دین اسلام را متهم به خشونت می کنند، اما اگر مجال پیدا کنند، مرزهای خشونت و قساوت را جابجا می کنند. از جدایی سیاست از دیانت سخن می گویند تا سیاست را با دیاثت پیوند دهند. چندی پیش ویدئویی هولناک از قتل یک انسان منتشر شد و آن را (احتمالاً به دروغ) به قتل یک جوان ایرانی نسبت دادند. جدای از صحت و سقم این ویدئو، واکنش بسیاری از مدافعان سکولاریسم و لیبرالیسم نشان داد که لیبرالیسم را به نهایت خود رسانده اند و به سادیسم رسیده اند.
این بیدینهای بیوطن با زبان قمه با مردم سخن می گویند، و هنوز به قدرت نرسیده، ضحاک شده اند. در برابر خدا می ایستند تا دستشان برای هر جنایتی باز باشد. تاریخ نشان داده است که هولناک ترین جنایت ها و فاجعه بارترین جنگها را همین «سوژه های خودمختار» رقم زدهاند. فقط کافی است به دو جنگ جهانی نگاه کنیم تا روشن شود که مدرنیته سکولار چه فجایعی را برای بشریت رقم زده است. سوژهای که میخواهد آزاد باشد و ارزشهایش را خودش تعیین کند، بنده شهواتش میشود و مزدور اجنبی، به خاطر یک مشت دلار وطن می فروشد و برای قتل هموطن خود پایکوبی می کند.
احتمالاً خیلیها با مفهوم «سادیسم» آشنا هستند. اما اغلب گمان میکنند که سادیسم یک اختلال شخصیتی است که فرد از آزار دیگران لذت میبرد. این در حالی است که سادیسم بسیار فراتر از یک اختلال روانی، و دارای مبانی بینشی و ارزشی است که ریشه در مدرنیته سکولار دارد. مارکی دو ساد، نظریه پرداز سادیسم، یکی از فیلسوفان و نویسندگان مهمی است که منطق روشنگری اروپایی را به کمال منطقی خود رساند.
منطق اساسی روشنگری، به گفته کانت، این شعار بود که «جرئت دانستن داشته باش!» وی روشنگری را خروج انسان از صغارتی می دانست که خود مسئول آن است: ناتوانی از بهکارگیری فهم خویش بدون مرجعیت بیرونی. ساد گمان می کرد که از چنین صغارتی بیرون آمده است؛ او میگفت «من تنها در برابر دلیل یر فرود میآورم و دلیل را تنها از راه حواسم درک میکنم.» نظریه پرداز سادیسم معتقد بود آزادی مهمترین ارزش انسانی است و هیچ عقیده یا سلیقهای نباید مجازات شود. مخالف مجازات اعدام بود و میگفت باید تعصّبات را کنار بگذارید، خرد را پالایش کنید … وقتی دین و خدا را کنار بگذارید، تنها عقل باقی میماند که میتواند انسان را به خوشبختی برساند.»
این خوشبختی سادیستی را میتوان در تاریخ پر از جنایت استعمار دید. سادیسم، روشنگری لیبرال را به نهایت منطقی خودش می رساند: «اگر فرد سرچشمه نهایی حق و ارزش باشد، چرا باید حقی را که با میل او تعارض دارد به رسمیت بشناسد؟ و اگر انسان مالک خویشتن باشد، چرا نتواند بدن، میل و زندگی خود را به هر شکلی که بخواهد به کار گیرد؟»
مارکی دو ساد بر خلاف هابز، لاک و دیگر نظریه پردازان مدرن، نه تنها جرئت آن را داشت که این پرسشها را با صراحت مطرح کند که پاسخ آن را نیز ارائه داد. مکتب سادیسم دیگر نمیپرسد «آیا میل من اخلاقی است؟» بلکه پرسش را اینگونه تغییر می دهد که چه حقی دارید که میل مرا محکوم کنید؟ اگر طبیعت خودخواه و بیرحم است، چرا انسان نباید از طبیعت پیروی کند؟ و اگر میل فرد سرچشمه طبیعی رفتار اوست، چرا جامعه باید آن را سرکوب کند؟ این همان انحراف بزرگ سادیستی در تاریخ اندیشه است: انسان دیگر نباید حقیقت و معیار زندگی خود را ازمرجع بیرونی دریافت کند چرا که عقل و امیال او کفایت میکند. و عقل خودبنیاد، بنده امیال است، از آزادی شروع می کند و به سلطه می انجامد.
آدورنو و هورکهایمر در کتاب معروف خود، دیالکتیک روشنگری، مارکی دو ساد را «حقیقت تاریک روشنگری» می دانند. برای آنها سادیسم، انحرافی از روشنگری نیست، بلکه به معنای رها شدن عقلانیت روشنگری از پیوند با اخلاق، و تبدیل آن به عقلانیت سلطه است. امپریالیسم نیز هولناک ترین شکل این عقلانیت است. جایی که عقل به جای پرسش از مشروعیت غایت، صرفاً به سازماندهی مؤثرِ سلطه می پردازد و انسان و طبیعت را امری برای ارضای امیال و منافع خود می بیند.
ساد می گقت، «ادیان هیچکدام به هیچ دردی نمیخورند، جز اینکه انسان ها را به جان یکدیگر بیاندازند.» اما نمی دانست که نامش و مکتبش به دشنام و ناسزا بدل می شود و با دیگرآزاری پیوند می خورد. این داستان لیبرالیسم است که به سادیسم می انجامد. نظریه ای که با فرد خودبنیاد آغاز کند، هیچ وقت به جامعه نخواهد رسید، به لویاتان می رسد و به استکبار. از آزادی هم خبری نخواهد بود، که در حقیقت، جنگ همه علیه همه است. این همان خوابی است که استکبار آمریکایی صهیونی برای ایران دیده است و ملت مبعوث شده ایران این خواب را به کابوسی برای آنها تبدیل خواهد کرد.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید