نگاهی به اظهارات تاریخ مصرف گذشته محمد خاتمی
تحجر: جانبداری کردن از عقاید و افکار قبلی همراه با نپذیرفتن آرا و اندیشههای دیگر. کلیدواژهای آشنا در ادبیات سیاسی ایران که بهراحتی میتوان اثری از آن را در اکثر حملات سیاسی اصلاحطلبان به مخالفانشان در رسانههای متبوعشان جستوجو کرد. اما اگر بخواهیم این واژه را از مصادره اصلاحطلبان خارج کنیم و مجدداً به آن بنگریم و در ساختار سیاسی ایران به دنبال مصادیقی از این عبارت بگردیم، به نتایج دیگری دست پیدا میکنیم.
در این موضوع، انتشار محتوای جلسه یکی از رؤسای جمهور اسبق کشور حاوی نکات جالبی است که در تفسیر این عبارت، کمک شایانی به مخاطب برای یافتن مصادیق تحجر میکند.
به نوشته جماران، محمد خاتمی در جمع مشاوران خود، با حمله به منتقدان توافق، آنان را همسو با رژیم صهیونیستی دانسته و تأکید کرده که نباید بگذاریم فرصت توافق از بین برود. اینکه بعد از گذشت دو جنگ و حمله ائتلاف آمریکایی-صهیونیستی به کشور، هنوز یک فرد بتواند ادعای تفاوت میان این دو رژیم را قائل شود و میان آنها فاصلهگذاری انجام دهد، به خودی خود نشاندهنده نوعی جمود فکری است که حاضر نیست با واقعیتهای موجود خود را وفق دهد. گویی غایت سیاسی که برای خویش قائل هستند، جز با توافق با آمریکا محقق نمیشود. نه تحریم، نه پاره کردن برجام، نه جنگ، نه کشتار مردم و نه حتی ترور فرماندهان و به شهادت رساندن رهبر انقلاب، نتوانسته این گروه پرسر و صدای سیاسی را از توهم خارج کند. این رفتار متعهدانه به تلاش برای توافق با آمریکا و غیرقابل تغییر بودن این سیاست، بعد از این همه شکست، اگر تحجر ننامیم، نامهای بعدی که روی آن میتوان گذاشت در دایره ادب نمیگنجد.
خاتمی در دوره خود گمان میکرد در عرصههای بینالمللی میتوان با «عاطفهگرایی» به صلح جهانی رسید. سیاست تنشزدایی او با چاشنی عقبنشینی از مواضع انقلاب، هرچه پیش میرفت، نتیجه معکوس میداد. او گفتوگوی تمدنها را در نخستین سفر خود به مقر سازمان ملل متحد در نیویورک و شرکت در پنجاهوسومین مجمع عمومی سازمان ملل در سپتامبر ۱۹۹۸، برابر با شهریور ۱۳۷۷، مطرح ساخته بود. خاتمی با سادهاندیشی و بیتوجه به خصلت استکبار گفته بود: «سیاست تنشزدایی جمهوری اسلامی ایران شامل همه کشورها میشود و ما به هیچ وجه از دشمنی و تشدید دشمنیها استقبال نمیکنیم و در حال حاضر روابط بین ملت ایران و آمریکا مثبت است.» اما این همه خوشخیالی با آنچه در واقعیت در حال رخ دادن بود، تطابق چندانی نداشت. ایران «محور شرارت» نامیده شد و اروپاییها در قبال ایران مواضع سختتری اتخاذ کردند و برخلاف پیشنهاد خاتمی، جنگ تمدنها با «اسلامهراسی» در غرب کلید خورد.
اما این موضوع در همین نقطه به پایان نرسید. اصلاحات برای دومین بار با سکانداری حسن روحانی، با تکیه بر معامله داراییها و دستاوردهای هستهای خود، وارد همان زمین بازی شد. حاصل آن یک کاغذپاره، ۲۰۰۰ تحریم جدید و از دسترس خارج شدن چندین تن اورانیوم و تزریق بتن به درون راکتورهای آب سنگین کشور بود.
و اما تلاش سوم این گروه در دوره پزشکیان به دو جنگ انجامیده است. شاید شکستهای گفتمانی قبلی به اندازه آنچه اکنون رخ داده، برای این گروه سهمگین نباشد. موضوع جنگ یکی از قدرتمندترین کلیدواژههایی بود که برای ترساندن مردم از هر نظری غیر از سیاستهای اصلاحطلبان به کار گرفته میشد و اکنون دوبار کشور در میانه مذاکرات مورد حمله واقع شده است.
با این وجود خاتمی در تلاش برای تلطیف فضا و منطقی نشان دادن موضع خود بیان میکند:«امروز از پدرکشتگی مردم ایران با آمریکا سخن می رود که سخن درستی است. رهبر فقید پدر همه کسانی بود که به انقلاب و جمهوری اسلامی وفادار بودند. ولی آنچه اکنون باید مهم و مبنا باشد عبور از بحران ها و تنگناهاست.» وی حتی به جریان اتفاقاتی که در حال وقوع است توجهی ندارد. نه به آنچه در میدان و نه به آنچه در پشت میز مذاکره میگذرد. از فشارها و تلاشهای آمریکا برای تضعیف موضع ایران در روزهای پس از حاکم شدن سکوت بر صحنه نبرد چیزی نمیگوید. گویا تنها مشکل وی یک طیف از مردم و نمایندگان سیاسی آنها در داخل است و هیچ مشکلی با آمریکا ندارد حتی اگر برای بار هزار و یکم سیلی سخت واقعیت را بر صورت کبود خود احساس کند.
اگر تحجر را صرفاً ایستادگی بر یک باور ندانیم، بلکه اصرار بر نسخهای شکستخورده، بدون توجه به تغییر شرایط و نتایج عینی آن تعریف کنیم، آنگاه رفتار این جریان سیاسی بیش از پیش قابل تأمل خواهد بود. تجربه سه دهه گذشته نشان میدهد که هر بار با وجود تغییر دولتها، تغییر شرایط منطقهای و بینالمللی و حتی تغییر رفتار آشکار طرف مقابل، نسخه واحد «توافق به هر قیمت» همچنان بهعنوان تنها راهحل معرفی شده است. این در حالی است که نه رفتار آمریکا نسبت به جمهوری اسلامی تغییر بنیادینی داشته و نه تضمینی برای پایبندی این کشور به تعهدات خود ایجاد شده است. با این وجود، همچنان همان الگو با ادبیاتی مشابه بازتولید میشود و هرگونه نقد آن نیز با برچسبهایی همچون تندروی، مخالفت با صلح یا همسویی با دشمن پاسخ داده میشود.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید