نویسنده: طیبهالسادات غفاری
حرکتهای اجتماعیِ صحیح، هنگامی که با اصولِ درست شکل بگیرند، قطعاً به سمت گشایش و اصلاح پیش خواهند رفت. اما آنچه امروز در کشور شاهد آن هستیم، فراتر از یک انتخاب فردی یا یک حرکت نمادینِ محدود است؛ بلکه «کودتایی هویتی» است که به شکلی شبکهای در حال گسترش در تار و پود جامعه است. این پدیده که از کلانشهرها آغاز شده، جسارت گسترش به دیگر نواحی کشور را نیز یافته و هشداری جدی برای آینده محسوب میشود.
وضعیت کنونی، مصداقِ یک بحرانِ هویتی-اجتماعی است که در سایه بیتوجهیهای دستگاههای ذیربط، عدم اجرای قانون، حذف نظارتها و پیگیریهای قانونی (به بهانههایی چون شرایط خاص مثل شرایط جنگی) بهصورت زنجیروار در حال گسترش است. این روند، زنگ خطری است که نشان میدهد جامعه به سمت یک «اپیدمیِ واگیردار و غیرقابل کنترل» پیش میرود.
این بحران، ابعاد گستردهای دارد و تأثیرات آن بر جامعه، بسی فراتر از صرفِ تغییرِ رفتاری یا سلیقهای در پوشش است. آنچه در معرضِ خطر قرار دارد، تغییراتِ ساختاری، روانی و اجتماعی در «هویت اصیل زنان» و در وهلهی اول، تأثیرِ این دگرگونی بر «کلِ بنیان و نظام خانواده» است. اگر برخوردِ بهموقع و اصولی صورت نگیرد، این روند به سمتِ تغییرِ مبانی و اصولِ حاکم بر کشور گام برخواهد داشت.
برای مقابله با این وضعیت، رعایتِ مجموعهای از الزاماتِ جدی ضروری است:
آموزش: فراگیریِ شیوههای صحیحِ امر به معروف و نهی از منکر.
تشویق و توبیخ: ایجادِ مشوقهای مؤثر برای رفتارِ هنجارمند و توبیخهای مؤثر برای رفتارهای ساختارشکن
الگوآفرینی: رعایتِ الگوهای اخلاقیِ عملی در سطوحِ مختلف.
برنامهریزی: تعیینِ چهارچوبِ روشن، هدفگذاریِ دقیق و تهیهی نقشهی راهِ جامع.
استمرار: پایداری در اجرایِ راهکارها و پرهیز از اقداماتِ مقطعی.
متأسفانه، آنچه امروز شاهد آن هستیم، نشاندهندهی عدمِ وجودِ ارادهی قاطع از سوی دولت برای کنترلِ این بحرانِ هویتی-اجتماعی است. نباید اجازه داد بیتوجهیِ بخشِ دولتی به مقولهی حجاب، به گسترشِ این بیتوجهی در جامعه دامن زده و همچون پیچکی، کلِ جامعه را در بر بگیرد.
سکوتِ مرگبارِ جامعه در برابرِ رونقِ بیحجابی و بیحیایی، قطعاً گریبانِ ساختارهای بنیادینِ خانوادگی را خواهد گرفت و رفتهرفته ابعادِ پیچیدهتر و عظیمتری را به دنبال خواهد داشت. نباید اجازه داد با واژههای عامهپسند، این مسئله را تقلیل داد و جامعه را با فریبِ عباراتی چون «پذیرشِ سلیقهی شخصی»، وادار به سکوت کرد.
جامعه امروز با یک انتخابِ روشن روبروست: یا باید این ناهنجاری را بپذیرد و نظارهگرِ بحرانهای روانی، اجتماعی، ابزارانگاریِ زن، گسستِ روابط و فروپاشیِ نظامهای خانوادگی باشد؛ یا خود، مسئولیتِ حلِ بحران را بر عهده گرفته و «خود درمانی» را انتخاب کند.
در این میان، نقشِ زنان، پررنگتر از هر زمانِ دیگری، نیازِ مبرم به این خود درمانی را برای عبور از بحرانهای هویتیِ امروز فریاد میزند. زنِ انقلاب اسلامی، در دورهها و حوادثِ مختلف ثابت کرده است که میتواند گرهگشا و خطشکن باشد. آنچه در خصوصِ پروژهی عبور از حیا و حجاب در کشور در حال رخ دادن است، لزومِ انسجامِ مجددِ زنانِ انقلاب اسلامی را برای صیانت از دستوراتِ الهی، سلامتِ جامعه و تضمینِ فردایِ روشن برای فرزندانِ این آب و خاک، بیش از پیش ضروری میسازد.
اگرچه حرکتهای خودجوشی همچون برپاییِ تجمعاتِ آرامِ انتقادی، راهاندازیِ کارزارهایِ درخواست از دستگاههای دولتی، تذکراتِ اصولی به افرادِ هنجارشکن، و برگزاریِ نشستهایِ تحلیلی شکل گرفته است؛ اما هیچیک از این اقدامات هنوز وزنِ تبدیل شدن به یک «مطالبهی عمومیِ فراگیر» را کسب نکردهاند. این واقعیت، لزومِ ورودِ جدیِ ساختارهایِ هدفمند و دارایِ ظرفیتِ اجرایی به این مهم را پررنگتر میکند.
متأسفانه، برخوردهایِ رادیکالی که در سالهای اخیر از سوی برخی متولیانِ امرِ حجاب با افرادِ کمحجاب صورت گرفته، سببِ فاصلهگیری و عدمِ اطمینانِ این دسته از افراد شده است. بازخوانیِ ساختاری و اصلاحِ رویکردِ این متولیان، اولین و درستترین گام در مسیرِ اصلاحِ امور خواهد بود.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید