یادداشت از حسین پائین محلی – گلستان، گرگان
در اخبار شنیده شد ریاست محترم قوه قضاییه دستور ویژه ای مبنی بر رسیدگی به پرونده افراد فعال علیه نظام و مردم در خارج از کشور صادر کردند.این امیدوار کننده بود اما تعجب آور این بود که اولا از سال۹۶ و پس از آن در سال ۹۸ وبعد فتنه ۱۴۰۱ وحوادث دیماه سال گذشته شاهد حضور وفعالیت شبکه ای وجریانی برخی افراد معروف وسلبریتی ها در خارج بودیم ولی چرا تاکنون اقدام درخوری نشده؟!ثانیا اگر قرار بر پیگیری چنین روندی باشد چرا نسبت به دشمنان داخلی و همکاران داخلی آنان اقدامی صورت نمیگیرد!؟
چندی پیش کتابی دوجلدی درباره سیاستهای فرهنگی دولتهای جهان دیدم. یک جلدش موجود نبود و آن فضا هم امکان امانت گرفتن نداشت. سریع فهرستش را نگاه کردم و به تورق مشغول شدم. برایم جالب بود: بسیاری از کشورهای غربی در حوزههای بسیار خرد هم سیاستگذاری کردهاند، اما ما فقط شعارش را میدهیم و در اصطلاح فریاد میزنیم؛ درحالیکه در تبیین و تعریف و تحلیل برای نسل جدید کوتاهی کردهایم. از سوی دیگر، پرسش این است که ارگانهای نظارتی و قضایی در برابر هنجارشکنی سلبریتیها چه اقداماتی باید انجام میدادند که ندادند، و چرا؟
بعد از ۷ اکتبر، در آمریکا و اروپا هنرپیشههایی که از فلسطین حمایت میکردند ممنوعالفعالیت شدند. این موضوع در هر حوزهای قابل تعمیم است: قانون در غرب با کسی شوخی ندارد، حتی سلبریتیها. در چند روز اخیر نیز در شبکههای اجتماعی فیلمهایی دستبهدست شد، صحنه تئاتری که زن و مرد همدیگر را بغل کردند و پشتصحنه تئاتری که همه به بغل کردن مشغول بودند. به سینمای خانگی اشاره نمیکنم؛ از سریالهایی که قبحزدایی میکنند و فرهنگ تجرد، فردگرایی، تجمل، مصرفگرایی، تنوعطلبی، بیمسئولیتی، حیوانبازی، بچهدار نشدن و… را ترویج میدهند و سبک زندگی جدیدی ارائه میکنند، تا مجوز دوبله برخی فیلمهای ضداسلامی که مهاجران مسلمان را در کشورهای غربی تروریست میخوانند (مثل «شهروند معترض» یا «پیمانکار»). پرسش اینجاست: در جایی که نیروهای انقلابی در شبکههای مجازی به دفاع از هنجارها میپردازند و توسط دستگاه قضایی و نظارتی مواخذه میشوند، چطور اینها آزادند؟ آیا مدیریت فرهنگی داریم؟ آیا دکترین امنیت ملی در حوزه فرهنگی و مجازی پیوست دارد؟ آیا مدعیالعموم از حوادث مذکور باخبر است؟ چه اتفاقی در کشور افتاده که اولویتها تغییر کردند؟
آنچه امروز باید نگرانش باشیم، نه یک حمله بیرونی، بلکه تکرار تدریجی الگوی فروپاشی اندلس است. اندلس با یک جنگ ناگهانی سقوط نکرد؛ با استحاله از درون فروپاشید. ملوکالطوایف برای حفظ قدرت خود با دشمن بیرونی مماشات کردند، فرهنگ تجمل و مصرفگرایی درباری رواج یافت، نخبگان از توده مردم فاصله گرفتند و به جای تبیین و روشنگری، درگیر منازعات بیحاصل شدند. نتیجه آن شد که وقتی فشار نهایی آمد، جامعه از درون خالی شده بود. امروز نیز پرسش این است: چه کسانی مسئولاند که الگوی اندلس — یعنی جدایی نخبگان از مردم، غفلت از تبیین برای نسل جدید، و رواج سبک زندگیای که با هویت دینی و ملی فاصله دارد — در ایران بازتولید میشود؟ چرا دستگاههای نظارتی و قضایی در برابر هنجارشکنیهایی که همان مسیر استحاله را هموار میکنند، انفعال نشان میدهند؟ودر صورت برخورد، چرا برخوردها گزینشی است و مقطعی است؟
به گمانم حال که ساختارها در مواجهه با اتفاقات مذکور دچار انفعال شدهاند، مردم و نخبگان باید چنانکه در کلام امام شهید به بعثت یاد شد، به صورت «آتش به اختیار» به جهاد تبیین بپردازند؛ چنانکه در مقاطع مختلف همین سلبریتیها تحت مطالبات مردم به عذرخواهی پرداختند و اذعان کردند مرادشان حمایت از آدمکشان اصفهان در وقایع دی ماه نبود. بله! هرجا مردم حضور داشته باشند، میتوان آتش را گلستان کرد!





دیدگاهها ۰