روایتی از یک پویش نمادین علیه افسارگسیختگی دلار
بار دیگر ثابت شد که در بزنگاههای حساس، این «مردم مبعوث» هستند که از همه جلوترند و عمیقتر از دیگران واقعیت میدان را درک میکنند. پس از آنکه رهبر انقلاب، فرمان و مطالبهی راهبردیِ «اسقاط دلار» را خطاب به دولت صادر کردند، این مردم بودند که پیشدستانه و برای کمک به دولت در تحقق این امر حیاتی، به میدان آمدند و با مشارکت فعالانه خود، نقطهای دیگر از تبلور بعثت تاریخی ملت ایران را رقم زدند.
وقتی در میانه یک جنگ تمامعیار اقتصادی و با چنین پیشزمینهای، سخن از به آتش کشیدن دلار یا تصویر آن به میان میآید، اولین واکنش برخی افراد، تعجب یا تقلیل دادن ماجرا به یک حرکت صرفاً نمادین و احساسی است. اما اگر عینک کلیشههای مرسوم را برداریم و به ریشههای واقعی التهابات ارزی در کشور نگاه کنیم، متوجه میشویم که پویش «دلارسوزی» نه یک هیجان خیابانی، بلکه ضربه زدن به نقطه ثقل بحرانهای معیشتی مردم است.
در اقتصاد امروز جهان، هیچ پولی پشتوانهای جز اعتبار ندارد. پشتوانه اصلی هر پولی «اعتماد و اعتبار ذهنی» است که جامعه به آن میدهد. در اقتصاد ایران بخش بزرگی از جهشهای قیمت ارز ناشی از نیاز واقعی کشور برای واردات کالا نیست بلکه حاصل «تقاضای کاذب و احتکاری» است. سالهاست که یک گزاره غلط اما پرطرفدار در ذهن جامعه تزریق شده است: «برای حفظ ارزش سرمایهتان، ریال را تبدیل به دلار کنید!»
اینجاست که یک چرخه ویرانگر شکل میگیرد: مردم به خیال حفظ ارزش دارایی خود به سمت خرید دلار هجوم میبرند و این هجوم باعث کمبود عرضه و جهش قیمت دلار میشود. همین جهش قیمت دلار مستقیماً کالاهای اساسی و مسکن و خوراک مردم را گران کرده و ارزش پول ملی را بیش از پیش نابود میکند. برخلاف ادعای اقتصاددانان غربگرا که میگویند «افزایش نرخ دلار معلول تورم است»، واقعیت کف بازار ایران نشان میدهد که این جهش نرخ دلار است که موتور محرک تورم را روشن میکند.
تا زمانی که «تصورِ شکستناپذیر بودن دلار» در ذهن جامعه نشکند، این تقاضای کاذب از بین نمیرود. پویش دلارسوزی دقیقاً همین اعتبار ذهنی را هدف گرفته است. وقتی قبحِ پرستش اسکناس سبز بشکند و نگهداری آن از یک «زرنگی اقتصادی» به یک «رفتار ضداجتماعی» تبدیل شود، ورق برمیگردد. ترس از ریزش، جای طمعِ افزایش را میگیرد و دلارهای خانگی به بازار عرضه میشود و با فزونی عرضه بر تقاضا ترمز تورم کشیده خواهد شد.
از منظر اقتصاد سیاسی نیز باید به این نکته توجه کرد که چه کسانی پشت سپر مردم پنهان شدهاند؟
واقعیت تلخ این است که اکثریت قاطع مردم ایران در تمام عمرشان حتی یک اسکناس صد دلاری را از نزدیک لمس نکردهاند! اما هزینه گرانی همان اسکناس را هر روز سر سفرههایشان میپردازند. پس چه کسانی از مقدس ماندن دلار سود میبرند؟
پشت صحنه التهابات ارزی، انحصارگران و صادرکنندگانی که ارز کشور را بازنگرداندهاند و محتکران کلانی ایستادهاند که بیش از صد میلیارد دلار از ثروت این کشور را بلوکه کردهاند. این اقلیتِ ذینفع برای اینکه ثروت بادآورده خود را روزبهروز چند برابر کنند نیاز دارند که قیمت دلار دائماً بالا برود. شگرد آنها این است که عدهای از مردم عادی را که با پسانداز خرد خود چند برگ دلار خریدهاند «سپر انسانی» خود کنند تا هرگونه مقابله با دلارپرستی، مقابله با دارایی مردم جلوه داده شود.
دلار امروز صرفاً یک ابزار مبادله نیست. سلاح رسمی تروریسم اقتصادی آمریکا برای فقیرسازی ملت ایران است. همانطور که ریال آبروی ملی ماست. حفظ این آبرو در گروِ بیآبرو کردن سلاح دشمن در داخل مرزهاست. کسی که امروز در خیابان پرچم به دست میگیرد و دلار را به آتش میکشد در حال اعلام این حقیقت است که منتقد اصلی گرانی و تورم مردم انقلابی هستند و مدافعان سینهچاک دلار همان شریکانِ سفره محتکرانند.
از منظر اقتصاد فرهنگی نیز باید توجه داشت که هیچ اصلاح اقتصادی در هیچ کجای دنیا رخ نداده مگر اینکه پیش از آن فرهنگ و نگاه مردم به آن پدیده تغییر کرده باشد. وقتی در جامعهای خریدن سلاحِ اقتصادی دشمن و ضربه زدن به پول ملی با سینهسپر و به نام «هوش مالی» تبلیغ میشود قوانین روی کاغذ کارساز نخواهد بود.
جامعه باید به این نقطه برسد که خرید و احتکار ارز همانند گرانفروشی یا احتکار نان شب مردم یک «منکر علنی» و خیانت به سفره همسایه است.
سنت الهی در مواجهه با ثروتهایی که مایه طغیان و تباهی جامعه میشوند نیز همواره قاطع بوده است. چه زمانی که قارون با گنجهایش به قعر زمین فرو رفت و چه روزی که حضرت موسی (ع) گوساله طلایی سامری را در آتش سوزاند و خاکسترش را به دریا ریخت تا بتِ ذهنی بنیاسرائیل برای همیشه بشکند. اگر موسی (ع) طلا را به خاطر بتشدن سوزاند سوزاندن کاغذی که بتِ اقتصاد ما شده کمترین واکنش عقلانی است.
طبیعی است که با شروع این بتشکنی صدای کسانی دربیاید که سالهاست قبله فکریشان در بازارهای سرمایهداری غرب تعریف شده است. اما عجیبتر، همنوایی برخی منتقدانِ به ظاهر مذهبی یا همان «لیبرالهای مذهبی» با این جریان است که به جای گرفتن یقه غارتگران ارزی یقه منتقدان دلار را میگیرند. در پاسخ به شبهات اینها ذکر چند نکته ضروری است:
مغالطه مقایسه طب و اقتصاد:
برخی با ژست روشنفکری، سوزاندن دلار را با سوزاندن کتاب پزشکی «هاریسون» مقایسه کردهاند! این مقایسه خود گواه بیاطلاعی عمیق از الفبای علم است. پزشکی یک «علم تجربی» است که با جسم و فیزیولوژی ثابت انسان سر و کار دارد اما اقتصاد به تعبیر امام شهید یکی از «علوم انسانی ذاتا مسموم» است که بر پایه ارزشها و فرهنگ و قدرت سیاسی و منافع طبقاتی بنا میشود. یکی دانستن یک کتاب علمیِ درمانی با کاغذی که ابزار تحریم و غارت و جنگ روانی علیه یک ملت است نه نشانه فرهیختگی بلکه علامت مسمومیت فکری با علوم انسانیِ غربی است.
شبهه اسراف و سوزاندن دلار واقعی: عدهای طعنه میزنند که «چرا به جای تصویر دلار، اسکناس واقعی نمیسوزانید؟» پاسخ روشن است: اولاً در همین پویش اسکناسهای واقعی دلار نیز به آتش کشیده شد تا مشخص شود این کاغذ پاره قدسیتی ندارد. ثانیاً افتخار منتقدان دلار این است که دلال و محتکر نبودهاند که جیبشان پر از اسکناسهای آمریکایی باشد! اگر منتقدان خیلی نگران واقعی بودن صحنه هستند دلارهای احتکارشده خود را بیاورند و به ایشان دهند تا ببینند پیش چشمانشان دود خواهد شد.
ترس از تمسخر لیبرالها: برخی میگویند این کار باعث میشود جریان غربگرا ما را مسخره کند! اگر قرار باشد ملاک عمل در جامعه اسلامی، ترس از نیشخند سرمایهداران و غربزدگان باشد باید نماز و حجاب و استقلال سیاسی را هم کنار گذاشت! چرا که آنها به تمام این اصول نیز میخندند.
پویش دلارسوزی خط بطلانی است بر پیوند پنهانِ لیبرالیسم اقتصادی و سیاسی و فرهنگی در داخل کشور. این حرکت نشان داد که برای نجات معیشت مردم نباید منتظر نسخههای کسانی ماند که خود بحرانساز و ذینفعِ گرانی هستند بلکه باید از کف جامعه اعتبارِ کاذبِ سلاح دشمن را به خاکستر تبدیل کرد.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید