امروز: 1405/06/14 ساعت : 08:04
  • تماس با ما
  • تبلیغات
  • «تاوان مدرنیته؛ از فروپاشی سنت تا بحران خانواده»

    زیستن در شکاف دو جهان

    آیا تا به حال احساس کرده‌اید که در زندگی روزمره خود میان دو قطب کاملاً متضاد گیر افتاده‌اید؟ یک سو، ریشه‌های سنتی که شما را به وفاداری و فداکاری فرا می‌خوانند و سوی دیگر، جاذبه‌های مدرنیته که فردیت و لذت آنی را ستایش می‌کنند. بسیاری از ما امروز در وضعیتی زندگی می‌کنیم که جامعه‌شناسان آن را دوگانگی هنجاری می‌نامند؛ فضایی بلاتکلیف که در آن نه می‌توانیم کاملاً سنتی بمانیم و نه به‌طور منسجم مدرن شده‌ایم. این بلاتکلیفی ارزشی، دقیقاً همان نقطه‌ای است که پایه تعهدات خانوادگی در آن سست می‌شود.

    ۱. زرنگی به قیمت فروپاشی؛ چرا ما هیولاهای مدرن-سنتی شده‌ایم؟

    یکی از پیامدهای ویرانگر دوگانگی هنجاری، پدیده‌ای به نام انتخاب فرصت‌طلبانه است. در این وضعیت، افراد به‌جای پایبندی به یک نظام اخلاقی مشخص، مانند یک مشتری در بازار، تنها آن بخش‌هایی از سنت یا مدرنیته را برمی‌گزینند که در آن لحظه «به نفع‌شان» باشد. این نوسان دائمی میان دو هنجار متضاد، توازن زندگی را برهم زده است.

    برای مثال، مردی را در نظر بگیرید که از همسرش انتظار مشارکت اقتصادی و آوردن درآمد به خانه را دارد (یک امتیاز مدرن)، اما در همان نفس، حق رأی برابر او در تصمیم‌گیری‌های کلان را برنمی‌تابد (یک رویکرد سنتی). یا زنی که استقلال کامل مالی می‌خواهد، اما همچنان معتقد است تمام بار هزینه‌های زندگی باید بر عهده مرد باشد. این تضادها ناشی از بی‌اخلاقی ذاتی نیست، بلکه نتیجه فقدان یک چارچوب منسجم است که تکلیف نقش‌ها را روشن کند.

    «نظام سنتی بومی، با همه محدودیت‌هایش، وجود داشت و نقش‌ها را برای هر عضو خانواده شفاف می‌کرد.»

    ۲. سینما؛ مهندس خاموش بحران‌های خانوادگی

    سینمای دهه ۷۰ و ۸۰ شمسی، فراتر از یک سرگرمی، به اتاق جنگی علیه نهاد خانواده تبدیل شد. هماهنگی میان جشنواره‌ها، شبکه توزیع و نقد روشنفکری، جریانی را ایجاد کرد که در آن «مرد سنتی» همواره خشن و عقب‌مانده، و «خانواده گسترده» همواره مانعی برای پیشرفت به تصویر کشیده می‌شد.

    الگوی طلایی این جریان، فیلم «من ترانه ۱۵ سال دارم» بود؛ اثری که با کسب ۵ جایزه از بیستمین جشنواره فجر، مهر تأیید حاکمیت فرهنگی را هم دریافت کرد. در این فیلم، مفاهیمی مانند صیغه نوجوانان و مادری مجرد به‌گونه‌ای پرداخته شد که برای مخاطب جوان نه یک بن‌بست، بلکه یک «انتخاب شجاعانه و مستقل» جلوه کند. تکرار سیستماتیک این الگو در آثاری چون «جدایی نادر از سیمین» ، طلاق را به‌مثابه «رهایی» بازنمایی کرد. این جابه‌جایی گفتمان از «تعهد بلندمدت» به «انتخاب فردی»، قماری بزرگ بر سر ثبات جامعه بود.

    ۳. ریاضیات تلخ؛ وقتی آمارها فریاد می‌زنند

    اگر تصور می‌کنید تغییرات گفتمانی سینما صرفاً در حد پرده نقره‌ای مانده است، کافی است نگاهی به ماشین‌حساب‌های اداره ثبت احوال بیندازید. تحلیل آمارهای رسمی بین سال‌های ۱۳۹۵ تا ۱۴۰۲ نشان‌دهنده یک تراژدی واقعی است:

    سقوط ازدواج: تعداد ازدواج‌ها با افت ۳۱.۳ درصدی، از ۷۰۴ هزار مورد به ۴۸۳ هزار مورد رسیده است.

    صعود طلاق: در همین مدت، طلاق ۱۳.۳ درصد رشد داشته و به بیش از ۲۰۵ هزار مورد رسیده است.

    نکته تکان‌دهنده اینجاست که علیرغم کوچک شدن پایه ازدواج، تعداد مطلق طلاق‌ها افزایش یافته است. نسبت طلاق به ازدواج تقریباً دو برابر شده و از ۲۵.۷ به ۴۲.۴ به ازای هر ۱۰۰ ازدواج رسیده است. این یعنی مکانیسم‌های سنتی میانجی‌گری خانواده تضعیف شده‌اند و هیچ جایگزین مدرن و کارآمدی برای حفظ ثبات خانواده‌های جدید ایجاد نشده است.

    ۴. نسل هشتاد و اخلاق موقعیتی؛ میراث‌داران آنومی

    نسل متولد دهه ۸۰، در میانه یک آنومی ارزشی بزرگ شده است. طبق نظریه دورکیم، آنومی وضعیتی است که در آن هنجارهای اجتماعی کارکرد تنظیم‌کننده خود را از دست می‌دهند. برای این نسل، ازدواج دیگر یک «تکلیف اجتماعی» نیست، بلکه یک «انتخاب شخصی مشروط» است که با کوچک‌ترین نارضایتی، قابل ابطال است.

    آنچه ثبات را در این نسل تهدید می‌کند، جایگزینی تعهد با اخلاق موقعیتی است؛ یعنی تصمیم‌گیری بر اساس شرایط لحظه‌ای، نه بر اساس یک چارچوب ارزشی پایدار. این نسل، محصول مستقیم همان گفتمانی است که سینما ترویج کرد و آمارهای تلخ امروز، نتیجه منطقی همین تغییر نگاه است. آن‌ها نه لزوماً بی‌اخلاق، بلکه سردرگم میان دو نظام ناقص هستند.

    ۵. کپی‌برداری از یک مدل ورشکسته؛ مسئولیت روشنفکری

    درحالی‌که سیاست‌های کلان نظام و منویات رهبری بر صیانت از خانواده به‌عنوان «کانون رشد انسان» تأکید دارد، جریان روشنفکری با کپی‌برداری از الگوهای غربی، مسیر متفاوتی را طی کرده است. طنز ماجرا اینجاست که این الگوهای وارداتی حتی در خاستگاه خود نیز شکست خورده‌اند.

    شواهد جهانی این فروپاشی را تأیید می‌کنند:

    در آمریکا، سهم کودکانی که با هر دو والد زندگی می‌کنند، در یک بازه ۵۴ ساله (از ۱۹۶۰ تا ۲۰۱۴) از ۷۳٪ به ۴۶٪ سقوط کرده است.

    در لوکزامبورگ، نرخ طلاق به رقم فاجعه‌بار ۷۸٪ رسیده است.

    روشنفکری ایرانی با ترویج آثار ضدسنتی، سرمایه‌ای را از بین برد که نسل‌ها برای آن هزینه داده بودند، بدون آنکه ابزارهای زیست پایدار را جایگزین کند.
    «فرهنگ سنتی، سرمایه‌ای است که نسل‌ها هزینه‌اش را داده‌اند و نمی‌توان آن را بی‌جایگزین از میان برد.»

    آنچه امروز شاهدیم، زنجیره‌ای است که از یک دوگانگی هنجاری آغاز شد، در سینما تئوریزه گردید، در آمارها ثبت شد و اکنون در بحران هویتی نسل جدید تجسم یافته است. افزایش طلاق و کاهش ازدواج، محصول پافشاری بر الگوهای ورشکسته‌ای است که حتی در غرب هم کارایی ندارند. راه حل، نه بازگشتِ صرف به گذشته و نه پذیرش الگوهای فرسوده غربی است.

    آیا ما توانایی بازخوانی هوشمندانه سنت‌های بومی‌مان را برای نجات آینده خانواده داریم، یا همچنان به تغذیه این چرخه‌ی فروپاشی ادامه خواهیم داد؟

    امیرحسین آبسالان

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    دیدگاه جدید

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    ℹ️

    پیام سیستم