آیا وقت آن نرسیده که سالروز برجام که در تقویم به عنوان «روز ملی تعامل سازنده با جهان» ثبت شده اصلاح شود؟
امروز در تقویم رسمی کشور، «روز ملی تعامل سازنده و گفتوگو با جهان» است؛ روزی که در سال ۱۳۹۴، تنها یک سال پس از امضای برجام، به پیشنهاد حسن روحانی، به مناسبت سالروز انعقاد این توافق، در تقویم رسمی کشور ثبت شد. امروز، پس از گذشت یازده سال، میتوان با نگاهی به نتایج آن قضاوت کرد که آیا برجام واقعاً نماد تعامل سازنده بود یا نماد یکی از پرهزینهترین تجربههای تاریخ معاصر ایران.
اگر امروز میرزا ابوالقاسمخان ایلچی، امضاکننده عهدنامههای گلستان و ترکمنچای، زنده بود، شاید او هم میتوانست روز امضای ترکمنچای را «روز ملی تعامل سازنده با جهان» بنامد، از استعمار ذوقزده شود، برای آن جشن بگیرد، خسارتهایش را پشت وعدههای آینده پنهان کند و سال بعد نیز، همانند ماجرای «گلابیهای برجام»، بگوید هنوز زمان برداشت دستاوردها نرسیده است.
چگونه روزی که در آن دانشمندان هستهای را خانهنشین کردند، مواد غنیشده را از کشور خارج کردند، اورانیوم را رقیق کردند و قلب رآکتور اراک را بتنریزی کردند، به «روز ملی تعامل سازنده و گفتوگو با جهان» تبدیل شد؟
اگر امثال ایلچی نتوانستند ترکمنچای را با بستهبندی شیک به ملت ایران بفروشند، تنها به این دلیل بود که ابزار روایتسازی و رسانههای امروز را در اختیار نداشتند. اما حسن روحانی، محمدجواد ظریف، عباس عراقچی و دیگر چهرههای جریان غربگرا توانستند با کمک رسانههای زنجیرهای، توافقی را که از نگاه منتقدان یکی از پرهزینهترین توافقهای تاریخ معاصر ایران بود، با بستهبندی شیرین «تعامل سازنده با جهان» به افکار عمومی عرضه کنند؛ عنوانی که گذر زمان، واقعیت آن را آشکار کرد.
امروز، پس از یازده سال، کارنامه برجام پیش روی ملت ایران است؛ توافقی که رهبر معظم انقلاب از آن با عنوان «خسارت محض» یاد کردند؛ توافقی که نهتنها دستاورد پایداری برای کشور نداشت، بلکه تحریمهای بیشتری را به دنبال آورد، سازوکارهای فشار علیه ایران یکی پس از دیگری فعال شد، قطعنامهها با نام و شکلی دیگر بازگشت، فروش نفت با محدودیتهای بیشتری روبهرو شد، اقتصاد کشور بیش از گذشته به مذاکرات گره خورد و سالهای ارزشمندی از عمر ملت صرف انتظار، وعده، امیدهای تحققنیافته و آزمودن دوباره مسیری شد که نتیجه آن روشن بود و در نهایت، بی۲های آمریکایی را برایمان به ارمغان آورد.
شاید همین روایتسازیها باعث شد که بانیان «خسارت محض»، مانند عباس عراقچی، در همین روزها نیز تفاهمی را به ملت تجویز کنند که جز هزینه، دستاوردی نداشت.
در کنار این خسارتها، محدود شدن بخش مهمی از ظرفیت هستهای کشور، این تصور را در طرف مقابل ایجاد کرد که میتوان با فشار بیشتر، امتیاز بیشتری از ایران گرفت. حتی برخی رسانههای غربی نیز پس از حملات اخیر، کاهش توان هستهای ایران در سالهای برجام را یکی از عواملی دانستند که در محاسبات طرف مقابل برای افزایش فشار و اقدام نظامی، بیتأثیر نبوده است.
بازی اما دوباره تکرار شد. بار دیگر، با شعار تعامل سازنده، مذاکره و احیای برجام، رئیسجمهوری بر سر کار آمد که در همان روزهای نخست آغاز به کارش، اسماعیل هنیه در تهران ترور شد و در ادامه، کشور طی مدت کوتاهی دو جنگ پیاپی را تجربه کرد؛ رخدادهایی که سایه امنیتیای را که سالها از آن سخن گفته میشد، با چالشهای جدی روبهرو کرد و نشان داد امنیت کشور را نمیتوان بر وعدههای طرف مقابل و لبخندهای دیپلماتیک بنا کرد.
حقیقت آن است که بزرگترین خطر، خود یک توافق یا حتی خسارتهای آن نیست؛ بزرگترین خطر، قدرت روایتسازی است؛ اینکه بتوان روزی را که به اعتقاد بسیاری آغاز یک خسارت بزرگ بوده است، با عنوانی زیبا در تقویم ثبت کرد و آن را نماد موفقیت معرفی کرد. اگر جامعه هوشیار نباشد، روزهای خسارتبار، روزهای فاجعهبار و حتی ترکمنچایهای زمانه نیز میتوانند با بستهبندیهای جذاب، به عنوان روزهای افتخار به حافظه تاریخی ملت تحمیل شوند.
حضور چنین روزی برای ملتی به بزرگی ملت ایران ننگی بزرگ است اما لازم نیست حذفش کنید بلکه ۲۳ را بر حسب نتیجه و کارنامه واقعی آن نامگذاری دوباره کنید، به جای «روز ملی تعامل سازنده و گفتوگو با جهان»، نامهایی مانند «روز خسارت محض»، «روز فریب»، «روز تاراج منافع ملی»، «روز ذوقزدگی در برابر غرب»، «روز اعتماد به غرب»، «روز فراتچسکو»، «روز بزک خسارت» یا «روز ملی عبرت برجام» برای آن انتخاب شود؛ چرا که نام یک روز باید بازتاب حقیقت تاریخی آن باشد، نه بازتاب شعارها و روایتهایی که هنگام امضای یک توافق ساخته میشوند.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید