امروز: 1405/06/14 ساعت : 08:57
  • تماس با ما
  • تبلیغات
  • وقتی جنگ به خانه‌ها می‌رسد

    یادداشت از راضیه آقایی زاده – استان قم، شهر قم

    روایت ملتی که داغ می‌بیند، اما تسلیم نمی‌شود

    قرار بود عروسی باشد؛ اما عزا شد. قرار بود خانه‌ای چراغانی شود و خانواده‌ای آغاز یک زندگی تازه را جشن بگیرند، اما جنگ، شادی را به سوگ نشاند. این شاید تلخ‌ترین چهره جنگ باشد؛ آنجا که صدای خنده کودکان و شادی خانواده‌ها، ناگهان جای خود را به صدای انفجار و شیون می‌دهد.

    جنگ فقط در میدان‌های نبرد اتفاق نمی‌افتد. گاهی درست به وسط زندگی مردم می‌آید؛ به خانه، مدرسه، بیمارستان، سفره خانواده و جشن عروسی. قربانیان جنگ فقط اعدادی در آمارها نیستند؛ هر قربانی، عضوی از یک خانواده، بخشی از یک خاطره و تکه‌ای از آینده یک سرزمین است.

    اما در میان این همه تلخی، یک پرسش جدی پیش روی ماست: جنگ با زندگی مردم چه می‌کند و ما در برابر آن چه باید بکنیم؟

    جنگ پیش از آنکه ساختمان‌ها را ویران کند، احساس امنیت را هدف می‌گیرد. کودکی که صدای انفجار را می‌شنود، مادری که نگران جان فرزندش است و پدری که نمی‌داند فردا چه خواهد شد، هر کدام بخشی از فشار روانی جنگ را با خود حمل می‌کنند. اگر این زخم‌ها دیده نشوند، ممکن است جنگ حتی پس از پایان صدای گلوله‌ها، در ذهن و روان یک نسل ادامه پیدا کند. اینجاست که خانواده به نخستین سنگر آرامش تبدیل می‌شود.

    در روزهای بحران، فرزندان بیش از همیشه به بزرگسالانی نیاز دارند که به جای انتقال ترس، به آنها امنیت بدهند؛ به جای غرق کردنشان در اخبار و شایعات، قدرت تشخیص و آرامش بیاموزند و به جای پنهان کردن واقعیت، معنای مسئولیت و ایستادگی را برایشان توضیح دهند. کودک باید بفهمد که شجاعت به معنای نترسیدن نیست؛ گاهی شجاعت یعنی با وجود ترس، درست رفتار کردن.

    باید به نسل آینده یاد بدهیم که در بحران، شایعه‌ساز نباشد؛ خبر نادرست را بازنشر نکند؛ همسایه و هم‌وطنش را تنها نگذارد؛ به سالمندان، کودکان و خانواده‌های آسیب‌دیده کمک کند و مهم‌تر از همه، امید خود را به دشمن واگذار نکند.

    این روزها بیش از هر زمان دیگری به وحدت نیاز داریم. اختلاف نظر ممکن است در هر جامعه‌ای وجود داشته باشد، اما در روزهایی که امنیت و استقلال کشور در معرض تهدید است، نباید اجازه دهیم اختلاف‌ها ما را از یکدیگر جدا کند. ملتی که در سخت‌ترین روزها کنار هم می‌ایستد، سرمایه‌ای دارد که هیچ سلاحی به آسانی نمی‌تواند آن را شکست دهد.

    در چنین شرایطی، داشتن محور اعتماد و رهبری نیز اهمیتی دوچندان پیدا می‌کند. ما باور داریم که کشور در روزهای سخت، بیش از همیشه به انسجام، هوشیاری و تبعیت از رهبری نیاز دارد. گوش به فرمان ولی‌فقیه بودن برای ما صرفاً یک عبارت نیست؛ یعنی در هنگامه‌ای که ترس، شایعه و التهاب می‌تواند جامعه را از درون متلاشی کند، مسئولانه بایستیم، وحدت خود را حفظ کنیم و اجازه ندهیم دشمن از شکاف‌های ما برای ضربه زدن به ایران استفاده کند.

    ما حق داریم برای عزیزان از دست‌رفته‌مان گریه کنیم. حق داریم از دیدن عروسی‌هایی که به عزا تبدیل شده‌اند، قلبمان به درد بیاید. اما میان سوگوار بودن و تسلیم شدن فاصله‌ای بزرگ وجود دارد. می‌توان گریست و ایستاد. می‌توان داغدار بود و امیدوار ماند. می‌توان زخمی بود و همچنان برای ساختن فردا تلاش کرد.

    ایران قوی فقط با موشک و تجهیزات و ساختمان‌های بلند ساخته نمی‌شود؛ ایران قوی را انسان‌های قوی می‌سازند؛ انسان‌هایی که در خانه‌هایشان مسئولیت‌پذیری، ایمان، همدلی، شجاعت و امید را آموخته‌اند.

    شاید دشمن تصور کند با گرفتن جان چند انسان، می‌تواند زندگی را متوقف کند؛ اما زندگی ملتی که به آینده ایمان دارد، متوقف نخواهد شد. جنگ ممکن است از ما قربانی بگیرد؛ اما قرار نیست از ما تسلیم بگیرد. ما سوگواریم، اما شکست‌خورده نیستیم. داغداریم، اما بی‌آینده نیستیم. زخمی هستیم، اما ایستاده‌ایم. و شاید بزرگ‌ترین پاسخ ما به جنگ این باشد که هم خانواده‌هایمان را حفظ کنیم، هم امیدمان را، هم وحدتمان را و هم ایرانمان را.

    راضیه آقایی‌زاده

    راضیه آقایی‌زاده، متولد ۱۳۶۴ در قم، دانش‌آموخته سطح چهار حوزه در رشته حکمت متعالیه، استاد حوزه و مشاور خانواده، کودک و نوجوان است. وی همچنین کارشناس خبرگزاری رسا و کارشناس معاونت امور حوزه‌ها در مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه خواهران است.

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    دیدگاه جدید

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    ℹ️

    پیام سیستم