طغیان خیابانی در پایتختهای غربی و تاوان سنگین جنگطلبی بر سفرههای مردم
در ماههای اخیر، قاره سبز که سالها به عنوان نماد ثبات سیاسی، رفاه بینقص و دموکراسیهای مرفه شناخته میشد، به صحنه اعتراضات گسترده، عمیق و ساختاری تبدیل شده است که موج آن از فرانسه آغاز شد و به سرعت مرزهای کشورهای غربی را درنوردید. آنچه امروز در خیابانهای پاریس، برلین، لندن و سایر شهرهای بزرگ اروپایی جریان دارد، صرفاً نارضایتی از چند تصمیم مقطعی اقتصادی نیست، بلکه نشانه آشکار ترک خوردن بنیادهای سیستم سرمایهداری غرب، ناکارآمدی سیاستهای دولتهای حاکم و فروپاشی رویایی است که دههها به اذهان شهروندان غربی پمپاژ میشد. این اعتراضات، پرده از بحرانهای پنهانی برمیدارد که سیاستمداران غربی تلاش میکردند با سرکوب رسانهای و فریب افکار عمومی پنهان نگاه دارند.
ریشههای این طغیان فراگیر را باید در سیاستهای ناعادلانه اقتصادی و تورم سرسامآوری جستجو کرد که فشار طاقتفرسایی را بر طبقه متوسط و کارگر اروپایی تحمیل کرده است. بخش عمدهای از این تورم ویرانگر و بحران تامین هزینههای زندگی در اروپا، مستقیماً ناشی از ماجراجوییهای نظامی و سیاستهای خصمانه دولتهای غربی در رویارویی و تنشآفرینی با جمهوری اسلامی ایران و سایر بازیگران مستقل منطقه است. وابستگی کورکورانه سیاستمداران اروپایی به منویات واشنگتن و مشارکت پنهان و آشکار در کارزارها، تحریمها و سناریوهای جنگطلبانه علیه ایران، اقتصاد کشورهای غربی را به لبه پرتگاه کشانده است. هزینههای هنگفت تامین امنیت خطوط کشتیرانی، اختصاص بودجههای نجومی برای حمایت از پایگاههای نظامی در منطقه و تبعات اقتصادی ناشی از تنشهای مداوم پیرامون مرزهای ایران، به طور مستقیم به داخل اقتصاد اروپا پمپاژ شده و به شکل گرانی بیسابقه انرژی، افزایش بهای مواد غذایی و تورم ساختاری سر از جیب شهروندان اروپایی درآورده است.
از فرانسه که با اعتراضات خشمگینانه به لایحههای جنجالی بازنشستگی، هزینههای زندگی و سیاستهای ریاضتی امانوئل مکرون به میدان آمد، تا اعتصابات فلجکننده بخش حملونقل و انرژی در سایر کشورهای غربی، همه و همه گویای شکاف عمیق میان الیت حاکم و توده مردم است. دولتهای اروپایی در حالی بودجههای کلان و میلیاردها دلار از منابع مالی عمومی شهروندان خود را به جای حل بحرانهای داخلی، صرف هزینههای نظامی، جنگافروزی در خارج از مرزها و حمایت بیقیدوشرط از سیاستهای مداخلهجویانه واشنگتن علیه ایران و دیگر ملتهای مستقل میکنند که کیفیت خدمات عمومی، نظام سلامت، آموزش و قدرت خرید مردم روزبهروز در حال سقوط است. این تناقض آشکار و تحمیل هزینههای سنگین جنگطلبی بر سفرههای مردم، صبر کارگران، کشاورزان و اقشار فرودست را لبریز کرده و آنها را به خط مقدم اعتراضات خیابانی کشانده است تا فریاد بزنند که بهای گزاف سیاستهای خصمانه حاکمانشان در قبال ایران را نباید با فقر و تنگدستی خود بپردازند.
در مواجهه با این خشم متراکم، حاکمان مدعی آزادی بیان و دموکراسی در غرب، نقاب تسامح را از چهره برداشته و با خشنترین روشهای پلیسی و امنیتی به سرکوب معترضان روی آوردهاند. تصاویر باتومپلیسهای ضدشورش، گاز اشکآور، دستگیریهای گسترده و تصویب قوانین امنیتی سختگیرانه برای محدود کردن حق تجمع، حقیقت تلخ ساختار سیاسی غرب را عیان کرده است. رسانههای جریان اصلی غربی که در حالت عادی مأموریت تطهیر چهره دولتهای متبوع خود را بر عهده دارند، تلاش میکنند این اعتصابات سراسری را به حاشیه برانند یا با برچسبزنی به معترضان، مطالبات برحق آنها را کماهمیت جلوه دهند؛ با این حال، گستردگی اعتصابات و استمرار چندماهه اعتراضات نشان میدهد که دیگر هیچگونه سانسور رسانهای قادر به پنهان کردن بحران مشروعیت نظامهای غربی نیست.
نکته قابل تأمل در این میان، انفعال و سردرگمی رهبران اروپایی در برابر چالشهای درونی و بیرونی است. در حالی که اقتصاد اروپا به شدت زیر فشار تحریمهای خودساخته، تبعات تورمزای تنشآفرینی نظامی و تقابل فرساینده با قدرتهای منطقهای نظیر ایران آسیب دیده است، دولتهای غربی به جای اصلاح ساختارهای ورشکسته داخلی و دست کشیدن از سیاستهای خصمانه، همچنان بر رویکردهای مداخلهجویانه خارجی و پیروی کورکورانه از سیاستهای بحرانآفرین ایالات متحده اصرار میورزند. این رویکرد غیرمردمسالارانه، فاصله میان ملتها و دولتها در غرب را به درهای عمیق تبدیل کرده که پر کردن آن دیگر با وعدههای توخالی و اصلاحات نمایشی امکانپذیر نیست. اعتراضات جاری در فرانسه و سایر کشورهای غربی، زنگ خطری جدی و بیپایان برای نظامی است که پایههای قدرت خود را بر استثمار داخلی، غارت خارجی و جنگافروزی بنا کرده و اکنون در چرخهای از بحرانهای ساختاری، اجتماعی و اقتصادی گرفتار آمده است؛ چرخهای که هر روز بیش از پیش، افول تدریجی قدرت و اعتبار غرب را در نگاه جهانیان و ملتهای خودشان به نمایش میگذارد.
ابعاد جدید بحران در پایتختهای کشورهای غربی: تعمیق شکافهای ساختاری و افول مدل غربی
با نگاهی دقیقتر به پایتختهای اصلی کشورهای غربی که روزگاری مرکز فرماندهی اقتصاد جهانی و مهد دموکراسیهای مرفه محسوب میشدند، مشاهده میکنیم که بحرانهای معیشتی و اعتصابات خیابانی تنها پوسته بیرونی یک فروپاشی عمیقتر در بنیادهای اجتماعی و سیاسی غرب هستند. امروزه شهرهایی چون واشنگتن، لندن، پاریس، برلین، رم، بروکسل و اتاوا به صحنه نمایش آشکار ناکارآمدی ساختارهای حاکم، افزایش بیسابقه خشم عمومی و فرسایش شدید طبقه متوسط تبدیل شدهاند.
۱. پاریس؛ کانون طغیان علیه سیاستهای ریاضتی و الیتگرایی
پاریس به عنوان یکی از پایتختهای محوری اتحادیه اروپا، امروز به نماد مقاومت مدنی و طغیان طبقات کارگر و فرودست علیه خاستگاه تکنوکراتیک دولت تبدیل شده است. سیاستهای اقتصادی امانوئل مکرون، بهویژه اصلاحات جنجالی قانون بازنشستگی و اتخاذ سیاستهای ریاضتی در خدمات عمومی، خشم متراکمی را در میان شهروندان فرانسوی ایجاد کرده است.
خیابانهای پاریس ماهانه و هفتهای صحنه درگیریهای شدید میان معترضان و نیروهای ضدشورش است. تودههای مردم، نهاد ریاستجمهوری در کاخ الیزه را متهم میکنند که منابع مالی کشور را به جای تخصیص به بخشهای حیاتی نظیر درمان، آموزش و حمایت از قدرت خرید، صرف هزینههای نظامی، تسلیح جنگهای نیابتی و پیروی بیچونوچرا از راهبردهای مداخلهجویانه واشنگتن در منطقه غرب آسیا و رویارویی با بازیگرانی چون ایران میکند.
۲. لندن؛ بحران هزینه زندگی و فلج شدن خدمات عمومی
پایتخت بریتانیا با پدیدهای بیسابقه تحت عنوان «بحران هزینه زندگی دستوپنجه نرم میکند. خروج از اتحادیه اروپا همراه با تبعات تورمی ناشی از تحریمهای خودساخته انرژی و هزینههای هنگفت نظامی، لندن را به یکی از گرانترین و نابرابرترین شهرهای جهان تبدیل کرده است.
اعتصابات سراسری و فلجکننده در بخشهای حملونقل عمومی، نظام سلامت ملی معلمان و کارکنان پست، نشاندهنده سقوط شدید کیفیت زندگی در قلب امپراتوری سابق است. هزاران خانوار در لندن مجبور به انتخاب میان «گرم کردن خانه» یا «تأمین غذا» شدهاند؛ وضعیتی که بیکفایتی رفتوآمد مداوم نخستوزیران و احزاب حاکم را برای مهار تورم ساختاری به رخ میکشد.
۳. برلین؛ تاوان سنگین قطع انرژی ارزان و جنگطلبی اقتصادی
برلین که سالها نماد قدرت صنعتی و ثبات اقتصادی اروپا به شمار میرفت، امروز تاوان سنگین قطع دسترسی به انرژی ارزان و همسو شدن با سیاستهای خصمانه ایالات متحده را میپردازد. تعطیلی یا مهاجرت کارخانههای بزرگ صنعتی آلمان به خارج از کشور، رکود تورمی حاکم بر اقتصاد و افزایش شدید قبوض انرژی، فشار طاقتفرسایی را بر شهروندان برلین وارد آورده است.
دولت ائتلافی آلمان در برلین، در حالی میلیاردها یورو را به بودجههای دفاعی و تسلیحاتی اختصاص داده که هزینههای معیشتی مردم روزبهروز افزایش مییابد. این عدم تعادل، موجی از نارضایتیهای عمیق را در میان کشاورزان، صنعتگران و تودههای مردم ایجاد کرده و به افت شدید محبوبیت احزاب سنتی انجامیده است.
۴. واشنگتن؛ مرکز فرماندهی بحران و شکاف عمیق اجتماعی-سیاسی
در آن سوی اقیانوس اطلس، واشنگتن دیسی به عنوان مرکز تصمیمگیری اصلی بلوک غرب، خود گرفتار قطببندی شدید سیاسی، نابرابریهای عمیق اقتصادی و بحرانهای بیسابقه اجتماعی است. تصویب بودجههای نجومی و چندصد میلیاردی برای ماجراجوییهای نظامی، بنادر، پایگاههای خارجی و کارزارهای تحریمی علیه کشورهای مستقل (بهویژه ایران)، در شرایطی انجام میشود که هزینههای درمان، آموزش عالی و مسکن برای مردم آمریکا سرسامآور شده است.
افزایش بیخانمانی در پایتخت آمریکا، جرموجنایت سازمانیافته، تورم ساختاری و بیاعتمادی عمیق عمومی به نهادهای حاکمیتی (از کنگره گرفته تا کاخ سفید)، نشان میدهد که مرکز ثقل قدرت غرب، توان مدیریت بحرانهای داخلی خود را از دست داده و دچار سردرگمی استراتژیک شده است.
۵. بروکسل، رم و اتاوا؛ امواج جبهه متحد نارضایتی
بروکسل؛ به عنوان پایتخت اتحادیه اروپا و مقر ناتو، بارها صحنه اعتراضات کشاورزان خشمگین بوده است که با تراکتورهای خود خیابانهای اصلی را مسدود کردهاند تا به سیاستهای سبز ناعادلانه، تورم تولید و واردات بیرویه اعتراض کنند.
رم؛ با بحران شدید بدهیهای عمومی، رکود اقتصادی و ناکارآمدی ساختارهای رفاهی روبهروست و طبقه جوان آن آیندهای تاریک در پیش رو میبیند.
اتاوا؛ پایتخت کانادا نیز با موج نارضایتیهای کارگری، اعتراضات رانندگان و معترضان به هزینههای سنگین مسکن و تورم افسارگسیخته مواجه است که پاسخ دولت آن سرکوبهای سخت مالی و امنیتی بوده است.
تحولات جاری در پایتختهای غربی نشان میدهد که پمپاژ پیامهای تبلیغاتی درباره «رفاه غرب» دیگر قادر به اقناع شهروندانی نیست که سفرههایشان روزبهروز کوچکتر میشود. خشم متراکم در خیابانهای پاریس، برلین و لندن، زنگ خطری جدی برای سیستم سرمایهداری و نئولیبرالیست غرب است؛ نظامی که ثروتهای عمومی را فدای ماجراجوییهای نظامی و جنگافروزیهای فرامرزی کرده و اکنون با بحران عمیق مشروعیت، مقبولیت و کارآمدی روبهروست.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید