احتمالاً دیده یا شنیده باشید که خیلی از افرادی که مواد افیونی، بویژه از نوع مدرن و صنعتی آن را مصرف می کنند، پا به جهان متفاوتی می گذارند که هیچ نسبتی با واقعیت ندارد. امری که حتی می تواند به نابودی زندگی خود و نزدیکانش بیانجامد. اما افیون هایی هم هستند که بسیار خطرناک تر از این نوع مخدّرها هستند و می توانند جامعه یا حتی تمدنی را به تباهی بکشانند.
یکی از این افیون ها، افیون های فکری است و خطرناک ترین آنها در حال حاضر، افیون های لیبرالی است. آنچه که ریمون آرون، جامعه شناس برجسته فرانسوی، درباره روشنفکران چپ بیان می داشت، در مورد روشنفکران لیبرال نیز صدق می کند. آرون معتقد بود که مفاهیم انقلاب و طبقه پرولتاریا افیون روشنفکران چپ است که مانع از دیدن واقعیت های جامعه می شده است.
روشنفکران لیبرال نیز افیون های خود را ساخته اند، و احتمالاً برای رقابت با کمونیسم، «توسعه غربی» را به جای انقلاب نشاندند و «طبقه متوسط» را با «پرولتاریا» جایگزین کردند. و در برابر «عدالت» نیز «آزادی» را قرار دادند.
«طبقه متوسط» در کنار ایده «توسعه غربی» از آن دست افیون هایی هستند که روشنفکران را از جامعه شان جدا کرده است و گویی در دنیای دیگری زیست می کنند. یکی در شیکاگو سیاحت فکری دارد و دیگری در پاریس و آن دگر در لندن. این افیون موجب شده تا به سرزمین خود از دریچه نظریه های توسعه خطی دهه پنجاه و شصت میلادی بنگرند: اینکه همه جوامع قرار است مسیری را بپیمایند که غرب پیموده و نهایتاً به جایی برسند که فوکویاما آن را پایان تاریخ نامیده است.
آنچه در این مسیر نقش کلیدی را ایفا می کند، طبقه ای است که از آن به نام طبقه متوسط یاد می شود. روشنفکران لیبرال ما نیز امروز تأکید فراوانی بر طبقه متوسط دارند. اما این تأکید بر هیچ دلیل محکمی استوار نیست. اینکه گفته می شود طبقه متوسط حامل ارزش های دموکراتیک است، چیزی جز داستان پردازی لیبرالی نیست. فقط کافی است به حمایت طبقه متوسط از جنبش نازیسم و فاشیسم بنگریم تا خیالی بودن آن آشکار شود.
اما چرا با وجود شواهد تاریخی روشن، این ایمانِ سکولارِ لیبرالی به طبقه متوسط همچنان به بقای خود ادامه می دهد؟ علت آن را باید در سرمایه سالاری و تلاش آن برای مقاومت زدایی از جامعه جستجو کرد. بیایید ببینیم که مفهوم «طبقه متوسط» چگونه به نفع محافل قدرت و ثروت عمل می کند.
روشنفکران چپ بر مفهوم طبقه پرولتاریا تمرکز داشتند که به نوعی بر روابط مالکیت و همچنین مناسبات سلطه دلالت داشت. از این رو در جامعه آرمانی کمونیستی، این طبقه پرولتاریا است که با انقلاب خود مناسبات سلطه گرانه سرمایه سالاری را تغییر می دهد. لذا این مفهوم متضمن دلالت های انقلابی و ضد سلطه است. روشنفکران لیبرال ایده طبقه متوسط را جایگزین پرولتاریا کردند تا با پنهان کردن روابط سلطه، از جامعه مقاومت زدایی کنند.
به عبارت دیگر، طبقه متوسط به جای آنکه بر روابط سلطه دلالت داشته باشد، بر سبک زندگی با محوریت مصرف دلالت دارد و مالکیت را به مثابه یک ارزش بنیادی معرفی می کند. شما هر چه دارایی بیشتری داشته باشید، استقلال سیاسی بیشتری دارید، تساهل بیشتری دارید، دانش بیشتری دارید، و چون احتمالاً در کودکی اتاق خواب مخصوص به خود را داشته اید، عقده های کمتری دارید، هوش هیجانی بالاتری دارید، تعصبات کمتری دارید، تساهل بیشتری دارید و همه اینها شما را در طبقه مقدس متوسط قرار می دهد که حامی توسعه، قانون، ثبات، نظم، و دموکراسی است.
اما همچنانکه بیان شد، حمایت گسترده طبقه متوسط از جنبش های فاشیستی نشان داد که ایده های لیبرالی درباره طبقه متوسط چیزی جز افسانه سرایی نیست و هدف اصلی آن پنهان ساختن روابط قدرت و مناسبات ظالمانه و سلطه گرانه در جامعه است. اگر به آموزه های قرآنی درباره قشربندی اجتماعی نگاه کنیم، با مفاهیمی مثل ملأ، مترف، و مستضعف مواجه می شویم. همه این مفاهیم و بویژه مفهوم کلیدی «مستضعف» به روشنی متضمن روابط سلطه است. مستضعف برخلاف مفهوم طبقه متوسط، منحصراً بر روابط مالکیت دلالت ندارد، بلکه تأکید اساسی را بر روابط سلطه می گذارد.
مستضعف کسی است که مورد ظلم و ستم مستکبرین قرار گرفته است، و اگر با مولفه ایمان جمع شود، همان گروهی خواهند بود که در برابر ظلم مقاومت و ایستادگی می کنند و بر آن غلبه می کنند. این همان وعده الهی به مستضعفان است که وارث و رهبران جامعه خواهند شد.
روشن است که چنین مفهومی به شدت برای محافل قدرت و ثروت خطرناک است، چرا که بنیاد وجودی این محافل بر ظلم و غارت مردم استوار است. از این رو بکارگیری مفهوم طبقه متوسط به جای مستضعف یکی از استراتژی های لیبرالی است که ابتدا در برابر جامعه شناسی مارکسیستی و سپس در برابر جامعه شناسی اسلامی بکار گرفته شده است.
طبقه متوسط را طبقه ای درس خوانده، لیبرال، متساهل، خواهان صلح، گفتگو و سازش معرفی می کنند، و طبقه مستضعف را توده هایی می دانند که تحت تأثیر عواطف، تعصبات و هیجانات هستند. این بازنمایی های لیبرالی هدفی جز حفظ سلطه محافل قدرت و ثروت در داخل و در سطح جهان ندارد. اما این افیون های روشنفکری نمی تواند سنت های الهی را تغییر دهد. همانگونه که انقلاب مستضعفان ایران توانست مستکبران داخلی را سرنگون کند، نظم ظالمانه و استکبار جهانی را نیز دچار فروپاشی خواهد کرد و این همان واقعیتی است که امروز شاهد آن هستیم.
افیون های لیبرالی
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید