امروز: 1405/04/25 ساعت : 00:06

جنگ اراده‌ها در لحظهٔ هرمز

ماکس وبر، جامعه‌شناس و اندیشمند سیاسی معاصر دهه‌ها پیش از این در تعریف قدرت چیزی نزدیک به این گفته‌بود که :« قدرت، توانایی تحمیل ارادهٔ خود به دیگران علی‌رغم مخالفت دیگران است. » و با این بیان -که احتمالاً رساترین تعریفی‌ست که معاصرین از قدرت کرده‌اند- به همۀ سیاست‌پژوهان و سیاست‌ورزان یادآوری کرد که همۀ منازعات و اتحادها و همۀ جنگ‌ها و صلح‌ها اصالتاً از یک مفهوم ریشه می‌گیرند: « اراده ».
از همان هفته‌های نخستین جنگ رمضان بود که روایت طرفین ایرانی و غربی جنگ، از عملیات‌های هوایی بر اهداف ثابت زمینی به‌سمت یک نقطۀ راهبردی متمرکز شد. تنگۀ هرمز همان نقطۀ راهبردی و همان محوری بود که با رنگ‌دادن اثر انسدادش بر قیمت نفت و بازارهای جهانی، به زودی همه دریافتند که تسلط بر آن می‌تواند معنایی به اندازۀ پیروزی کلی جنگ و ارزشی همردیف با تسلط بر تقریباً همۀ منابع مهم انرژی دنیا داشته باشد. از آن زمان به بعد، سؤال فقط این بود که آیا ایران حاضر است حق خود را که با تحمل رنج جنگ بازستانده، به آسانی از دست بگذارد ؟
تحولات بهار و تابستان اما نشانه‌های دیگری داشت. با اینکه برخی اشخاص کمتر مطلع یا غیردلسوز ایران را به معامله بر سر اختیار اعمال حاکمیت بر تنگه ترغیب می‌کردند، اما نه مردم و نه حکومت و دولت چنین فکری در سر نداشتند. در نظرسنجی‌ها مردم آشکارا حق ایران بر اعمال حاکمیت در تنگۀ هرمز را حق مسلم و دستاورد بزرگ جنگ می‌دانستند ؛ چیزی که از شعارهای اجتماعات شبانه هم کاملاً پیدا بود.
در بدنۀ حکومت وضعیت حتی از این هم یکدست‌تر بود. از عارف معاون اول تا همۀ فرماندهان عالی‌رتبۀ نیروهای مسلح همصدای افرادی بودند که به « ضرورت بازنگشتن تنگۀ هرمز به وضعیت پیش از نهم اسفند » باور داشتند. تأکیدات رهبر معظم انقلاب، آیت‌الله سیدمجتبیٰ حسینی خامنه‌ای بر این موضوع هم، اتمام‌کنندۀ حجت‌های نداشتۀ معامله‌چینان بود.
در آمریکا اما اوضاع تفاوت داشت. آمریکا جایی است که برخلاف ادعاهای دولتمردانش در خصوص بی‌نیازی به نفت غرب آسیا، هر تکانۀ قیمت نفت برنت وضعیت زندگی مردمش را تکان می‌دهد ؛ پس ترامپ مجبور بود دست‌به‌کار شود. بعد از شکست پروژۀ آزادی در گام اول، آمریکایی‌های راه‌های زیادی را برای درهم‌شکستن ارادۀ پاسبانان هرمز آزمود: از تهدیدهای عصبی و محاصرۀ دریایی تا حملات به اهدافی در مناطق جنوبی که با عرض تأسف باید گفت اخیراً تبدیل به بخشی از سبک‌زندگی هموطنان بندرنشین شده، اما بدون عرض تأسف باید گفت همۀ این اقدامات تقریباً هیچ نتیجۀ مؤثری جز کورکردن گره تنگه نداشته‌است. سد ارادهٔ ملی ایرانیان برای دفاع از حق تاریخی خود، پولادین‌تر از آن نشان‌داده که با این فشارها شکسته‌شود.
حالا وقت آن‌ است که برای همهٔ کسانی که دستی بر آتش تاریخ معاصر و سیاست دارند، تصاویری در ذهن تداعی شود. آبراه، حق حاکمیت، استفادۀ یک کشور از مزیت جغرافیایی مبارزۀ با استکبار و قدرت مستکبری که از به کرسی‌ننشستن ارادۀ سلطه‌گرانه‌اش عرق سرد بر پیشانی دارد. تصاویر برای آگاه‌ترها خیلی آشنا هستند ؛ مربوط هستند به ۱۹۵۶ و سال‌ها و وقایع جریان ملی‌شدن کانال سوئز. آبراهی که به‌اندازۀ تنگۀ هرمز راهبردی و اثرگذار نبود، اما ابرقدرت غول‌پیکری مثل انگلیس را برای همیشه به گِل نشاند. آن مجموعۀ اتفاقات که منجر به آشکارشدن زوال ابرقدرتی انگلستان شد را در تاریخ، به «لحظۀ سوئز» نام‌گذاری کردند. و آیا امیدواری به‌حقی نیست فرضِ این که روزهایی که در حال تحربهٔ آنیم، « لحظۀ هرمزِ » استکبار قریب به یکصد سالۀ آمریکاست؟

امیرحسین عزیزی

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

دیدگاه جدید

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

ℹ️

پیام سیستم