«تقابل میان شعارهای لیبرال و واقعیتهای جنایتآمیز»
نویسنده: حسین ضیا
این یادداشت به بررسی بحران بنیادین در ساختار قدرت غرب میپردازد. با استفاده از برخی از نظریات روابط بین الملل استدلال میشود که هژمونی غرب نه از طریق شکست نظامی، بلکه از طریق «پوسیدگی اخلاقی» در حال فروپاشی است. با بررسی مصداقهای عینی از جمله کشتار سیستماتیک غیرنظامیان در فلسطین و لبنان، و همچنین رویکرد تهاجمگرایانه علیه حاکمیت ملی ایران، یادداشت نشان میدهد که تضاد میان ادعاهای حقوق بشری و رفتارهای دوگانه، منجر به از دست رفتن کارایی و اعتبار غرب در مدیریت نظم بینالملل شده است. هژمونی تنها به معنای تسلط بر میدان جنگ نیست؛ بلکه به معنای توانایی تعیین قواعد بازی و پذیرش این قواعد توسط سایر بازیگران است. طبق نظریه جوزف نای ، بقای یک قدرت هژمونیک در گرو «قدرت نرم» است؛ یعنی توانایی جذب دیگران از طریق ارزشها و مشروعیت. در حال حاضربلوک غرب (آمریکا و اتحادیه اروپا) بیش از گذشته با چالشی بیسابقه در سطج بین المللی روبرو است: شکاف میان «ادعا» و «عمل».وقتی «ادعای حقوق بشری» با «رفتار تهاجمگرایانه» در تقابل قرارمیگیرد، هژمونی به سمت فروپاشی حرکت میکند. برای درک این فروپاشی و پایان رویکرد هژمونی غرب که بنظر میرسد با ایجاد سازو کارها و نهاد های بین المللی بعد از جنگ جهانی دوم با هدف سلطه آمریکا و کشور های غربی حمایت شده است، نگاه و پرداختن به برخی از نظریات روابط بین الملل به مفهوم هژمونی اجتناب ناپذیر است در دیدگاه های لیبرالی هژمونی به مثابه اجماع و ارزش از نظر آنتونی گرامشی، تنها بر پایه زور نیست، بلکه بر پایه «رهبری از طریق اجماع» استوار است. یک قدرت هژمون زمانی مستقر است که بتواند ارزشهای خود را به عنوان یک هنجار جهانی به دیگران القا کند، به گونهای که این ارزشها مورد پذیرش و اجماع باشند. در واقع هژمونی زمانی پایدار است که ارزشهای آن (مانند دموکراسی و حقوق بشر) برای دیگران جذاب باشد. وقتی غرب از این ارزشها به عنوان سلاحی برای سرکوب رقیبان استفاده میکند، جذابیت خود را از دست داده و به «قدرت سخت تقلیل مییابد. جوزف نای معتقد است که بقای هژمونی در عصر مدرن، در گرو «قدرت نرم» است؛ یعنی توانایی جذب دیگران از طریق جذابیت فرهنگی و اخلاقی، به جای اجبار نظامی و روبرت کوهن هژمونی را به عنوان ظرفیتی برای «تولید نظم» میبیند. در این دیدگاه، قدرت هژمون با ایجاد نهادها و قوانین بینالمللی، هزینههای همکاری را کاهش داده و ثبات را فراهم میکند. در مقابل این دیدگاه های لیبرالی، جان مرشایمر با نگاهی واقعگرایانه، ریشه فروپاشی غرب را در «شکست پروژه لیبرالیسم تهاجمگرایانه» میبیند. مرشایمر استدلال میکند که تلاش غرب برای تحمیل مدل سیاسی خود به جهان، تنها منجر به تحریک رقبای بزرگ و ایجاد توازن قدرت شده است ). از نظر او، هژمونی آمریکا در حال فروپاشی است زیرا دیگر نمیتواند هزینههای ناشی از تلاشی برای کنترل جهان را تأمین کند و رفتارهای تهاجمگرایانه آن، تنها باعث تقویت ائتلافهای متضاد و بیاعتمادی جهانی شده است. تغییر از تئوری به واقعیت، نشان میدهد که چگونه رفتارهای کنونی غرب، تمام ستونهای نظری ذکر شده را فرو میریزد .
جنایات در فلسطین و لبنان؛ مرگ قدرت نرم : حمایت از کشتار سیستماتیک زنان، کودکان و غیرنظامیان در نوار غزه و حملات گسترده به لبنان، دقیقاً نقطه مقابل «قدرت نرم» نای و «اجماع» گرامشی است. وقتی غرب از طریق استفاده از حق وتو و تأمین تسلیحات، مانع از اجرای عدالت برای قربانیان غیرنظامی میشود، در واقع «اعتبار اخلاقی» خود را فدای منافع استراتژیک میکند. این رفتار، نظم بینالمللی را که کوهن بر پایه قوانین میآراست، به یک ساختار «دوگانه» و بیاعتبار تبدیل کرده است.
تهاجم علیه ایران؛ بازگشت به امپریالیسم کلاسیک : همانطور که مرشایمر هشدار داده است، اقدامات تهاجمگرایانه علیه حاکمیت ملی ایران، نشاندهنده بازگشت غرب به الگوهای قدیمی قدرت است. تلاش برای اعمال فشار نظامی و تهدید و اقدام به درگیری مستقیم، نشان میدهد که غرب از «مدیریت نظم» به سمت «ایجاد بینظمی» حرکت کرده است. این اقدامات، نه تنها مشروعیت غرب را از بین میبرد، بلکه باعث میشود که جهان به سمت مدلهای چندجانبهای حرکت کند که در آن، قدرتهای نوظهور به جای پذیرش قواعد دیکتهشده از سوی غرب، به دنبال ایجاد قواعد جدید هستند. ظهور پیمان های کشورهای جنوب از این نمونه ها است فروپاشی هژمونی غرب، در واقع همان پژواک مرک سلطه گرایی غرب است که دریک فرآیند تدریجی نمایان شده که از طریق «تخریب مشروعیت» تسریع میشود. ترکیب جنایات مستند در فلسطین و لبنان با رویکرد تهاجمگرایانه نسبت به ایران، ثابت میکند که غرب توانایی مدیریت نظم جهانی بر پایه ارزشهای خود را از دست داده است. وقتی شکاف میان «ادعای حقوق بشر» و «عمل به دنبال کشتار» به حد نهایی برسد، هژمونی از حالت «جذابیت و پذیرش» به حالت «اجبار و تقابل» تغییر مییابد که این خود، نشانه نهایی سقوط و پژواک مرگ یک قدرت هژمونیک است.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید