زمزمه های بی پایان و هشداری دوباره از خطرات مذاکرات عمان
گاهی یک جغرافیا، از یک جغرافیای ساده فراتر میرود و به «قدرت» تبدیل میشود. تنگه هرمز برای ایران امروز فقط یک آبراه میان خلیج فارس و دریای عمان نیست؛ یک اهرم راهبردی است که در میانه جنگ، با هزینهای سنگین به دست آمده و اکنون میتواند بخشی از معادله قدرت ایران در برابر آمریکا و متحدانش باشد.
تفاهمنامه اسلامآباد یک نمونه روشن برای فهم ارزش این اهرم است. در متن منتشرشده تفاهمنامه، ایران متعهد شده بود ترتیبات لازم برای عبور ایمن کشتیهای تجاری را فراهم کند و تردد را به سطح پیش از جنگ بازگرداند؛ این روند با رفع موانع فنی و نظامی، حداکثر ظرف ۳۰ روز پیشبینی شده بود. همچنین برای ۶۰ روز عبور کشتیهای تجاری بدون دریافت هزینه در نظر گرفته شده بود.
مسئله مهمتر اما آن چیزی است که پس از این تصمیم اتفاق افتاد. اگر قرار باشد منطق حاکم بر این ماجرا را ساده کنیم، پرسش بسیار روشنی پیش روی سیاست خارجی ایران قرار میگیرد: اگر در ازای امتیاز دادن در یکی از مهمترین اهرمهای فشارمان، قرار باشد امنیت و صلح پایدار به دست بیاوریم، این معامله قابل بررسی است؛ اما اگر اهرم را واگذار کنیم و طرف مقابل دوباره به جنگ برگردد، دقیقاً چه چیزی به دست آوردهایم؟
این پرسش، بهخصوص پس از تجربه تفاهمنامه اسلامآباد، دیگر یک پرسش نظری نیست.
جمهوری اسلامی در آن مقطع مسیر اجرای تعهدات مربوط به هرمز را آغاز کرد. اما تفاهمی که قرار بود مبنای پایان فوری و دائمی عملیات نظامی باشد، در ادامه با ازسرگیری حملات نظامی آمریکا عملاً به بنبست رسید و ایران نیز اجرای تعهدات خود را متوقف کرد. گزارشهای منتشرشده از دور جدید حملات در تیرماه، از دهها کشته و صدها مجروح حکایت داشت.
اینجا یک واقعیت مهم خود را نشان میدهد: تجربه اسلامآباد را نمیتوان نادیده گرفت.
سالهاست در ادبیات سیاست خارجی ایران درباره «مقاومت» و «مذاکره» بحث میشود. حتی اگر از همه اختلافات سیاسی عبور کنیم، یک تجربه عینی وجود دارد: باز کردن مسیر گفتوگو و حتی حرکت به سمت بازگشایی هرمز، بهخودیخود تضمینکننده پایان فشار و جنگ آمریکا نیست. بنابراین نباید تصور کرد که هرچه امتیاز بیشتری واگذار کنیم، الزاماً امتیاز بیشتری دریافت خواهیم کرد.
تنگه هرمز دقیقاً در نقطه مقابل این نگاه قرار دارد.
اهمیت آن فقط برای ایران نیست. بخش بزرگی از تجارت انرژی جهان به این آبراه وابسته است و هر اختلال جدی در آن، بلافاصله بازار جهانی نفت و اقتصاد کشورهای بزرگ و کوچک را تحت تأثیر قرار میدهد. حتی روایت منتشرشده از سوی نشریه فارن افرز درباره تحولات اخیر هرمز نیز بر همین واقعیت تأکید دارد: هرمز دیگر صرفاً یک مسیر عبور کشتیها نیست؛ به یک «سلاح انرژی» و اهرم فشار تهران در بازار جهانی نفت تبدیل شده است.
این همان نقطهای است که باید در محاسبات دیپلماتیک ایران جدی گرفته شود.
تنگهای که امروز در اختیار ایران است، نتیجه یک تصمیم اداری یا یک امضای دیپلماتیک نیست. پشت آن، خون و هزینه جنگ قرار دارد؛ از شهدای غیرنظامی و کودکان بیدفاع میناب گرفته تا شهدای نیروهای مسلح و رزمندگانی که در سختترین روزهای جنگ ایستادند. اگر این توانمندی با چنین هزینهای به دست آمده، نمیتوان آن را در نخستین میز مذاکره و برای وعدههایی که ضمانت اجرایی محکمی ندارند، به سادگی از دست داد.
هرمز نباید برگ برندهای باشد که فقط برای رسیدن به میز مذاکره خرج شود؛ باید پشتوانه همان مذاکره باشد.
اتفاقاً معنای واقعی دیپلماسی قدرتمند همین است. مذاکره زمانی نتیجه میدهد که طرف مقابل بداند در صورت شکست مذاکرات، ایران همچنان ابزارهایی برای تغییر محاسبات او در اختیار دارد. اگر پیش از رسیدن به توافق نهایی، همه اهرمهای فشار واگذار شوند، مذاکره از «چانهزنی» به «امتیازدهی» نزدیک میشود.
البته حفظ اهرم هرمز به معنای بستن همیشگی تنگه یا بیاعتنایی به حقوق بینالملل و منافع کشورهای منطقه نیست. اتفاقاً میتوان مدیریت هوشمندانه، کنترلشده و حقوقی آن را دنبال کرد؛ بهگونهای که امنیت کشتیرانی حفظ شود اما این پیام نیز روشن باشد که امنیت و آزادی عبور از این آبراه، نمیتواند مستقل از رفتار قدرتهای مداخلهگر و جنگافروز منطقه تعریف شود.
تجربه اسلامآباد یک هشدار جدی است: قبل از آنکه امتیازی راهبردی واگذار شود، باید مطمئن شد طرف مقابل واقعاً بهای آن را پرداخته است.
آمریکا اگر صلح میخواهد، باید برای صلح هزینه بدهد؛ اگر رفع تحریم میخواهد، باید رفع تحریم را اجرا کند؛ اگر امنیت کشتیرانی میخواهد، باید امنیت ایران را تضمین کند؛ و اگر خواهان بازگشت کامل تردد در هرمز است، نباید انتظار داشته باشد ایران نخستین برگ برنده خود را روی میز بگذارد و سپس منتظر بماند شاید طرف مقابل به وعدههایش عمل کند.
تنگه هرمز را نباید به امید توافقی بهتر، به ثمن بخس فروخت.
این آبراه امروز یکی از معدود ابزارهایی است که وزن ژئوپلیتیک ایران را مستقیماً به اقتصاد جهانی پیوند میدهد. از دست دادن چنین اهرمی، اگر در برابر یک دستاورد قطعی و ماندگار نباشد، نه «انعطاف دیپلماتیک» بلکه از دست دادن بخشی از قدرت چانهزنی کشور است.
مذاکره را میتوان ادامه داد؛ توافق را میتوان اصلاح کرد؛ حتی میتوان درباره آینده مدیریت هرمز گفتوگو کرد. اما اهرم قدرت را نباید پیشاپیش تحویل داد.
چون اگر تجربه اسلامآباد یک درس داشته باشد، همین است: برای صلح میتوان مذاکره کرد؛ اما برای مذاکره نباید قدرتی را که با خون به دست آمده، ارزان واگذار کرد.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید