امروز: 1405/07/14 ساعت : 02:11
  • تماس با ما
  • تبلیغات
  • جاده یک‌طرفه‌ خانواده‌ها و سینمای ایران

    نقدی بر بحران مخاطب و غیبت خانواده از سینمای ایران

     

    سینمای ایران یک سال دیگر را هم با ریزش مخاطب پشت سر گذاشته است. بنابر آخرین آمار مؤسسه «متا»، حدود ۷۸ درصد مردم در سال گذشته سینما نرفته‌اند و تنها ۲۲ درصد مخاطب فیلم‌های گیشه بوده‌اند؛ یعنی اگر این نسبت را به جمعیت کشور تعمیم دهیم، حدود ۷۲ میلیون نفر در طول یک سال پایشان به سالن سینما نرسیده است.

    اوضاع در مقایسه میان دو سال نیز چندان امیدوارکننده نیست. مخاطبان سینما در نیمه نخست سال گذشته بیش از ۱۳ میلیون نفر بوده‌اند، اما این رقم در نیمه نخست سال جاری به حدود ۵ میلیون و ۷۰۰ هزار نفر رسیده است. یعنی سینمای ایران در فاصله یک سال، بخش قابل توجهی از مخاطبان خود را از دست داده است. اما در میان این آمارها، یک عدد دیگر بیش از همه قابل تأمل است: ۴۱ میلیون ایرانی به‌تنهایی به سینما نمی‌روند.

    این آمار یک نکته مهم درباره الگوی سینما رفتن ایرانی‌ها را روشن می‌کند. برای بخش بزرگی از مردم، سینما رفتن یک تفریح فردی نیست؛ یک تجربه جمعی و خانوادگی است. یعنی اگر قرار باشد سینما دوباره بخشی از سبد تفریح مردم شود، خانواده همچنان یکی از مهم‌ترین درگاه‌های بازگشت مخاطب به سالن خواهد بود.

    اما اینجا یک تناقض بزرگ شکل می‌گیرد: سینما از یک طرف با ریزش شدید مخاطب مواجه است و از طرف دیگر، برای همان بخشی از جامعه که هنوز می‌تواند سینما را به عنوان یک تفریح خانوادگی انتخاب کند، محصول مناسبی فراهم نمی‌کند.

    کافی است نگاهی به بخشی از تولیدات سینمای ایران بیندازیم. یا با کمدی‌هایی مواجهیم که برای خنداندن مخاطب، گاهی از خطوط عرف و اخلاق عبور می‌کنند؛ نمونه‌اش «خانم والده». یا فیلم‌هایی که تحت عنوان سینمای اجتماعی ساخته می‌شوند و تصویری از خانواده ارائه می‌کنند که گویی قرار نیست هیچ خانواده نرمال و سالمی در آن وجود داشته باشد

    در «پیرپسر» و «تهران کنارت» اساساً خانواده به معنای یک نهاد طبیعی و زیست‌شده، کمتر جایی در جهان فیلم دارد. خانواده، اگر هم حضور داشته باشد، بیشتر به میدان بحران، تعارض و فروپاشی تبدیل می‌شود. گویی برای ساختن یک موقعیت دراماتیک، دیواری کوتاه‌تر از پدر و ساحت خانواده پیدا نمی‌شود.

    مسئله این نیست که سینما نباید از خانواده بحران‌زده، پدر مسئله‌دار یا روابط آسیب‌دیده بگوید. اتفاقاً سینما باید بتواند درباره آسیب‌های اجتماعی حرف بزند. مسئله آنجاست که وقتی بخش قابل توجهی از تولیدات، خانواده را تقریباً فقط در قامت یک مسئله، مانع، منبع خشونت یا منشأ بحران تصویر می‌کنند، در نهایت تصویری یک‌سویه از مهم‌ترین نهاد اجتماعی ارائه می‌شود.

    در این میان، جای یک سؤال خالی است: سینمای ایران آخرین بار چه زمانی یک خانواده معمولی، قابل همذات‌پنداری و سالم را به عنوان قهرمان قصه خود روی پرده آورده است؟ خانواده‌ای که پدر و مادر و فرزند دارد؛ با اختلاف نظر، مشکلات اقتصادی، دغدغه‌های روزمره و حتی دعواهای معمول زندگی دست و پنجه نرم می‌کند، اما در نهایت «خانواده» است، نه یک میدان جنگ تمام‌عیار.

    این غیبت فقط محدود به سینما هم نمانده است. این ویروس به شبکه نمایش خانگی نیز سرایت کرده و در بسیاری از آثار اخیر، تقریباً خبری از یک خانواده سالم و طبیعی نیست. انگار درام معاصر ایرانی برای شکل دادن به موقعیت‌های جذاب، باید حتماً یکی از پایه‌های خانواده را تخریب کند.

    در «جان‌سخت» کار حتی به جایی می‌رسد که پسری پدرش را زیر می‌گیرد. در «بدنام» و «هزار و یک شب» نیز ماجرا از مثلث‌های عشقی معمول عبور کرده و به چندضلعی‌هایی به‌هم‌ریخته رسیده است؛ روابطی که قرار است موتور محرک قصه باشند، اما همزمان تصویری آشفته از مناسبات عاطفی و خانوادگی پیش چشم مخاطب می‌گذارند.

    طبیعی است که هیچ‌کس از هنر انتظار ندارد زندگی را بزک کند. خانواده ایرانی هم بی‌مسئله نیست و سینما حق دارد سراغ تعارض‌هایش برود. اما وقتی مسئله‌مندی جای واقعیت را بگیرد، دیگر با «بازنمایی آسیب» مواجه نیستیم؛ با یک سانسور مواجهیم. سانسوری که نتیجش این ریزش مخاطب است.

    از این منظر، بحران مخاطب سینمای ایران فقط به قیمت بلیت، کیفیت سالن، تبلیغات، شبکه نمایش خانگی یا تغییر سبک زندگی مردم مربوط نمی‌شود. بخشی از مسئله را باید در خودِ محصول جست‌وجو کرد. مخاطبی که قرار است برای یک تفریح خانوادگی پول بپردازد، باید بتواند فیلمی پیدا کند که اعضای خانواده‌اش را هم با خود همراه کند. اما وقتی انتخاب‌های او یا به کمدی‌هایی با شوخی‌های خارج از عرف محدود می‌شود یا به درام‌هایی که خانواده در آنها چیزی جز بحران و فروپاشی نیست، طبیعی است که سینما بخشی از ظرفیت بالقوه خود را از دست بدهد. نمی‌شود از خانواده خواست به سینما برگردد، اما در سینما خانواده‌ای برای دیدن به او نشان نداد.

    این شاید یکی از تناقض‌های مهم سینمای امروز ایران باشد. آماری که مؤسسه «متا» منتشر کرده، از یک سو از ریزش جدی مخاطبان حکایت می‌کند و از سوی دیگر نشان می‌دهد که میلیون‌ها ایرانی هنوز سینما رفتن را در قالب یک تجربه جمعی تعریف می‌کنند. این یعنی خانواده همچنان یک ظرفیت مهم برای بازگشت مخاطب است. اما سینمای ایران برای استفاده از این ظرفیت، فقط به سالن بیشتر و تبلیغات بیشتر نیاز ندارد؛ به فیلم نیاز دارد.

    فیلمی که خانواده ایرانی بتواند خودش را در آن ببیند؛ نه خانواده‌ای آرمانی و بی‌مسئله، بلکه خانواده‌ای واقعی، با تمام ضعف‌ها و قوت‌هایش. خانواده‌ای که اگر اختلاف دارد، تمام نمی‌شود؛ اگر پدر خطا می‌کند، الزاماً هیولا نیست؛ اگر مادر و فرزند تعارض دارند، قرار نیست رابطه به فروپاشی برسد؛ و اگر دو نفر عاشق هم می‌شوند، لازم نیست برای جذاب شدن قصه، پای نفر سوم و چهارم و پنجم هم به میان بیاید.

    امیرحسین کرکوندی

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    دیدگاه جدید

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    ℹ️

    پیام سیستم