امروز: 1405/06/31 ساعت : 01:13
  • تماس با ما
  • تبلیغات
  • بیماری کیو و آی‌کیوی هلندی!

    وقتی نسخه‌نویس اقتصادی علت مشکل است!

    در سال ۲۰۰۵ تب کیو در دو مزرعه بز شیری در هلند شناسایی شد. دو سال بعد بیماری در میان انسان‌ها در جنوب این کشور هم ظاهر شد. تب کیو یک بیماری عفونی شبیه آنفلوآنزاست. اما ماجرا به یک تب ساده ختم نمی‌شود. بیماری می‌تواند از سردرد و درد عضلانی و مفصلی آغاز شود و در مواردی به هپاتیت و بیماری‌های قلبی برسد. شکل مزمن آن نیز می‌تواند ماه‌ها پس از عفونت ظاهر شود و به اندوکاردیت یعنی التهاب پوشش داخلی قلب منجر شود. بیماری‌ای که در صورت درمان‌نشدن می‌تواند مرگبار باشد. ترسناک‌تر اینکه در حدود نیمی از موارد فرد در ابتدا هیچ علامت مشخصی ندارد و حتی نمی‌داند آلوده شده است. اما تب کیو یک ویژگی مهم دارد که آن را برای این یادداشت جالب می‌کند. عامل بیماری برای رشد به سلول زنده نیاز دارد. از بدن میزبان تغذیه می‌کند. یعنی همان چیزی که به آن آسیب می‌زند منبع تغذیه‌اش هم هست. حالا جامعه را یک «بدن» فرض کنیم. آیا ممکن نیست در یک جامعه هم موجوداتی شکل بگیرند که برای رشد خود از همان جامعه تغذیه کنند و هم‌زمان به آن آسیب بزنند؟ این «عفونت اجتماعی» می‌تواند شکل‌های مختلفی داشته باشد. یک نمونه برخی سلبریتی‌ها هستند. افرادی که در رسانه و سینمای همین جامعه رشد می‌کنند. از سرمایه فرهنگی و اجتماعی همین جامعه به شهرت و ثروت می‌رسند. اما وقتی پای یک بزنگاه حساس به میان می‌آید به همان جامعه لگد می‌زنند. از جامعه تغذیه می‌کنند و علیه جامعه عمل می‌کنند. نمونه دیگر را می‌توان در برخی بانک‌ها دید. بانک‌هایی که با پول مردم بزرگ می‌شوند. سپس وارد بنگاه‌داری و بازار دارایی می‌شوند. منابع را به سمت زمین و مسکن و ارز و سایر بازارها می‌برند. قیمت دارایی‌ها را بالا می‌برند و بخشی از هزینه این بازی را در قالب تورم از جیب همان مردمی می‌گیرند که سرمایه اولیه را در اختیارشان گذاشته‌اند. با پول شما سرمایه خودشان را بزرگ می‌کنند. اما شاید مهم‌تر از همه نوع دیگری از این عفونت باشد. عفونت برخی صاحبان کرسی دانشگاهی. کسانی که در بستر آموزش عمومی و با استفاده از سرمایه ملی رشد کرده‌اند. در دانشگاه‌های دولتی تحصیل کرده‌اند و هزینه رشد علمی‌شان را جامعه پرداخته است. اما بعد همان جامعه را فقط از دریچه یک نوع خاص از دانش و یک نوع خاص از عقلانیت تحلیل می‌کنند. اینجا یک سؤال اساسی مطرح است: آیا فقط داشتن هوش ریاضی بیشتر انسان را شایسته بهره‌مندی بیشتر از بیت‌المال می‌کند؟ آیا کسی که در حل معادلات و مدل‌های ریاضی توانمندتر است فقط به همین دلیل باید نسخه اقتصاد و فرهنگ و سیاست و دین و رسانه و حتی زندگی مردم را هم بپیچد؟ سال‌هاست یکی از خطاهای جدی در کشور ما همین‌جاست. انسان را به یک قابلیت فرو می‌کاهیم. گویی جامعه مجموعه‌ای از انسان‌های یک‌شکل است. در حالی که اساساً جامعه از تفاوت‌ها ساخته می‌شود. اگر همه انسان‌ها دقیقاً یک شکل بودند احتمالاً جامعه انسانی خیلی زودتر از آنچه تصور می‌کنیم منقرض می‌شد. نظریه هوش‌های چندگانه هاوارد گاردنر با همه نقدهایی که به آن وارد شده دست‌کم یک نکته مهم را به یاد ما می‌آورد. توانایی‌های انسانی را نمی‌توان صرفاً به هوش منطقی ـ ریاضی تقلیل داد. گاردنر از انواع مختلفی از هوش سخن گفت و بعدها پیشنهادهایی برای گسترش این فهرست نیز مطرح شد. با این حال در ایران سال‌هاست گروهی از مهندسان و اقتصادخوانده‌هایی که عمدتاً با ابزارهای ریاضی آموزش دیده‌اند در دانشکده‌های اقتصاد به‌ویژه در دانشگاه‌های برتر تلاش می‌کنند درباره اقتصاد نسخه بپیچند که موضوع آن فقط عدد و نمودار نیست. اقتصاد درباره انسان است و انسان فقط یک متغیر در تابع تولید نیست. اقتصاد با فرهنگ و دین و خانواده و رسانه و سیاست و قدرت و تاریخ و روابط اجتماعی و حتی مناسبات داخلی و خارجی گره خورده است. با این حال بخش مهمی از آنچه در سال‌های گذشته به عنوان «علم اقتصاد» به جامعه عرضه شده چیزی جز بازتولید نسخه‌های اقتصاد لیبرال غربی نبوده است. نسخه‌هایی که گاهی نتیجه‌شان را مردم نه در کتاب‌های دانشگاهی بلکه در زندگی روزمره خود تجربه کرده‌اند. از جمله آبان ۱۳۹۸ که طعم تلخ آن هنوز برای بسیاری از مردم باقی است. و حالا می‌رسیم به یکی از همین مفاهیم تکرارشونده: “بیماری هلندی”. روایتی که معمولاً این‌گونه آغاز می‌شود: کشوری با درآمد سرشار نفت و گاز مواجه می‌شود. درآمد ارزی بالا می‌رود. دولت برای مهار تورم واردات را افزایش می‌دهد و اجازه نمی‌دهد نرخ ارز متناسب با شرایط تغییر کند. تولید داخلی و صادرات تضعیف می‌شود. سرمایه‌ها هم به سمت بخش‌هایی می‌روند که امکان واردات ندارند. مسکن و زمین و دارایی‌های مشابه. در نتیجه تورم به این بخش‌ها منتقل می‌شود.

    اما مسئله اینجاست که گاهی در روایت رایج از بیماری هلندی خود «دولت» به بیماری تبدیل می‌شود! گویی اگر دولت درآمد نفتی داشته باشد حتماً آن را بد خرج می‌کند. اما اگر همان منابع را از طریق نظام بانکی و بازار مالی در اختیار سرمایه‌داران قرار دهد ناگهان همان پول می‌تواند تبدیل به «سرمایه‌گذاری مولد» شود! این همان جایی است که مرز میان علم اقتصاد و افسانه باریک می‌شود. در این روایت دولت موجودی است که احتمالاً تصمیم اشتباه می‌گیرد. اما سرمایه‌دار خصوصی موجودی است که ظاهراً همیشه می‌داند چگونه کیک اقتصاد را بزرگ کند. پول را به او بدهید. او سرمایه‌گذاری می‌کند. کیک را بزرگ‌تر می‌کند و در نهایت مردم هم سهم خودشان را از کیک خواهند خورد! مسئله اینجاست که در این داستان کمتر کسی می‌پرسد این سرمایه‌گذاری دقیقاً کجاست؟ و چه زمانی قرار است از سفته‌بازی در زمین و مسکن و ارز و دارایی‌ها جدا شود؟ اشتباه نکنید. بحث این نیست که درآمد نفتی را صرف واردات کالای لوکس و خودرو و کالاهای غیرضروری کنیم. بحث این است که منابع نفت و گاز به‌عنوان انفال متعلق به عموم مردم‌اند و باید در جهت منافع عمومی و توسعه ظرفیت تولیدی کشور به کار گرفته شوند. اینکه این منابع چگونه باید تخصیص پیدا کنند بحثی مفصل و جداگانه است. اما یک سؤال ساده وجود دارد: چرا باید بخشی از همین منابع عمومی را در اختیار کسانی قرار داد که نسخه‌شان برای اقتصاد کشور چیزی جز کاهش یارانه‌ها و افزایش قیمت‌ها و سرکوب دستمزدها و افزایش نرخ ارز و کوچک‌کردن سهم مردم از منابع عمومی نیست؟ چرا باید منابعی که متعلق به مردم است صرف تقویت قدرت خرید و ثروت گروه‌هایی شود که هم‌زمان به مردم توصیه می‌کنند برای «اصلاح اقتصاد» باید هزینه بیشتری بپردازند؟ اینجاست که استعاره تب کیو دوباره معنا پیدا می‌کند. میکروب از بدن میزبان تغذیه می‌کند. اما بدن هم به آن غذا می‌رساند. چطور؟ با منابع خودش. با پول خودش. با دانشگاه خودش. با اعتبار خودش و گاهی حتی با تریبون خودش. بعد همان موجودی که از این بدن تغذیه کرده می‌ایستد و برای درمان بدن نسخه می‌پیچد. نسخه چیست؟ باز هم کاهش سهم مردم. باز هم افزایش قیمت‌ها. باز هم افزایش نرخ ارز. باز هم کاهش قدرت خرید دستمزد. باز هم خصوصی‌سازی. باز هم انتقال منابع عمومی به بخش خصوصی. و سرانجام: شوک‌درمانی. دردناک‌تر از همه این است که در این روایت بیمار فقط یک قربانی نیست. بیمار هزینه درمان را هم می‌دهد. و پزشک هم ممکن است همان کسی باشد که سال‌ها از بدن بیمار تغذیه کرده است. اینجاست که شاید باید از «بیماری IQ هلندی» حرف زد. نه به این معنا که هوش بد است. برعکس! مسئله این است که هوش ریاضی وقتی بدون فهم جامعه به کار گرفته شود می‌تواند تبدیل به ابزار خطرناکی برای ساده‌سازی واقعیت شود. جامعه را به نمودار تبدیل می‌کنیم. انسان را به عدد و فرهنگ را به متغیر مزاحم و دین را به مانع و سیاست را به خطای دولت و مردم را به هزینه اصلاحات. بعد هم نسخه‌ای را که برای یک بدن دیگر نوشته شده روی بدن ایران امتحان می‌کنیم. اگر بدن تب کرد می‌گوییم باید دوز دارو را بیشتر کنیم و اگر فقیرتر شد می‌گوییم اصلاحات هنوز کامل اجرا نشده. اگر قدرت خرید سقوط کرد می‌گوییم قیمت‌ها هنوز واقعی نیستند. اگر تولید خوابید می‌گوییم بازار آزادتر لازم است. و اگر همه چیز به هم ریخت می‌گوییم: «شوک‌درمانی را کامل اجرا نکردیم.» این دیگر بیماری هلندی نیست. این چرخه عفونت است.‌ سلول آلوده رشد می‌کند و از بدن تغذیه می‌کند. بدن را ضعیف می‌کند و بعد وقتی بدن بیمار شد خودش را به‌عنوان پزشک معرفی می‌کند. همان اتفاقی که در روایت تاریخی مشهور از شیلی پینوشه با حضور اقتصاددانان موسوم به «پسران شیکاگو» به یکی از نمادهای سیاست‌های شوک‌درمانی تبدیل شد. شاید مسئله امروز ما فقط این نباشد که «اقتصاد ایران چه بیماری‌ای دارد؟» مسئله مهم‌تر این باشد: چه کسانی از این بیماری تغذیه می‌کنند؟ و چه کسانی قرار است نسخه درمانش را بنویسند؟

    حسین عباسی فر

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    دیدگاه جدید

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    ℹ️

    پیام سیستم