز یک فریب جدید و مانوری تاکتیکی برای کاهش فشارهای سیاسی و نظامی نیست. رژیمی که حق تجاوز و حمله را برای خود محفوظ میداند و حاضر به ترک سرزمینهای اشغالی نیست، به دنبال پایان جنگ نیست، بلکه در پی تثبیت اشغال و تحمیل قواعد جدید میدانی است. تجربه نشان داده است که هرگاه دشمن در تحقق اهداف حداکثری خود ناکام مانده، تلاش کرده است شکستهای میدانی را در قالب ابتکار سیاسی، آتشبس موقت و طرحهای فریبنده بازتعریف کند. از همین رو، نباید این حربه جدید را به منزله تغییر راهبرد تلآویو تلقی کرد.
تنها در ۲۴ ساعت گذشته، بیش از ۲۵۰ شهروند لبنانی شهید و مجروح شدهاند و حجم حملات هوایی و توپخانهای رژیم از مرز ۲۸۰ حمله گذشته است. گزارشهای میدانی همچنین از استفاده از بمبهای فسفری و تشدید حملات علیه مناطق مسکونی حکایت دارد؛ حملاتی که بیش از آنکه ارزش نظامی داشته باشند، بیانگر تلاش دشمن برای جبران شکستهای میدانی از طریق قتلعام خانوادههای مظلوم و ایجاد رعب در میان مردم است. خانهها، خودروهای غیرنظامی و حتی مواکب و ایستگاههای صلواتی برپا شده در آستانه ماه محرم نیز از آتش انتقام ارتشی در امان نماندهاند که هرچه در میدان ناتوانتر میشود، خشم خود را بیشتر متوجه مردم میکند.
در چنین شرایطی، پرسشی جدی پیش روی جمهوری اسلامی ایران قرار گرفته است؛ آیا باید همچنان به مسیری دل بست که بارها نشان داده خروجی آن، خرید زمان برای آمریکا و کاهش فشار از متحد صهیونیستیاش است، یا آنکه اقتضای مسئولیت راهبردی، حمایت همهجانبه از مردم مظلوم لبنان و تقویت قدرت بازدارندگی در برابر تجاوزات را ایجاب میکند؟ تجربه ماههای گذشته نشان داده است که هر بار سخن از مذاکره و توافق به میان آمده، طرف آمریکایی آن را نه ابزاری برای توقف جنگ، بلکه فرصتی برای مدیریت بحرانهای خود، نجات ترامپ از فشارهای داخلی و بازسازی موقعیت رژیم صهیونیستی تلقی کرده است.
اما حقیقت میدان، برخلاف روایت رسانههای صهیونیستی، در محور نبطیه و تپه راهبردی علیالطاهر رقم میخورد. ارتفاعی در حدود ۷۰۰ متر از سطح دریا که به دلیل اشراف اطلاعاتی بر مناطق اطراف، یکی از مهمترین موقعیتهای نظامی جنوب لبنان به شمار میرود. تسلط بر این ارتفاع، امکان رصد گستردهتر فعالیتهای مقاومت را فراهم میکند و از همین رو، فرماندهان رژیم آن را کلید نبطیه و یکی از مهمترین حلقههای تغییر موازنه در جنوب لبنان میدانند.
اما آنچه قرار بود کلید تصرف نبطیه باشد، به باتلاقی برای ارتش اشغالگر تبدیل شده است. شش بار تلاش برای شکستن خطوط مقاومت و تثبیت مواضع در علیالطاهر صورت گرفته و هر شش بار، نیروهای مهاجم با وجود برخورداری از پشتیبانی گسترده هوایی، توپخانهای و زرهی، مجبور به عقبنشینی شدهاند. شکست ششم، صرفاً یک ناکامی تاکتیکی نیست، بلکه نشانه بحران عمیقی است که ارتش صهیونیستی در جبهه زمینی با آن مواجه شده است.
در این نبردها، تانکهای مرکاوا و ادوات زرهی رژیم هدف قرار گرفته و نیروهای مهاجم متحمل تلفات سنگینی شدهاند. نبطیه و ارتفاعات علیالطاهر، به جای سکوی پیشروی، به میدان استهلاک توان زرهی ارتش اشغالگر تبدیل شدهاند.
اما راز اصلی این ایستادگی را نباید تنها در تجهیزات و توان نظامی جستوجو کرد. مردم جنوب لبنان، طی دههها اشغال و تجاوز، به ستون اصلی مقاومت تبدیل شدهاند. دشمن به خوبی میداند که حزبالله از بطن جامعه لبنان برخاسته و قدرت آن تنها در موشکها و امکانات نظامی خلاصه نمیشود، بلکه در ایمان، فرهنگ و پیوند عمیق اجتماعی ریشه دارد.
در برابر این حجم از آتش و فشار، آنچه بیش از همه محاسبات دشمن را بر هم زده، روحیهای است که شیخ نعیم قاسم از آن به «تصمیم کربلایی» تعبیر کرده است؛ تصمیمی که سقفی برای ایستادگی قائل نیست و بر رد ظلم و نپذیرفتن هژمونی آمریکا استوار شده است. در این منطق، پیروزی صرفاً به معنای تصرف زمین نیست، بلکه هر گامی در مسیر مقابله با اشغالگری و نه گفتن به سلطه آمریکا، خود یک پیروزی محسوب میشود. تحمل خسارتها آسانتر از تسلیم است و هرگاه دشمن با سلاح سخن بگوید، پاسخ او نیز در میدان و با همان زبان داده خواهد شد.
اصرار سران رژیم صهیونیستی بر ادامه اشغال، عدم عقبنشینی از خاک لبنان و حفظ آزادی عمل نظامی، در کنار شش شکست متوالی در علیالطاهر، افزایش تلفات نظامیان و تشدید حملات علیه غیرنظامیان، نشان میدهد که تلآویو در تناقضی عمیق گرفتار شده است؛ نه قادر به تحقق اهداف زمینی خود است و نه آمادگی پذیرش شکست را دارد. از همین رو، هرچه جنگ فرسایشیتر شود، هزینههای سنگینتری بر رژیم صهیونیستی و حامی اصلی آن، آمریکا، تحمیل خواهد شد.
امروز آنچه در علیالطاهر در حال رقم خوردن است، صرفاً یک نبرد نظامی نیست؛ اینجا همزمان افسانه شکستناپذیری ارتش صهیونیستی و توهم اعتماد به تضمینهای آمریکا زیر شنیهای مرکاواهایی دفن میشود که قرار بود کلید نبطیه باشند، اما اکنون خود به نماد بنبست و فرسایش ماشین جنگی رژیم تبدیل شدهاند.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید