سعید جلیلی برای برونرفت از وضع موجود چه تجویزی دارد؟
بعد از یادداشت «رایمنفی جلیلی علی الاصول بود» که درباره دلایل رای منفی جلیلی به تفاهم نامه اسلام آباد نوشته بودم، بازخوردهای زیاد و اکثرا خوبی دریافت کردم. به نظرم دلیلش این است که در دنیای فستفودی امروز که کمتر کسی حوصله دقت و تعمّق دارد و اکثراً دوست دارند در حد یک توییت بخوانند و واکنش داشته باشند، شناخت و فهمیدن افکار و دلایل رفتار کسی مانند سعید جلیلی سخت است. خیلیها میخواهند بهتر و بیشتر او را بشناسند. نه لزوما از روی دوست داشتن بلکه به ضرورت واقعیت سیاست.
همانطور که در یادداشت قبلی گفتم بهترین منبع برای شناخت افکار جلیلی مکتوبات و سخنرانیهای او خصوصا جلسات حکمت سیاسی اسلام در قرآن است. او شاید از محدود سیاستمدارانی باشد که به حکمتهایی که از قرآن فهمیده و بیان میکند باور دارد و کنشهای سیاسی خودش را بر اساس آنها تنظیم میکند.
جلسه اخیر حکمت سیاسی اسلام در قرآن درباره «فتح» بود. فتح یعنی «إزالة الإغلاق» به عبارت امروزی بنبست شکنی. چرا جلیلی روی این مفهوم متمرکز شده است؟ فکر میکنم خیلی فهمش سخت نباشد، این روزها احساس میشود که در حالت «بنبست» قرار داریم. قرار بود کارگزاران ارشد سیاسی با «تفاهمنامه» اسلامآباد دستآوردهای مردم و نیروهای مسلح در جنگ سوم تحمیلی را تثبیت کنند. اما وضعیت این نیست.
الان برای همه روشن است که شروط مهمی مانند اخراج نظامی آمریکا از منطقه، دریافت غرامت و عدم مذاکره درباره فناوری هستهای در تفاهمنامه رعایت نشده است. موضوع انتقام و خونخواهی شهدا خصوصا امام شهیدمان با چالش تفاهمنامه مواجه است. برای همین رهبر انقلاب در پیام ۲۸ خرداد فرمودند «بنده علیالاصول، نظر دیگری داشتم». جلیلی هم رای منفیاش به تفاهمنامه به همین دلیل بود.
مواردی هم که در تفاهمنامه آمده است با چالشهای مهمی روبهرو است. در موضوع مدیریت تنگه هرمز چالش تفسیری و عملیاتی به طور جدی وجود دارد و هر روز اخبار مرتبط با آن را میشنویم. مسیر عمانی-آمریکایی خیلی فعال شده و مدیریت ایران بر تنگه را به طور جدی به چالش کشیده است. در بند ۵ برای ترتیبات ایرانی انحصار دیده نشده است. پولهای بلوکه شده هنوز آزاد نشدهاند. تعلیق تحریمهای نفتی روی کاغذ صورت گرفته و در عمل وضعیت روشنی ندارد.
حتی بند اول که درباره پایان جنگ است و تقریبا صریحترین بند تفاهمنامه است، توسط رژیم صهیونیستی به طور مستمر و آشکار نقض شده و آمریکا هم آن را نقض میکند. تنها مورد اجرا شده مربوط به رفع محاصره دریایی است. که ایران توانسته فروش نفت را از سر بگیرد.
به هر حال رئیس جمهور از طرف خودش و اعضای شورای عالی امنیت ملی تعهد داده است که قرائت طرف ایرانی از تفاهمنامه را محقق کند. رهبر انقلاب نیز با به میدان آوردن بازیگر اصلی یعنی «مردم مبعوث شده» تضمین عینی برای تحقق شروط وعده داده شده ایجاد کردند.
در این شرایط طبیعی است برخی تصور کنند که در امر جنگ با بنبست مواجه هستیم و اینجاست که بنبستشکنی یا فتح نیاز داریم. اما فتح طبق حکمتهای سیاسی اسلام در قرآن از جانب خداست: «إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًا». پس سوال مهم این است که چگونه فتح خداوند نصیب ما میشود؟
جلیلی تلاش میکند که این سوال را پاسخ دهد. او اولین لازمه فتح را «صبر» میگوید. جلیلی درباره صبر مفصل صحبت کرده است. آن زمانی که پس از ترور شهید هنیه در تهران به اسم «صبر راهبردی» و دوری از «تله جنگ» و «تله تنش» اجازه دادند که تصویر یک دولت ضعیف در نگاه دشمن آمریکایی-صهیونی شکل بگیرد. آنجا جلیلی تلاش کرد تا بگوید صبر به معنای بیعملی نیست بلکه به معنای «خستهنشدن» است و در برابر جزع و فزع قرار دارد.
بعد از صبر آنچه که لازمه فتح است و مسلمانان باید مراقب آن باشند، «دستگاه محاسباتی»شان است. در ادبیات قرآنی «قلب» به معنی دستگاه محاسباتی است. یعنی مرکز تصمیمگیری، اندیشه، محاسبه و تشخیص که امکان دارد به «مرض» دچار شود. وقتی کسی به تعبیر قرآنی «مرض قلب» بگیرد، یعنی دچار خطای محاسباتی شده است. علامه طباطبایی که جلیلی به ایشان خیلی تکیه میکند، معتقد است که مومنان نیز میتوانند درجاتی از این «مرض قلب» یا خطای محاسباتی را داشته باشند.
از مشخصههای خطای محاسباتی که در سوره فتح مورد تاکید قرار گرفته است، «سوءظن» به خداوند است. «الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ». مثالش میشود آنهایی که تصور میکردند پیامبر اعظم (ص) در حرکت به سمت مکه توسط مشرکین مکه دستگیر و به شهادت میرسند و دیگر به مدینه بازنمیگردند. یا نسبت به وعدههای پیامبر ابراز تردید میکردند و آن وعدهها را به جای آنکه «صادق» بدانند، میگفتند «مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا».
جلیلی میگوید اگر ما مراقب دستگاه محاسباتی خود باشیم و مانند گروهی که «مرض قلب» دارند نباشیم، آن وقت طبق فرموده قرآن خداوند «سکینه» را بر قلوب مومنین نازل میکند. «هُوَ الَّذِي أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ» و این سکینه سکوی فتح و بنبستشکنی است.
اما مراقبت از دستگاه محاسباتی فقط به زبان نیست. نکته سخت داستان اینجاست. یعنی مومنان فقط در زبان و کلام سنجیده نمیشوند، بلکه مومن بودن در عمل باشد. در سوره فتح تاکید میشود که مومن بودن یعنی اینکه حکم پیامبر (ص) را درباره اختلافات خود بپذیرند. «فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ». به زبان امروزی میشود «حکم آنچه تو فرمایی»، یعنی وقتی رهبر انقلاب حکمی فرمودند بدون چون و چرا پذیرفته شود و به طور عمل به آن پایبند باشند.
به نظرم جلیلی میخواهد این را بگوید: اگر میخواهیم در این میدان پیروز شویم و خداوند فتح و بنبست شکنی به ما عطا کند باید مراقب خطای محاسباتی باشیم. یعنی به وعدههای خدا سو ظن نداشته باشیم و آنها را وعده صادق بدانیم. به دشمن دل نبندیم و ترسی بابت آزار و اذیتی که ممکن است از دشمن به ما برسد، نداشته باشیم.
مهمتر اینکه به حکم رهبر انقلاب به طور عملی پایبند باشیم. در مرحله آتشبس تا تفاهمنامه که این مهم کامل رخ نداد. اما در ادامه مسیر اگر پایبند باشیم خداوند فتح را نصیب ما میکند. رهبر انقلاب فرمودهاند «زیر بار زیادهخواهی آمریکا» نباید رفت، «شروط تعهد داده شده باید محقق شود» ،و «در مذاکرات حضوری نظر دشمن پذیرفته نشود». اگر مومنان ایران به این حکم رهبر انقلاب پایبندی عملی نشان بدهند، سکینه الهی نازل و فتح حاصل میشود.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید